شادلین عزیز.فکرکنم الان بیشترمیتونی روی شوهرت تمرکزکنی وکارکنی تابرادرات.اونا درگیرمشکلات خودشونن،ازطرف دیگه ظاهراپیامهای شماوشوهرت برای جلب محبت وتوجه اونا نتیجه عکس داده.من فکرمیکنم مادرت نگران اینه تلاشهای دخترجوانش (که به نظرش ممکنه کمی کم تجربه باشه)برای نزدیک کردن برادراش وشوهرش منجربه درگیری چندتامردبشه.وبه این خاطربهت فشارمیاره.یه دلیل دیگه هم احتمالا شما میخوای خانوادت رو اینوری عادت بدی یعنی به سمت خانواده پدری خودت.نمیدونم خانواده شوهرت توی شهرخودتن یانه.دلیل بعدی هم حساسیت شما نسبت به اعتراض شوهرت باعث میشه او بیشتر احساس کنه حقش ضایع شده وگله هاش بیشتر بشن البته منظورم این نیست جلوش وایسی منظورم اینه خودت بایه جوابهای کوتاه منطقی وواکنشهای غیرکلامی ماهرانه قضیه روکم اهمیت ترجلوه بده .فعلا این واقعیت روقبول کن درحال حاضر حاضرنمیتونی رفتاربرادرات ومادر روتغییربدی اونا هم مشکلات ودغدهه های خودشونو دارن.(تازه هرچقدرهم برادرات با دامادت رفیق بشن بازیه فاصله کوچولویی رو نگه میدارن اینوبه تجربه خودم میگم) .حتی این واقعیت روبه فال نیک بگیر شایدپیام پنهانش اینه تو وشوهرت باید بیشتر روابط عاطفی بین خودتون روتقویت کنید تامجبورنباشی به یه چفت وبندهایی ازخانواده خودت وابسته بشی.سعی کن رفت وآمدبه خانواده مادرت رو به صورت هفتگی ومنظم انجام بدهی.شاید یه مشکلاتی اونجاپیش بیاد ونخوان داماداشون متوجه بشه واین طبیعیه.امادرنهایت مهمترین کارتقویت رابطت باشوهرخودته مث مسافرت رفتن یاهرکارجدید وکم هزینه ودم دستی که باعث تقویت بیشتر رابطت باشوهرت بشه.برادرات شوهرتو دوست دارن اصلا به اونا فشارنیارمطمئن باش بعد مدتی خودشون بهت میگن که یادتون میکنن.البته اینا نظرمنه ونمیدونم چقدربرای شما مصداق پیدامیکنه .امیدوارم موفق بشی وزندگیت شیرین تر.








علاقه مندی ها (Bookmarks)