[QUOTE=شیدا.;275939]رد عزیز،
بشین یک کم اصولی تر و جدی تر به زندگیت فکر کن.
پدر و مادر و اشتباهاتشون و گذشته را بذار کنار.
الان یک برد داریم در سی سالگی و آینده ای که دست خودشه.
از اینجا به بعد را سعی کن درست جلو بری.
قصد من هم همينه.
آخرین مدرک تحصیلی شما چیه؟ديپلم.
چرا در این سن رفتید رشته ای نامرتبط با رشته دبیرستانیتون و به خودتون فشار بیخود وارد می کنید؟
چون ميخواستم ديده بشم واينقدر با خواهرم كه دكتراست يا همون دوست كلاس اول دبستانم كه پزشك شده مقايسه نشم.رشته تحصيلي دبيرستانمو به اجبار بابام انتخاب كردم وبه خاطر سختي كه تو اون دوران كشيدم ازش متنفر شدم.
خوندن دروس کامپیوتر و پاس کردن این درسها به سختی قراره چه کاری برای شما و آینده تون انجام بده؟
خيلي سخته وبا اين دانشگاهي كه من توش درس ميخونم سختترم شده اما حداقل ثابت ميكنم كه منم آدمم ومنم ميتونم بهتر از اونا باشم.رشته من آينده خوبي داره.از اين همه تحقير خسته شدم.
جز این که بودن در جمع دانشجویان 18-22 ساله شما را سرخورده می کنه؟
درسته تو وجود خودم خيلي عذاب ميكشم وقتي ميبينم بهتر بود همسن بقيشون بودم.
فرصت بودن با همسن ها و همفکرهاتون را ازتون می گیره؟
من دوست همسن ندارم چون همشون خيلي زود ازدواج كردن يا رفتن دانشگاه وراهمون جداشد.
فشار خوندن درسهای نامربوط با رشته و تواناییت باعث میشه ناامید بشی؟
شدم.وخيلي سخته بخواي بگي نتونستم.وباز سركوفت بشنوي.كلا توخانواده ما هر كي درس نخونده هيچي نيست.
تو الان خیلی نیاز داری که از خودت مراقبت کنی.
این تصمیمات باعث میشه به خودت آسیب بزنی.
ميدونم.خيلي اذيت ميشم اما نميتونم بگم نشد.حرفاشون توگوشم مثل زنگ صدا ميكنه كه از اين شاخه به اون شاخه ميپري.توكه گفتي ميتونم فقط خواستي پول بيخود خرج كني؟
لطفا در مورد شرایط تحصیلیت و این که علت اصرارت برای ادامه تحصیل در این رشته چی هست برامون بنویس.
در مورد حجاب و اعتقادات هم می بینم که برخلاف عرف خانواده ات عمل می کنی.
می شه با حجاب معمولی و مانتو هم واجباتت را رعایت کنی و اینقدر خودت را تافته جدا بافته از خانواده ات نکنی.
نميشه چون دليل قانع كننده اي دارم كه اصلا نميتونم ازش بگذرم.
عزیز من، کسی که بخواد شما را به عنوان گزینه ازدواج در نظر بگیره، بخاطر این همه تضاد ممکنه قدم جلو نذاره.
ميدونم.اتفاق افتاده.حق باشماست.اما خلافشم برام اتفاق افتاده.اون زماني كه از چادر متنفر بودم يك خواستگار سمج داشتم كه هي ميگفت من خيلي ميخوامت اما بايد چادر سرت كني.من قبول كردم اما اصلا دوست نداشتم.آخرشم نشد.
کسی که دختر چادری می خواد از خانواده ای با اون شرایط انتخاب می کنه.
نه یک دختر چادری سرگردون توی یک خانواده نا هماهنگ با خود دختر.
دربيشتر موارد حق باشماست.
باز این تصمیمت هم تو را از شرایط زندگی نرمال، داشتن خواستگار در حد نرمال و ... دور می کنه.
اگه خدابخواد چي؟
این قسمت را مطئمن نیستم، اما گویا شرایط اقتصادی خانواده ات مناسبه.
بله
شما خودت را در فشار و سختی می ذاری که ازشون درخواست مادی نداشته باشی.
که دختر خوبی به نظر برسی.
چرا؟چون بابام هميشه اينطوري رفتار ميكرد ووقتي از خودش يا برادرم پول ميگرفتم ميگفت تو خجالت نميكشي دستت همش پيش همه درازه؟برادرم اصلا حرفي نداره.وميگه هر چي ميخواي به خودم بگو.اما اين حسو دارم كه اگه پول بگيرم از گدايي بدتره.هميشه سعي كردم هر طور شده خودم خرجمو دربيارم تا كسي منت سرم نزاره.(ميدونم شما هم ميگين مگه به بقيه نميدن؟چرا ميدن اما اونا تحصيلكرده هستن ودر نظر اونا با من فرق دارن.)
به جای این که این همه دنبال خوب بودن و خوب به نظر رسیدن باشی
( چادر گذاشتن بر خلاف عرف خانواده، پول نگرفتن از خانواده، شرکت در مسابقات رباتیک و سرخورده شدن، تاپیک کمکم کنید دختر خوبی باشم و ... )
عزیزم
به جای این که دنبال دختر خوب بودن برای دیگران باشی
دنبال این باش که دختر خوبی برای خودت باشی
خودت را دوست داشته باش
کارهایی را بکن که برات لذت بخشه
نه کارهایی که دیگران تو را بپسندند و دوست داشته باشند
یک کم دنبال شاد کردن خودت باش
خب منم دنبال همين شاد شدنم.خسته شدم بس كه به اين صورت زندگي كردم واذيت شدم.
![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)