به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 72

موضوع: عشق اجباری

Threaded View

  1. #11
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array




    سلام

    عالی بود

    آفرین



    به این رویه ادامه بده ( با خلاقیت و ابتکار هرچه بیشتر )



    اصلاً به تصمیمات او و کلاً به نتیجه فکر نکن . فقط روی رفتار خودت متمرکز شو و هرچه بیشتر دلی بشو باهاش ، غرورت را به مرور آب کن در برابرش ، وقتی نیست فانتزیهای عاشقانه مطابق شرایط در ذهنت طراحی کن . یعنی سینمای ذهینت را به کار بنداز و ترسیم کن ، وقتی میاد همانها را اجرا کن .

    حالا یک دفتر تهیه کن ، در اون دفتر شروع کن با بچه ای که از دست رفته حرف بزن ، یعنی بنویس ، خطاب به بچه ات عاطفی و مغموم . حرف بزن ، بگو اگر نمی رفتی الآن در آغوشم بودی یا اگر هنوز وقت به دنیا اومدنش نبود ، بگو توی وجودم بودی و باهات حرف میزدم ، از بابات برات میگفتم که چقدر دوستش دارم و تو هم باید دوستش داشته باشی . از برنامه هایی که با اومدنت برای هردوتون در نظر داشتم ..... آره اگر بودی الآن اینقدر تنها نبودم .

    بنویس تو اومدی که زندگی ما را رنگ دیگه ای بدی اما حیف که زود رفتی . وقتی بابا نیست میرم سراغ وسایلت و مدتها باهاشون سرگرم می شم و دلتنگی هام برایت را خاموش می کنم تا بابا میاد منو غمگین نبینه ........ کاش هرگز به اون سفر نمی رفتیم تا تو را از دست نمی دادیم . چرا باید این همه برای ما مهم می بود که فامیل چی میگن . مهم تو بودی ، مهم من و بابات بودیم که با اومدن تو حال دیگه ای پیدا می کردیم
    .

    بنویس ، نمی دونی بابا چه حالی داره ، می دونم که کمرش خم شده ، داغ تو رو دیده ، اما باورش نمیشه من چه حالی دارم ، بنویس عزیزم اونچه از همه بیشتر دلشسکته ام میکنه اینه که بابا فکر میکنه من تو را کشته ام ، خیلی دلگیرم از این تصورش اما فقط بخاطر غم دلش و عشقی که بهش دارم هست که تحمل می کنم بار این تهمت سنگین را ، نازنینم تو که خوب می دونی من هیچ نقشی نداشتم . شاید تو از من ناراحت بودی که تاب موندن نداشتی ،از حرف احمقانه طلاق که همه اش الکی بود برای اینکه شاید بابات بیشتر بهم توجه کنه . خیلی دلم میخواست بگه من طلاقت نمیدم و اینجوری بفهمم اونم منو دوست داره اونجوری که من دوستش دارم . هی طلاق رو تکرار میکردم به امیداینکه بگه هیچ وقت طلاقت نمیدم اما سکوتش و اون اول هم که گفت بچه منو سالم به دنیا بیار بعد هرجا خواستی برو .منی که از حرف دروغین طلاق هدفم این بود که او بگه نه طلاقت نمیدم ، وقتی اینو شنیدم هم لجم گرفت هم دلم شکست و به خیال خامم اگر هی تکرار کنم بالاخره میگه طلاق نمیدم . اما افسوس .

    بنویس عزیز دلم ،مهمان بهشت ، چند وقت دیگه قراره برم دادگاه به جرم کشتن تو ، عیب نداره تحمل میکنم و به جون میخرم ، یا ثابت میشه که هیچ مادری به این راحتی جگر گوشه اش را نمی کشه مگر اینکه بیمار و روانی باشه و من هم یه مادر عاشق بودم ، عاشق بابای بچه ای که تهمت قتلش رو بهم زده ، تحمل می کنم چون عشقمه که بهم تهمت زده و اگر نتونم ثابت کنم مهم نیست ، به دست و پاش میافتم و میگم قصاص برام بخواد تا بیام پیش تو ، لااقل اگر
    پیش بابات جایی ندارم پیش تو که می تونم بیام . توی این دنیا جز کنار بابات هیچ جا برام جایی نیست که روش حساب کنم ، هیچ جا نه راحتم ، نه آرام و نه دلخوشی ای دارم و نه بدون بابات می تونم باشم ،پس بهتره وقتی او منو نمیخواد پیش تو باشم . وقتی وجودم آزارش میده و منو قاتل تو میدونه ، ازش میخوام برام قصاص بخواد .... اصلاً بهتره تلاش هم نکنم ثابت کنم که من تو رو نکشتم ، من عزیز دلمو نکشتم ، من چگر گوشه ام را نکشتم ، من یادگار عشقم رو نکشتم ... دفاعی نکنم تا محکوم بشم و اعدامم کنن ، فقط امیدوارم خواهشم رو بپذیره و تقاضای قصاص کنه . اینجوری چون بیگناه کشته میشم لااقل میزارند پیش تو باشم ، تو هم بیگناه بودی
    .... دلم میخواد منم مثل تو قربانی بشم .... وقتی آدم عاشق باشه ، قربانی شدن به دست معشوقش درد نداره . آره عزیزم به دست بابات منم قربانی بشم و بیام پیشت . تا اون موقع هم دلم میخواد خدا کمکم کنه و غرور بیجایم را بشنکنم و همه عشق واحساسم را خرجش کنم ، واقعاً دوستش دارم حتی اگر او از من متنفر باشه . دعا کن برام که خدا کمکم کنه ، وقتی عشقم رو به پاش بریزم لااقل بی حسرت میام پیشت ، حسرت اینکه عشق و علاقه امو پنهان نگه داشتم و بروز نمی دادم توی دلم نمی مونه . تو برام دعا کن که بتونم ، تو به خدا نزدیکتری .

    بگو دیگه داشتم دق میکردم از بس باخودم باهات حرف میزدم ،نمی دونم چطور شد دست به قلم و کاغذبردم و ..... فقط می ترسم بعد از اومدن من پیش تو بابا اینا رو بخونه و غصه دار بشه ، نه نباید اینجوری بشه .... بهت قول میدم فقط تا وقتی که اینجوری با این حرفهای دلم روزانه خودمو سبک میکنم تا بتونم وقتی بابات میاد چهره ام غمگین نباشه و به او بیشتر سخت نگذره بنویسم . وقت دادگاه که شد اگر محکوم شدم و قرار بود زندان برم و بعدش هم ......قبلش

    این دفتر رو از بین می برم نمیخوام بابات بعداً اینو ببینه و غصه بخوره
    . من خودم دلم میخواد بیام پیشت و دلم میخواد با تقاضای قصاص او بیام و از دستش هم ناراحت نمیشم چون می فهمم که چقدر تو رو دوست داشته و منو بخاطر تو به اعدام میسپاره و این بد نیست ...... چون از عشق تو هست منم غصه نمیخورم . برای همین دلم نمیخواد بعدش غصه بخوره وقتی این نوشته ها رو ببینه . خیالت راحت ، معدومش میکنم .




    سکوت عزیز

    خیلی مهمه که وقتی اینها را می نویسی همین حس را داشته باشی و این بشه حرف دلت .

    دفتر را در موقعیتی قرار بده که متوجه بشه و بخونه . روی دفتر بنویس برای تو که رفتی و تنهام گذاشتی .....










    ویرایش توسط فرشته مهربان : چهارشنبه 05 تیر 92 در ساعت 08:28

  2. 9 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    Aram_577 (چهارشنبه 05 تیر 92), asemani (چهارشنبه 05 تیر 92), del (شنبه 08 تیر 92), deljoo_deltang (چهارشنبه 05 تیر 92), sokut (چهارشنبه 05 تیر 92), tamanaye man (چهارشنبه 05 تیر 92), کلانتر جو (جمعه 27 بهمن 96), پرنده غريب (چهارشنبه 05 تیر 92), دختر مهربون (چهارشنبه 05 تیر 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:24 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.