سلام
دیشب شوهرم بالاخره جواب تلفنمو داد. باهاش حرف زدم. عین کتابهایی که میخونه شروع کرد قلمبه سلمبه حرف زدن. حرفشم این بود که الناز جان رابطه من و شما خیلی قبل تر از طلاق تموم شده بود و من تمام دوران ازدواجم احساس میکردم دارم با یه دختر بچه زندگی میکنم که هر چقدر تو روابط شغلی و تحصیلی سرآمده تو روابط عاطفی هیچی سرش نمیشه و فکر میکنه من باباشم که تمام بار زندگی بیفته روی شونه من و قدر ندونه و بیشتر به یه پدر احتیاج داشته باشه که بهش بگه بکن نکن. و تو اون موقع که منو برای همیشه از دست دادی فهمیدی که چقدر منو دوست داری و من یک ثانیه تو اون زندگی راحت نبودم و هر چی بهت عشق و محبت میدادم و نیاز جنسیتو برطرف میکردم تو همش خودخواهانه به فکر خودت بودی و حس میکردی وظیفمه و نرمال نبودی و کاری کردی که من با همه زیبایی و خوش هیکلی که داری حالم ازت به هم بخوره و هیچ فرقی با این زنایی که سر چارراه اسفند دود میکنند و یقه آدمو میچسبند که هزار تومن بذاری کف دستشون برام نداشته باشی و محبت منو به زور میخواستی و اصلا فکر نمیکردی من چی میخوام. و این اواخر عین کنه چسبیده بودی بهم و داشتم خفه میشدم و من اگر ظاهر و پرستیژ کاری تو نبود و میدونستم یه همچین آدمی هستی اصلا جواب سلامتم نمیدادم چه برسه به این که تورو وارد زندگیم کنم و الان پشیمونم که چرا اسمت تو شناسنامه من هست و تا آخر با هرکسی که آشنا میشم مجبورم در مورد تو بهش جواب پس بدم و هیچ احدی از رو بار کلمات نمیفهمه که من چه زجری کشیدم و بهم حق نمیده.
الانم دلم میخواد خوشبخت شی و بری دنبال زندگی خودت و من اگه بازم بتونم کمک کنم که تو پیشرفت کنی هرکاری از دستم بر بیاد میکنم چون من خیلی انسان و شریفم و تا به حال بدی برای کسی نخواستم و خیلی خوبم و تا الان به همه کمک کردم و با این که تو دیگه هیچ کس من نیستی و زن همسایه از تو به من نزدیکتره بازم هرکاری بخوای میکنم
منم تمام مدت اینجوری بودمو تا میومدم حرف بزنم میگفت وسط حرف من نپر
یعنی چقدر من میتونم خر باشم اگه دلم بخواد این مرد باز برگرده سر زندگیش![]()







و تا میومدم حرف بزنم میگفت وسط حرف من نپر

علاقه مندی ها (Bookmarks)