به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 37

Threaded View

  1. #35
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Aram_577 نمایش پست ها
    قصد من از سوال سوم ، نقد همسرتون نبود بلکه ذکر مواردی بود که یک کار و یا تصمیمی را خودتان اجرا کردید و از آن احساس خوشحالی قابل توجه و یا ناراحت قابل توجهی رو تجربه کردید.

    انگار نمی تونم به طور مستقل به خودم فکر کنم! همش فکرم میره سمت شوهرم!

    کاملا مشهود است که تمام توان ذهنی شما بر روی حرکات و سکنات و گفتارهای شوهرتان فوکوس کرده، و این کار پیشرفتتان را با چالش مواجه میکند.

    دقیقن!

    پس سایر موضوعات و مخلوقات عالم کجای زندگی شما نقش ایفا میکنند!!؟؟!

    نمی دونم والا!

    هر دوی شما زن و شوهر ، نیازمند شدید به توجه هستید. فقط عکس العملتان در برابر بی توجهی متفاوت است.

    من دائما دارم به او توجه می کنم! مطمئن هستم او متوجه این مسئله هست!

    جالبترین نتیجه ای که من از نوشتارتان گرفتم شباهت شما به همسرتان است!هر دوی شما گویا در نهانگاه ذهنیتان سرویس دادن ویژه به خانواده مادری خود را جزو آرزوهای خود قرار داده اید. فکرتان مشابه است اما در عرصه عمل ، تفاوت در عملکرد مشاهده میگردد.

    بله همینطوره. دلم میخواست بیشتر می تونستم به خانواده ام سر بزنم. دلم میخواست گاهی برای خواهر و برادرم کاری کنم. ولی حتی نتونستم یه داماد خوب رو براشون بیارم. شوهرم من طوری رفتار میکنه که به شدت اون ها رو معذب میکنه. نمیشه بهش نزدیک شد حتی.

    خواهر گرامیم خانم she! نیاز به
    یک تکانه شدید در روحیات
    و طرز نگاه خود به توانمدیهایش
    و تصوراتش از اطرافیانش دارد.

    احساس ناتوانی، استیصال، شکست، به بن بست رسیدن ...این ها احساس منه راجع به خودم و زندگیم.
    .
    .
    .
    .
    .
    راه حل؟ :

    یک روش میتواند این باشد که باید تجربه ای جدید از درونش شعله ور کنم.
    برای اینکار بعنوان شروع میتوان از انجام عملی بر خلاف ترسهای فردی او آغاز کرد.


    مثلا اگر از شیرجه زدن در آب از ارتفاع بلند هراس دارد باید دقیقا این عمل را انجام دهد
    تا اولین تجربه درونی خود را از انجام عملی بر خلاف عرف ذهنیش، صورت داده باشد.

    این میتواند شروع شکستن قالب سازی درونی خانم she باشد.
    سودی که از انجام این اعمال معکوس به ایشان خواهد رسید ، ریخته شدن ترس از ترسهایش است.
    و رسیدن به یک تجربه ساختار شکنی از درونش که برای اقدامات بعدی لازم خواهد بود.

    حال میتوان به شکستن بتهای خود ساخته ایشان نسبت به همسر و اطرافیانش پرداخت.
    مثلا: یک کار خلاف عرف ذهنی خود در رابطه با شوهر و یامادر شوهر انجام دهد که البته منطقی نیز باشد،
    در این شرایط چون ایشان تجربه هورمونی هیجانی افعال معکوس را قبلا بدست آورده ، بهتر میتواند با جرات به سمت انجام این عمل معکوس درباره همسر و یا خانواده همسرش (که برایش شده اند "بت قالب ساز رفتاری") قدم بردارد.
    این افعال معکوس باید با درایت و به درستی و به تدریج انتخاب و عملیاتی گردند.
    این قالب سازی ها یک شبه ایجاد نشده که بتوان یک شبه هم برطرف گردند لذا باید به ایشان تاکید در صبر و استقامت در طول بازه زمانی لازم توصیه گردد.
    و همچنین یاد آوری تجربیات عملی خوب یا بد قبلیش کمک کننده خواهد بود.

    از هر آنچه هراس داری، به سمتش برو و به آن عمل کن
    یه کم توضیحاتتون سخت بود.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط meinoush نمایش پست ها
    عزیز اگه تا حالا روشت جواب نداده یعنی یه کوچولو باید روشتو عوض کنی.
    اول اینکه وقتی می بینی شوهرت اصلا حاضر نیست قبول کنه حرفاتو در مورد خونوادش دیگه اصلا راجع به اونا باهاش حرفای خاص نزن.
    :)

    دوم اینکه واسه چی جرات نداری؟ اگه بازم قضیه ی ادبه بی خیال! مگه اونا (به جز شوهرت) خیلی باهات محترم بودن؟؟ راحت باش باهاشون. وقتی حس راحتی داشته باشی بعدش خود به خود موضوع به ذهنت میاد که حالشونو بگیری!
    :)

    در اصل اونا مهم نیستن و خودت مهمی. و اینکارو برای خودت و اسایش زندگیت می کنی. ببین وقتی اذیتت می کنن یه کاری بکن خودت خوشحال شی
    :)

    می تونی یه شوخی بکنی نمی دونم اخه اگه نگاه کنی هر ادمی رو یه چیزایی از دستش در میره. اونا رو چک کن بعدا استفاده می کنی.
    :)

    توصیه ام اینه که شروع کنی یه تخس بازی هایی در بیاری واسه دل خودت! همه اش هم بین خودتو خونواده ی شوهرته. نیازی نیست اصلا به شوهرت بگی.
    :)
    حالا هم که اخلاقاشونو می دونی واسه یه سری مسایل پیش پیش حواستو جمع کن که فرصت براشون پیش نیاد که حقتو بخورن. یعنی زمینه ی ازار دادنتو کلا براشون فراهم نکن.
    :)
    یه سری چیزا هست که می تونی حدس بزنی.
    :)
    این مسایلو هم با شوهرت قاطی نکن. شوهرت رو جدا بذار. چون هی بخوای ربط بدی اینا رو به اون بازم حس بدی بهش پیدا می کنی.
    :)

    راستی یه مدت که خودت ارامش داشته باشی و سر خونواده ی اون با شوهرت بحث نکنی و خودت بتونی حالا حقتو هم نه ولی می تونی حداقل یه کاری کنی که ناراحت نباشی یه جورایی. بعد یه مدت شوهرت به تو نزدیک می شه و دیگه با خونواده ی بدگوش هم کمتر کار داره!
    :)
    به قولی هر که را روی خوش و بوی نکوست، زنده و مرده ی من عاشق اوست!!
    :o همه رو ممنونم. درست میگی. سعی می کنم رعایتش کنم. بعضی وقت ها احساساتی میشم. دقت و جراتم کمه. باید روی خودم کار کنم. ممنونم مینوش جان. مرسی عزیزم که وقت میذاری و راهنمایی می کنی

    - - - Updated - - -

    آقای آرام کتاب هایی رو که فرمودین تهیه می کنم و میخونم.
    ممنونم از راهنمایی هاتون و از توجهتون. :)
    باید بیشتر به صحبت هاتون فکر کنم. از نظر شما ذهن من قالب هایی رو ساخته و ساختارهای معیوبی رو که شکستن اون ها ذهن منو رها می کنه و می تونم اطرافیان رو بهتر ببینم و درک کنم. یعنی من الان درک درستی از اطرافیانم ندارم؟

    من این تصور رو در مورد شوهرم دارم! یعنی فکر می کنم تعریف اون از رابطه زن و شوهری و ارتباط با اطرافیان و جایگاه اون ها با توجه به قالب هایی هست که مادرش براش شکل داده و با توجه به واقعیت نیست. برای همین ذهنیت داره، جبهه داره و معذبه و صمیمی نمی تونه باشه. خوبی ها رو نمی بینه و نمی تونه رابطه برقرار کنه. همش مراقبه که حتی اگر لبخند بزنه اطرافیان از جمله من پررو بشن! دائم مراقبه.
    ویرایش توسط she : دوشنبه 10 تیر 92 در ساعت 09:58

  2. 3 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    Aram_577 (دوشنبه 10 تیر 92), meinoush (دوشنبه 10 تیر 92), reihane_b (دوشنبه 10 تیر 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نکات برگزاری مراسم عروسی
    توسط melalceremony در انجمن نامزدی و عقد
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه 17 آبان 95, 13:43
  2. سه ماهه عروسی کردیم و احساسم به شوهرم سرد شده.فقط تظاهر میکنم حالم خوبه
    توسط nasmas در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: پنجشنبه 30 اردیبهشت 95, 20:11
  3. قهر خانواده همسرم قبل عروسی و اکنون سعی در برقراری رابطه و آشتی بعد عروسی
    توسط نازگل71 در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 29
    آخرين نوشته: شنبه 22 اسفند 94, 12:20
  4. اختلاف با همسر درمورد محل زندگی بعد عروسی
    توسط بهار67 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: سه شنبه 29 بهمن 92, 10:29
  5. مشکلات عروسی
    توسط bita65 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: پنجشنبه 12 دی 92, 17:40

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:29 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.