به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 37 , از مجموع 37
  1. #31
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 04 مرداد 04 [ 11:37]
    تاریخ عضویت
    1391-1-16
    محل سکونت
    همین نزدیکی
    نوشته ها
    176
    امتیاز
    13,347
    سطح
    75
    Points: 13,347, Level: 75
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 303
    Overall activity: 75.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    825

    تشکرشده 878 در 168 پست

    Rep Power
    46
    Array
    به نام خدا
    سلام
    خانم she! گرامی ، از توجهتون ممنونم.
    ظاهرا من نتونستم به درستی منظورم رو به شما منتقل کنم. قصد من از سوال سوم ، نقد همسرتون نبود بلکه ذکر مواردی بود که یک کار و یا تصمیمی را خودتان اجرا کردید و از آن احساس خوشحالی قابل توجه و یا ناراحت قابل توجهی رو تجربه کردید. ... بگذریم.

    و اما ...
    در جایی جمله ای خوندم با این مضمون : "ضعیف ترین قلمها از قوی ترین ذهن ها قوی ترند!"
    جالبه که همین زمان کوتاهی که شما خرج اسکن زندگیتون و نوشتن افکارتون کردید (هر چند با عجله و تمرکز کم!) گویای درستی این جمله فوق الذکر است. این مرور مکتوب گذشته ، مطالب قابل تاملی رو براتون استخراج کرده که به بعضیشون گذرا اشاره میکنم:

    1. با توجه به نترس بودنتون در ایام کودکی ، شما استعداد عبور از بحرانهای زندگی رو به خوبی دارید. فقط برای عبور از این گذرگاهها نیاز به کسب آگاهی از توان خفته خود و شناخت واقعی از محیط را دارید. واجبات شما در اینکار شکستن بت تصورات نادرست از خود و غیر خودتان است و ایمان به توانمندیتان.
    2. کاملا مشهود است که تمام توان ذهنی شما بر روی حرکات و سکنات و گفتارهای شوهرتان فوکوس کرده، و این کار پیشرفتتان را با چالش مواجه میکند. با بازخوانی متن نوشتارتان ، این به وضوح مشهود است. گویا فقط جوابهای سوال دوم فقط از موضوعاتی بر می آید که شوهرتان نقش محوری این موضوعات است ، پس سایر موضوعات و مخلوقات عالم کجای زندگی شما نقش ایفا میکنند!!؟؟! . از همین لحظه تمرکز زدایی از روی هر آنچه که به هر نحوی به شوهرتان مرتبط است ،را اولویت اصلی زندگیتان قرار دهید. حتی از نان شب هم برایتان واجب تر است. ریز نگری شوهرتان باعث وسواس در نجاست و پاکی شده و ریز نگری شما باعث گرفتاریتان در حلقه کوچک رفتارهای شوهر. باید این حلقه را بشکنید. آزاد منشانه خود و زندگی را ببینید.باید از تعلقات بیجا، خود را رهـــــــــــا کنید.
    3. هر دوی شما زن و شوهر ، نیازمند شدید به توجه هستید. فقط عکس العملتان در برابر بی توجهی متفاوت است. که جای دقت و توجه دارد.
    4. جالبترین نتیجه ای که من از نوشتارتان گرفتم شباهت شما به همسرتان است! بله شاید تعجب کنید. هر دوی شما گویا در نهانگاه ذهنیتان سرویس دادن ویژه به خانواده مادری خود را جزو آرزوهای خود قرار داده اید. فکرتان مشابه است اما در عرصه عمل ، تفاوت در عملکرد مشاهده میگردد. منظورم غلط بودن این فکر نیست بلکه میخواهم این را متوجه شوید که هر دوی شما فکر خوبی دارید اما سیاست در عمل ندارید. البته هر یک به نوعی ، بی سیاستی میکنید.


    خانم she ! من به درست شدن مشکلات شما بسیار بسیار امیدوارم ، فقط باید شما یک فریاد بلند ایست! بر سر تصورات فعلی خود طنین انداز کنید و سپس به خود و اتفاقات اطرافتان نظاره کنید، در خواهید یافت که: جور دیگر باید دید!

    و اما قصد اصلی من از طرح موضوعات پست قبلیم چیز دیگری بود که در ذیل شما را به مشاهده افکارم زیر نور پرژکتوری کلمات این سطور دعوت مینمایم:
    خواهر گرامیم خانم she! نیاز به یک تکانه شدید در روحیات و طرز نگاه خود به توانمدیهایش و تصوراتش از اطرافیانش دارد. لذا یک روش میتواند این باشد که باید تجربه ای جدید از درونش شعله ور کنم. برای اینکار بعنوان شروع میتوان از انجام عملی بر خلاف ترسهای فردی او آغاز کرد. مثلا اگر از شیرجه زدن در آب از ارتفاع بلند هراس دارد باید دقیقا این عمل را انجام دهد تا اولین تجربه درونی خود را از انجام عملی بر خلاف عرف ذهنیش، صورت داده باشد. این میتواند شروع شکستن قالب سازی درونی خانم she باشد. البته شیرجه زدن را من در پستهای قبلیم به او پیشنهاد داده بودم ، قطعا موضوعات دیگری برای ایشان بعنوان کاری سخت و دلهوره آور مطرح است که باید از بین ترسهایی که خود مطرح خواهد کرد از کوچک به بزرگ انتخاب گردد و ایشان اعمالی بر خلاف آنها انجام دهند. سودی که از انجام این اعمال معکوس به ایشان خواهد رسید ، ریخته شدن ترس از ترسهایش است. و رسیدن به یک تجربه ساختار شکنی از درونش که برای اقدامات بعدی لازم خواهد بود.

    پس از گذشت چند روز از درک تجربه ای درونی از تغییر هورمونی و هیجانی توسط خانم she ، حال میتوان به شکستن بتهای خود ساخته ایشان نسبت به همسر و اطرافیانش پرداخت. مثلا طی ردو بدل شدن چند پست مشورتی به ایشان گفته شود که : یک کار خلاف عرف ذهنی خود در رابطه با شوهر و یامادر شوهر انجام دهد که البته منطقی نیز باشد، در این شرایط چون ایشان تجربه هورمونی هیجانی افعال معکوس را قبلا بدست آورده ، بهتر میتواند با جرات به سمت انجام این عمل معکوس درباره همسر و یا خانواده همسرش (که برایش شده اند "بت قالب ساز رفتاری") قدم بردارد. این افعال معکوس باید با درایت و به درستی و به تدریج انتخاب و عملیاتی گردند. این قالب سازی ها یک شبه ایجاد نشده که بتوان یک شبه هم برطرف گردند لذا باید به ایشان تاکید در صبر و استقامت در طول بازه زمانی لازم توصیه گردد. و همچنین یاد آوری تجربیات عملی خوب یا بد قبلیش کمک کننده خواهد بود.

    .
    .
    .
    خانم she بزرگوار ، اگر دقت بفرمایید تلاش من در تمامی پستهای قبلیم برای شما ، از این طرح کلی فوق الذکر نشئت گرفته است ولی این شما هستید که (بقول عزیزی) پای کار عملیات و میدان مین هستید و ما فقط در حد توانمان و ظرفیت این فضای مجازی میتوانیم به شما از پشت جبهه راهنمایی و راه کار ارائه کنیم. این دقت و اراده شماست که امکان پیروزی در این عملیات خوب زیستن رابه شما میدهد و لا غیر. که البته من این اراده وتوان را در کودک درونتان میبینم فقط کمی لازم است غبار روبی از استعدادهایتان نمایید.

    در پایان این جمله راهگشا را از حضرت علی (ع) یادآور میشوم(قریب به این مضمون) که :
    از هر آنچه هراس داری، به سمتش برو و به آن عمل کن!
    .
    در پناه حق.
    گر در طلب منزل جانی ، جانی / گر در طلب لقمه نانی ، نانی
    این نکته رمز اگر بدانی ، دانی / هر چیز که در جستن آنی ، آنی
    مولانا

  2. 2 کاربر از پست مفید Aram_577 تشکرکرده اند .

    reihane_b (دوشنبه 10 تیر 92), دختر مهربون (یکشنبه 09 تیر 92)

  3. #32
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 04 مرداد 04 [ 11:37]
    تاریخ عضویت
    1391-1-16
    محل سکونت
    همین نزدیکی
    نوشته ها
    176
    امتیاز
    13,347
    سطح
    75
    Points: 13,347, Level: 75
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 303
    Overall activity: 75.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    825

    تشکرشده 878 در 168 پست

    Rep Power
    46
    Array
    به نام خدا
    سلام مجدد
    خواستم دو تا کتاب رو توصیه کنم که حتما و حتما بخونید :
    1- زندگی عاقلانه (آلبرت الیس)
    2- آیین همسرداری (دوروتی کارنگی)
    .
    در پناه حق.
    گر در طلب منزل جانی ، جانی / گر در طلب لقمه نانی ، نانی
    این نکته رمز اگر بدانی ، دانی / هر چیز که در جستن آنی ، آنی
    مولانا
    ویرایش توسط Aram_577 : یکشنبه 09 تیر 92 در ساعت 22:37

  4. 2 کاربر از پست مفید Aram_577 تشکرکرده اند .

    reihane_b (دوشنبه 10 تیر 92), she (دوشنبه 10 تیر 92)

  5. #33
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط meinoush نمایش پست ها
    she جان در مورد مشکلاتی که با خونوادش داری تا حالا شده وقتی اونا حالتو می گیرن خودت حالشونو بگیری و اصلا هم نیاز نشه واسه شوهرت توضیح بدی؟ ببین بعضی وقتا هست مردها توقع دارن که مشکلات این مدلیمونو با مامان و خواهر و خلاصه مابقی خانما خودمون حل کنیم. بعدش هم نه طرف ما رو می گیرن نه طرف خانمای خونوادشونو.
    درست می گی مینوش جان. ولی ... اول اینکه من بلد نیستم حق خودم رو بگیرم. جراتش رو هم ندارم که حرفی بزنم. :( تنها کاری که می تونم انجام بدم اینه که با شوهرم حرف بزنم و انتظار داشته باشم اون آرومم کنه.:(

    دوم هم اینکه اون ها اذیت کردن هاشون خیلی حرفه ایه و اساسیه. اینجوری نیست که فقط چندتا متلک و بی محلی باشه که بشه جواب داد. اون ها ذهن شوهرم رو طوری شستشو میدن که همه چیز رو طور دیگه ای میبینه و کاری هم از دست من برنمیاد.
    مثلا توی عروسی ما همه کادوهای سر عقد به غیر از کادوی افراد درجه یک رو مامانش برداشت برای خودش. حتی کادوی دوستان شوهرم رو.
    ولی خانواده من کادوها و پول دوست و آشنا رو هم به ما دادند. به شوهرم گفتم اون گفت تو دروغ میگی، به مادرم تهمت میزنی.
    برای عروسی خواهرش باز هم مادرش تمام کادوها رو جمع کرد. این بار بدتر هم کرد. نذاشت کادوها اعلام بشه و از اون چندتایی هم که اعلام شد برداشت. این به من ربطی نداره ولی اومدن به شوهرم میگن خانواده پسره از شاباش های عروس برداشتن!!!!!!!!!!!!!!:mad: من هیچ حرفی نزدم به خدا ولی آخه ببین! اون ها می دونن من همه چی رو می بینم ولی خیالشون راحته هر حرفی بزنن پسرشون باور میکنه.
    .
    رابطه ی خیلی بدی با دامادهاشون دارند ولی دامادهای خیلی خوبی گیرشون اومده. این رابطه بد و حرف هایی که مادرشوهرم راجع به دامادها میزنه روی رابطه ی شوهرم با خانواده ام تاثیر میذاره. همش ذهنیت داره، جبهه داره....
    .
    ببین اون ها پایه ای و بنیادی عمل می کنند و زندگی من رو بهم میریزند از طریق شوهرم نه به طور مستقیم.
    :(

  6. کاربر روبرو از پست مفید she تشکرکرده است .

    meinoush (دوشنبه 10 تیر 92)

  7. #34
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط she نمایش پست ها
    درست می گی مینوش جان. ولی ... اول اینکه من بلد نیستم حق خودم رو بگیرم. جراتش رو هم ندارم که حرفی بزنم. :( تنها کاری که می تونم انجام بدم اینه که با شوهرم حرف بزنم و انتظار داشته باشم اون آرومم کنه.:(
    من هیچ حرفی نزدم به خدا ولی آخه ببین! اون ها می دونن من همه چی رو می بینم ولی خیالشون راحته هر حرفی بزنن پسرشون باور میکنه.
    .
    رابطه ی خیلی بدی با دامادهاشون دارند ولی دامادهای خیلی خوبی گیرشون اومده.
    .
    ببین اون ها پایه ای و بنیادی عمل می کنند و زندگی من رو بهم میریزند از طریق شوهرم نه به طور مستقیم.
    :(
    عزیز اگه تا حالا روشت جواب نداده یعنی یه کوچولو باید روشتو عوض کنی.اول اینکه وقتی می بینی شوهرت اصلا حاضر نیست قبول کنه حرفاتو در مورد خونوادش دیگه اصلا راجع به اونا باهاش حرفای خاص نزن. دوم اینکه واسه چی جرات نداری؟ اگه بازم قضیه ی ادبه بی خیال! مگه اونا (به جز شوهرت) خیلی باهات محترم بودن؟؟ راحت باش باهاشون. وقتی حس راحتی داشته باشی بعدش خود به خود موضوع به ذهنت میاد که حالشونو بگیری! لازم نیست این اولش که داری شروع می کنی عین همون حالگیری اونا رو براشون جبران کنی. در اصل اونا مهم نیستن و خودت مهمی. و اینکارو برای خودت و اسایش زندگیت می کنی. ببین وقتی اذیتت می کنن یه کاری بکن خودت خوشحال شی :) می تونی یه شوخی بکنی نمی دونم اخه اگه نگاه کنی هر ادمی رو یه چیزایی از دستش در میره. اونا رو چک کن بعدا استفاده می کنی.
    یادته گفتم یه خونواده ای رو میشناختم که خیلی بد بودن؟ اونا وحشتناک بودن. یعنی حتی ارزش تلافی کردن هم نداشتن. هر چی کمتر کار به کارشون ادم می داشت باز ضررش کمتر بود. اگه خونواده ی شوهرت انقدر بد و خطرناکن که کلا نه با شوهرت زیاد حرف بزن راجع بهشون نه با اونا کاری داشته باش. و فقط در حد ضرورت باهاشون حرف بزن و ببینشون. اما فکر نکنم هیچکسی مثه اون خونواده هه باشه! واسه همینم توصیه ام اینه که شروع کنی یه تخس بازی هایی در بیاری واسه دل خودت! همه اش هم بین خودتو خونواده ی شوهرته. نیازی نیست اصلا به شوهرت بگی.
    حالا هم که اخلاقاشونو می دونی واسه یه سری مسایل پیش پیش حواستو جمع کن که فرصت براشون پیش نیاد که حقتو بخورن. یعنی زمینه ی ازار دادنتو کلا براشون فراهم نکن. یه سری چیزا هست که می تونی حدس بزنی.
    این مسایلو هم با شوهرت قاطی نکن. شوهرت رو جدا بذار. چون هی بخوای ربط بدی اینا رو به اون بازم حس بدی بهش پیدا می کنی.

    راستی یه مدت که خودت ارامش داشته باشی و سر خونواده ی اون با شوهرت بحث نکنی و خودت بتونی حالا حقتو هم نه ولی می تونی حداقل یه کاری کنی که ناراحت نباشی یه جورایی. بعد یه مدت شوهرت به تو نزدیک می شه و دیگه با خونواده ی بدگوش هم کمتر کار داره! به قولی هر که را روی خوش و بوی نکوست، زنده و مرده ی من عاشق اوست!! البته شاید جابجا گفته باشم.
    ویرایش توسط meinoush : دوشنبه 10 تیر 92 در ساعت 09:43

  8. 3 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    Aram_577 (دوشنبه 10 تیر 92), reihane_b (دوشنبه 10 تیر 92), she (دوشنبه 10 تیر 92)

  9. #35
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Aram_577 نمایش پست ها
    قصد من از سوال سوم ، نقد همسرتون نبود بلکه ذکر مواردی بود که یک کار و یا تصمیمی را خودتان اجرا کردید و از آن احساس خوشحالی قابل توجه و یا ناراحت قابل توجهی رو تجربه کردید.

    انگار نمی تونم به طور مستقل به خودم فکر کنم! همش فکرم میره سمت شوهرم!

    کاملا مشهود است که تمام توان ذهنی شما بر روی حرکات و سکنات و گفتارهای شوهرتان فوکوس کرده، و این کار پیشرفتتان را با چالش مواجه میکند.

    دقیقن!

    پس سایر موضوعات و مخلوقات عالم کجای زندگی شما نقش ایفا میکنند!!؟؟!

    نمی دونم والا!

    هر دوی شما زن و شوهر ، نیازمند شدید به توجه هستید. فقط عکس العملتان در برابر بی توجهی متفاوت است.

    من دائما دارم به او توجه می کنم! مطمئن هستم او متوجه این مسئله هست!

    جالبترین نتیجه ای که من از نوشتارتان گرفتم شباهت شما به همسرتان است!هر دوی شما گویا در نهانگاه ذهنیتان سرویس دادن ویژه به خانواده مادری خود را جزو آرزوهای خود قرار داده اید. فکرتان مشابه است اما در عرصه عمل ، تفاوت در عملکرد مشاهده میگردد.

    بله همینطوره. دلم میخواست بیشتر می تونستم به خانواده ام سر بزنم. دلم میخواست گاهی برای خواهر و برادرم کاری کنم. ولی حتی نتونستم یه داماد خوب رو براشون بیارم. شوهرم من طوری رفتار میکنه که به شدت اون ها رو معذب میکنه. نمیشه بهش نزدیک شد حتی.

    خواهر گرامیم خانم she! نیاز به
    یک تکانه شدید در روحیات
    و طرز نگاه خود به توانمدیهایش
    و تصوراتش از اطرافیانش دارد.

    احساس ناتوانی، استیصال، شکست، به بن بست رسیدن ...این ها احساس منه راجع به خودم و زندگیم.
    .
    .
    .
    .
    .
    راه حل؟ :

    یک روش میتواند این باشد که باید تجربه ای جدید از درونش شعله ور کنم.
    برای اینکار بعنوان شروع میتوان از انجام عملی بر خلاف ترسهای فردی او آغاز کرد.


    مثلا اگر از شیرجه زدن در آب از ارتفاع بلند هراس دارد باید دقیقا این عمل را انجام دهد
    تا اولین تجربه درونی خود را از انجام عملی بر خلاف عرف ذهنیش، صورت داده باشد.

    این میتواند شروع شکستن قالب سازی درونی خانم she باشد.
    سودی که از انجام این اعمال معکوس به ایشان خواهد رسید ، ریخته شدن ترس از ترسهایش است.
    و رسیدن به یک تجربه ساختار شکنی از درونش که برای اقدامات بعدی لازم خواهد بود.

    حال میتوان به شکستن بتهای خود ساخته ایشان نسبت به همسر و اطرافیانش پرداخت.
    مثلا: یک کار خلاف عرف ذهنی خود در رابطه با شوهر و یامادر شوهر انجام دهد که البته منطقی نیز باشد،
    در این شرایط چون ایشان تجربه هورمونی هیجانی افعال معکوس را قبلا بدست آورده ، بهتر میتواند با جرات به سمت انجام این عمل معکوس درباره همسر و یا خانواده همسرش (که برایش شده اند "بت قالب ساز رفتاری") قدم بردارد.
    این افعال معکوس باید با درایت و به درستی و به تدریج انتخاب و عملیاتی گردند.
    این قالب سازی ها یک شبه ایجاد نشده که بتوان یک شبه هم برطرف گردند لذا باید به ایشان تاکید در صبر و استقامت در طول بازه زمانی لازم توصیه گردد.
    و همچنین یاد آوری تجربیات عملی خوب یا بد قبلیش کمک کننده خواهد بود.

    از هر آنچه هراس داری، به سمتش برو و به آن عمل کن
    یه کم توضیحاتتون سخت بود.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط meinoush نمایش پست ها
    عزیز اگه تا حالا روشت جواب نداده یعنی یه کوچولو باید روشتو عوض کنی.
    اول اینکه وقتی می بینی شوهرت اصلا حاضر نیست قبول کنه حرفاتو در مورد خونوادش دیگه اصلا راجع به اونا باهاش حرفای خاص نزن.
    :)

    دوم اینکه واسه چی جرات نداری؟ اگه بازم قضیه ی ادبه بی خیال! مگه اونا (به جز شوهرت) خیلی باهات محترم بودن؟؟ راحت باش باهاشون. وقتی حس راحتی داشته باشی بعدش خود به خود موضوع به ذهنت میاد که حالشونو بگیری!
    :)

    در اصل اونا مهم نیستن و خودت مهمی. و اینکارو برای خودت و اسایش زندگیت می کنی. ببین وقتی اذیتت می کنن یه کاری بکن خودت خوشحال شی
    :)

    می تونی یه شوخی بکنی نمی دونم اخه اگه نگاه کنی هر ادمی رو یه چیزایی از دستش در میره. اونا رو چک کن بعدا استفاده می کنی.
    :)

    توصیه ام اینه که شروع کنی یه تخس بازی هایی در بیاری واسه دل خودت! همه اش هم بین خودتو خونواده ی شوهرته. نیازی نیست اصلا به شوهرت بگی.
    :)
    حالا هم که اخلاقاشونو می دونی واسه یه سری مسایل پیش پیش حواستو جمع کن که فرصت براشون پیش نیاد که حقتو بخورن. یعنی زمینه ی ازار دادنتو کلا براشون فراهم نکن.
    :)
    یه سری چیزا هست که می تونی حدس بزنی.
    :)
    این مسایلو هم با شوهرت قاطی نکن. شوهرت رو جدا بذار. چون هی بخوای ربط بدی اینا رو به اون بازم حس بدی بهش پیدا می کنی.
    :)

    راستی یه مدت که خودت ارامش داشته باشی و سر خونواده ی اون با شوهرت بحث نکنی و خودت بتونی حالا حقتو هم نه ولی می تونی حداقل یه کاری کنی که ناراحت نباشی یه جورایی. بعد یه مدت شوهرت به تو نزدیک می شه و دیگه با خونواده ی بدگوش هم کمتر کار داره!
    :)
    به قولی هر که را روی خوش و بوی نکوست، زنده و مرده ی من عاشق اوست!!
    :o همه رو ممنونم. درست میگی. سعی می کنم رعایتش کنم. بعضی وقت ها احساساتی میشم. دقت و جراتم کمه. باید روی خودم کار کنم. ممنونم مینوش جان. مرسی عزیزم که وقت میذاری و راهنمایی می کنی

    - - - Updated - - -

    آقای آرام کتاب هایی رو که فرمودین تهیه می کنم و میخونم.
    ممنونم از راهنمایی هاتون و از توجهتون. :)
    باید بیشتر به صحبت هاتون فکر کنم. از نظر شما ذهن من قالب هایی رو ساخته و ساختارهای معیوبی رو که شکستن اون ها ذهن منو رها می کنه و می تونم اطرافیان رو بهتر ببینم و درک کنم. یعنی من الان درک درستی از اطرافیانم ندارم؟

    من این تصور رو در مورد شوهرم دارم! یعنی فکر می کنم تعریف اون از رابطه زن و شوهری و ارتباط با اطرافیان و جایگاه اون ها با توجه به قالب هایی هست که مادرش براش شکل داده و با توجه به واقعیت نیست. برای همین ذهنیت داره، جبهه داره و معذبه و صمیمی نمی تونه باشه. خوبی ها رو نمی بینه و نمی تونه رابطه برقرار کنه. همش مراقبه که حتی اگر لبخند بزنه اطرافیان از جمله من پررو بشن! دائم مراقبه.
    ویرایش توسط she : دوشنبه 10 تیر 92 در ساعت 09:58

  10. 3 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    Aram_577 (دوشنبه 10 تیر 92), meinoush (دوشنبه 10 تیر 92), reihane_b (دوشنبه 10 تیر 92)

  11. #36
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 04 مرداد 04 [ 11:37]
    تاریخ عضویت
    1391-1-16
    محل سکونت
    همین نزدیکی
    نوشته ها
    176
    امتیاز
    13,347
    سطح
    75
    Points: 13,347, Level: 75
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 303
    Overall activity: 75.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    825

    تشکرشده 878 در 168 پست

    Rep Power
    46
    Array
    به نام خدا
    سلام
    خلاصه خدمتتون عرض میکنم قبلش از بکار گیری بعضی الفاظ عذر میخوام.

    خودمونیش میشه این :
    بابا جان باید رفتار و فکرت عوض بشه تا شوهرت هم عوض بشه، اما مشکل اینه که تو میترسی.

    حالا راه حلشه چیه؟؟

    باید ترست بریزه!

    چه جوری ؟؟

    اینجوری که : یکمی خلافکاری یادت بدم.

    این دیگه چه جوری؟

    اولش باید نسبت به ترسهات خلافکار بشی و بر عکس این ترسات کارهایی انجام بدی.

    کدوم ترسها؟

    فعلا اونهایی که خلافکاری نسبت بهشون ، هیچ ربطی به شوهرت نداشته باشه که خوف کنی و انجامش ندی(فاز یک پروژه). مثال شیرجه برای این بود که اگر شما از شیرجه میترسی ولی خلافکار بشی و بارها شیرجه رو تجربه کنی ، ربطی به شوهرت نداره که با نگاهش بسرعت بترسی و دست از خلافکاری بکشی.

    افتاد؟؟؟!! باز گیر نکنی توی این مثال شیرجه ها؟؟ این فقط یک نمونه بود ، تو خودت باید نمونه ها رو بگی. مفهومه؟؟

    بعد از اینکه با این کارهای فاز یک ، حس خلافکاری درونت تجربه شد و شدی یک خلافکار حرفه ای حالا میریم به سمت خلافکاری اعظم و اون چیه؟؟

    خوب معلومه ، خلافکاری در برابر کارهای شوهر فلک زده!!

    چه جوری ؟؟

    پله پله!

    وقتی ترست ریخت و شدی یک نیمچه خلافکار در برابر شوهر پر توقع! ، تازه اونجا اول مرحله ایست که میشه با شما حرفای عاقلانه و منطقی زد. اونوقت میایم و میگیم که : یک خانم خوب نباید اینقدر شوهرش رو بچزونه !!! خلاصه بعد از این مرحله میشه تازه مهربان همسر جراتمند!

    حالا باید حتما لاتی لوتی توضیح میدادم!؟؟؟؟!!! حــــلـّه؟؟؟



    بد جوری حس "بی دل" بودن بهم دست دادها. ولی چه حالی میده ها!... برم تا "بی دل" نیومده. حال خینو خین ریزی اول صبحی ندارم. زد زیاد!



    .
    .
    .
    .
    در پناه حق.
    گر در طلب منزل جانی ، جانی / گر در طلب لقمه نانی ، نانی
    این نکته رمز اگر بدانی ، دانی / هر چیز که در جستن آنی ، آنی
    مولانا
    ویرایش توسط Aram_577 : دوشنبه 10 تیر 92 در ساعت 10:37

  12. 2 کاربر از پست مفید Aram_577 تشکرکرده اند .

    reihane_b (دوشنبه 10 تیر 92), she (دوشنبه 10 تیر 92)

  13. #37
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array


    فک کن آقای آرام داره همچین توصیه هایی می کنه! ولی فهمیدم! به جان خودم دیگه فهمیدم چی میگین! همینه خودشه!! اینو میگن یه توصیه عملی!!:cool:
    تمرین رو آغاز می کنم!!

  14. 2 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    Aram_577 (دوشنبه 10 تیر 92), reihane_b (دوشنبه 10 تیر 92)


 
صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نکات برگزاری مراسم عروسی
    توسط melalceremony در انجمن نامزدی و عقد
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه 17 آبان 95, 13:43
  2. سه ماهه عروسی کردیم و احساسم به شوهرم سرد شده.فقط تظاهر میکنم حالم خوبه
    توسط nasmas در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: پنجشنبه 30 اردیبهشت 95, 20:11
  3. قهر خانواده همسرم قبل عروسی و اکنون سعی در برقراری رابطه و آشتی بعد عروسی
    توسط نازگل71 در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 29
    آخرين نوشته: شنبه 22 اسفند 94, 12:20
  4. اختلاف با همسر درمورد محل زندگی بعد عروسی
    توسط بهار67 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: سه شنبه 29 بهمن 92, 10:29
  5. مشکلات عروسی
    توسط bita65 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: پنجشنبه 12 دی 92, 17:40

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:50 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.