من میخوام فراموش کنم ولی دوستندارم یه ذهنیت بد ازش داشته باشم من مطمعنم اون عاشقمه.اون الان هم لباساموبو میکنه واشک میریزه.همش بیتابمه.شده که میادشهرمون پشت درخونمون که بوتنموحس کنه.اون زندگی منو تغییرداده.من هیچی اززندگی نمیدونستم اون منو زنده کرد منم اونو.بطوریکه هرچی کارمیکنه خسته نمیشه.سربه زیرشده.اون رومن خیلی غیرت داشت به تک تک اعضای بدنم حتی صدام حساس بود.هدیه ای که بهش میدادمو نمیزاشت یه مرد نامحرم بهش دست بزنه.اون زنش از روز اول ازدواج مشکل داشت.روز اول که اون باکسی نبوده!تازه زمانی که میخواستیم ازدواج کنیم زنش میگفت زودترازدواج کنید تامن راحت بشم بااینکه هرشب شوهرش خونه بود و ناهار هم ی روز درمیون بود.اون بزور اصرار پدرش باهاش ازدواج کرده بود چون توخونشون زجرمیکشیده وباباش بهش قول داده بود ک اگه اینو بگیره براش خونه میخره.اون توسن 19سالگی ازدواج کرده بود.وتواین ده سال هیچ انگیزه ای برا کارنداشته بطوریکه خونشوهم فروخته وخرج کرده.اون روحیش شادوسرزندست.ورزشکاره.اما زنش دل مرده وتنبله.ازاول همینجوربوده.اصلابهم نمیان.من تاثیرزیادی توزندگی اون داشتم.زنش اونو تمکین نمیکرده.چون جلوشو متعلق به اون نمیدونسته ازشب اول عروسیش.چون کس دیگه رومیخواسته.منم میترسم بشم مثل اون.من الان باهاش هیچ رابطه ای ندارم ولی قلبم براش تندتندمیزنه.بیتابشم.تحملش سخته.
- - - Updated - - -
من ازلحاظ خانوادگی وفرهنگی ازاون وزنش خیلی بالاترم؟؟
فرهنگ
یعنی عزت وابرو میون مردم.خانواده من همه روسرشون قسم میخورن توکل طایفه نه طلاقی داشتیم نه زندانی.نه دختری که باپسری باشه نه مردی که بازنی باشه.
خانواده اونا پدرش مادرشوطلاق داده مادرش زن دوم پدرش بوده بعدش پدرش 7سال بادختری رابطه داشته ولی نشد که ازدواج کنن بعد ازاون باکس دیگه ازدواج کرده.ازهرخانواده توطایفشون یک نفرمعتادوزندان هست.خانواده زنش پسرخالهاش بجرم تجاوز اعدام شدن.خواهرخانمش درعین باحجابی خیابونی وخراب بوده.زن دایی خانمش بهش چندبارپیشنهاد رابطه داده.خانمش همیشه بددهن بوده وفقط فحش ناموسی میده فقط چون حوزه رفته همه قبولش دارن رفتارش با خانواده شوهرش
اصلا خوب نیست.چندبارهم شبا بچهاشوول کرده رفته خیابون.همه اطرافیانش دارن غصه زندگی اونو میخورن.همه میگن بزرگترین اشتباه ازدواج اونا بوده.اما چون بچه طلاقه نمتونه طل








علاقه مندی ها (Bookmarks)