سلاااام ممنونم که اینقدر بهم حرفای خوب میزنین واقعا دارم روی خودم کار میکنم آره شمادرست میگید شوهرمم هزاربار بهم گفته سر قضیه زنگ زدن موبایلش میگه ترسیدم تو فکر بد کنی اینکارک کردم یا چون تو بدبین شدی چیزی نگفتم منم به قول شما اسمش رو میذارم پنهان کاری و هزارتا غول ازش میسازم.شوهرم بعضی وقتا که خیای گیر میدم میگه تو منتظری من چی جواب بدم؟؟قسم میخورم که باور نمیکنی دلیل میارم میگی دروغ میگی تو بگو تا من همونی تو دوست داری و جواب بدم.اصلا نمیخوام زندگیم خراب بشه.شوهرم هیچ کمبودی تو زندگی برام نذاشته حتی کارت عابر بانک حقوقشم دست منه و به قول خودش تنها آرزوش اینه که منو خوشحال کنه.به هیچکار من گیر نمیده ولی من دیوونه میگم ببین اصلا براش مهم نیستم بعد که بهش میگم چرا تو اصلا به من گیر نمیدی میگه چون مطمینم تو کار اشتباهی نمیکنی.از این لحاظا خیلی خوبه واسه همینم گفتم شش سال با عشق زنی کردیم تا این قضیه لعنتی پیش اومد از اون روزی که عضو سایت شما شدم خیلی عوض شدم به حرف همه گوش کردم با شوهرم دوباره حرف زدم اومدیم واسه هم نوشتیم و شوهرم قول گرفته از من که اگه دست از کارام بردارم اونم به دل من باشه.شوهرم هزار بار این حرف رو زده که من از دعوا و بحث متنفرم چون تو خونشون زیاد داشتن همیشه میگه تو مثل بابام نباش من فراریم از از این کارا ولی من به خدا با اینکه همه اینارو میدونم دست خودم نیست یهو میریزم بهم و ..... بازم خواهشا کمکم کنین حرفاتون روم خیلی تاثیر داره مرسییسلاااام ممنونم که اینقدر بهم حرفای خوب میزنین واقعا دارم روی خودم کار میکنم آره شمادرست میگید شوهرمم هزاربار بهم گفته سر قضیه زنگ زدن موبایلش میگه ترسیدم تو فکر بد کنی اینکارک کردم یا چون تو بدبین شدی چیزی نگفتم منم به قول شما اسمش رو میذارم پنهان کاری و هزارتا غول ازش میسازم.شوهرم بعضی وقتا که خیای گیر میدم میگه تو منتظری من چی جواب بدم؟؟قسم میخورم که باور نمیکنی دلیل میارم میگی دروغ میگی تو بگو تا من همونی تو دوست داری و جواب بدم.اصلا نمیخوام زندگیم خراب بشه.شوهرم هیچ کمبودی تو زندگی برام نذاشته حتی کارت عابر بانک حقوقشم دست منه و به قول خودش تنها آرزوش اینه که منو خوشحال کنه.به هیچکار من گیر نمیده ولی من دیوونه میگم ببین اصلا براش مهم نیستم بعد که بهش میگم چرا تو اصلا به من گیر نمیدی میگه چون مطمینم تو کار اشتباهی نمیکنی.از این لحاظا خیلی خوبه واسه همینم گفتم شش سال با عشق زنی کردیم تا این قضیه لعنتی پیش اومد از اون روزی که عضو سایت شما شدم خیلی عوض شدم به حرف همه گوش کردم با شوهرم دوباره حرف زدم اومدیم واسه هم نوشتیم و شوهرم قول گرفته از من که اگه دست از کارام بردارم اونم به دل من باشه.شوهرم هزار بار این حرف رو زده که من از دعوا و بحث متنفرم چون تو خونشون زیاد داشتن همیشه میگه تو مثل بابام نباش من فراریم از از این کارا ولی من به خدا با اینکه همه اینارو میدونم دست خودم نیست یهو میریزم بهم و ..... بازم خواهشا کمکم کنین حرفاتون روم خیلی تاثیر داره مرسیی








علاقه مندی ها (Bookmarks)