من تأکید می کنم که باید حس بگیری . یعنی آنچه گفتم واقعاً حرف دلت بشه . غرور یکی از موانع اینه که حرف دلت بشه . واقعاً با بچه ات حرف بزن . خطابتبه شوهرت نباشه و ظاهراً برای بچه بنویسی . صداقت در کلامت خیلی مهمه . من الگو دادم ، این شمایی که با هنرمندی و زبان و بیان خودت باید بپرورانی و صادقانه واز دل بنویس . یعنی آنقدر حس بگیر که اینا واقعاً حرف دلت با بچه ات بشه . اونوقت موج صادره از آن معجزه میکنه . هرجوز می تونی هنر بخرج بده که کنجکاو
بشه اما پا روی غیرتش نذار اینو دقت کن .
توی یه فرصتی یه فضای عشقولانه بساز و بگو دو تا خواهش دارم ازت و منتظر شو بگه چیه . اگر گفت یا حتی نگفت، بگو خدا خودش میدونه و از دلم خبر داره که چی میشکم و چه غمی دارم برای بچه و من نقشی نداشتم . اما میخوام هیچ تلاشی هم برای تبرئه خودم نکنم . ازت خواهش می کنم که تقاضای قصاص کنی ،من بدون تو نمیتونم زندگی کنم ، پس کمک کن برم پیش بچم . اینو ازت تقاضا دارم و دیگه اینکه من تا حالا احساساتم نسبت بهتو پنهان میکردم و تکرار مکرر طلاق هم برای این بود که دلم میخواست عصبانی بشی و بگی طلاقت نمیدم و بفهمم که تو هم منو میخوای ، اما نشد و فهمیدم توی دلت جایی ندارم . لااقل بزار روزهای باقیمانده احساساتم رو نسبت بهت بروز بدم و توی ذوقم نزن ، تا حسرتی به دلم نمونه ...... فقط این دو خواسته رو دارم ازم دریغ نکن . اینارو که گفتی فضا را ترک کن و برو توی اتاق دراز بکش و حال و هوای احساسی و ..... وقت گفتن باید قبلش چنان حس گرفته باشی که عین حرف دلت باشه . یعنی واقعاً همینو لمس کن . بعدش دیگه هیچ انتظاری نداشته باش و دنبال نتیجه دلخواه خودت نباش بلکه فقط بروز عشق داشته باش ، مثل شمع دور پروانه ، دورش بچرخ . واقعاً به این فکر کن که وقت محدودی داری که با او زندگی کنی و از آن استفاده کن که عشق بورزی و از او انتظار پاسخ متقابل نداشته باش .









علاقه مندی ها (Bookmarks)