نیلو جان منظورم از زیبایی و جذابیت همون حکایت علف و بزی هست که شما گفتید. شاید شما ایشون را ببینی یا منو ببینی فاکتورهای کلاسیک زیبایی را نبینی مطمئنا ولی خوب برای هم اوکی بودیم. نه بعد از اینکه رفته فقط تماس گرفته که بگه رسیدم و نگران نباش. دیگه زنگ نزده ایمیل نزده اس ام اس هم نداده. 2 روزه که رفته. منم یکبار زنگ زدم فقط یه 5 دقیقه صحبت کردیم همین. ما بیشترین زمان قهرمون که اصلا حرف نزدیم 3 روز بوده توی این سه سال.
دوست گرامی بهار زندگی ممنون از راهنماییتون
خوب بلا تکلیفی که کاملا واضح است که در زندگی ما وجود داشته و دارد. ما 4-5 ماه بود با هم آشنا شده بودیم که با خانواده ها صحبت کردیم و رابطه مون را اعلام کردیم. محرمیت خوندیم و قرار شد نامزدی کوچکی بگیریم و در طی دو ماه بعدش عقد کنیم... بعد یک دفعه همه چیز به هم ریخت... می دونید موجودی حساب صفر یعنی چی؟!! اونم توی جامعه ما و با این اوضاع اقتصادی که این چند وقت داشتیم؟ اون باید از زیر صفر شروع می کرد دوباره... صفر که می گم یعنی اینکه من نوعی پول یک وعده غذا هم نداشته باشم!خودم باشم و لباسای تنم! اونم منی که خودم کار تجاری انجام می دادم! بعد اونوقت می تونم توی این شرایط روحی روانی ازدواج رسمی کنم؟! فکر می کنین! اما توی دنیای واقعی زندگی خیلی سخت تر از اینه که به نظر میاد! در مورد اینکه آرامش نبوده توی رابطه موافقم اما در مورد صمیمیت و عشق نمی تونم بگم نبوده. نمی دونم شما خودتان متاهل هستید یا نه اما می خوام بدونم توی سالهای اول رابطه تون با همسرتون نجنگیدید یعنی؟ اختلاف نظر نداشتید؟ غر نزدید یا غر نشنیدید؟ یعنی همین که خطبه عقد رسمی خوانده شد دیگه کل نیاز شما به شناخت همسرتون رفع شد؟ منو که فریبم ندادن که! خودم آگاهانه انتخابم این بوده توی اون شرایط با علم به اینکه وضعیت موقت داره اون محرمیت باز هم همسرش باشم. با این وجود نیاز به شناخت بیشترش هم داشتم. شرایطم ایجاب می کرد انطوری زندگی کنم. اگر باهم رابطه برقرار نمی کردیم سلامت روان و جسممون داشت نابود میشد! داشتیم افسرده می شدیم! اشتغال ذهنی داشتیم با این مقوله که فشارش کم از فشار بی پولی و بلاتکلیفی نبود!
در مورد ساپورت روحی باید بگم که شاید مطمئن نیستم اما شاید غر زدن ویژگی طبیعی زنهاست وقتی احساس می کنن مورد توجه قرار نمی گیرند یا وقتی ترسیده اند یا احساس ناامنی می کنن و یه جور راهه برای تخلیه احساسات منفی. اما ایشون ظرفیت تحملش تکمیل شده. شما یک ظرف پر از سنگ و ماسه در نظر بگیرید حتی یک لیوان متوسط اب که حالت طبیعی هیچ ظرفی را سر ریز نمی کنه اون ظرف پر از سنگ را لبریز می کنه. بعدم من اگر ازش انتظار توجه داشتم این اب مستقیم به اسیاب خودش می ریخت و آرامش و خوشحالی من باعث خوشحالی و ارامش اونم میشد. من در طی مدت این سه سال ازش توقع کارای هزینه بر نداشتم و خدا شاهده که نداشتم. اما انتظار اینو داشتم که صفر نباشه. ببینید اینهمه مردم مشکل مالی دارن یعنی همه اشون زندگیشون نابوده؟ یعنی راه کم هزینه ای برای توجه کردن به یک زن نیست؟ این به نظرم منصفانه نیست به من بگه چون من برای تو بهترینها رو میخوام الان تو رو از چیزای ساده و متوسط محروم می کنم به امید اون ایده آل اینده که لایقت باشه.
در مورد مشاور... در شهرستانی که من ساکنش هستم پیش مشاور هم رفتیم... نمی دونم شاید مشاورش به قول شما چندان اوکی نبوده اما چند کتاب از نویسنده های معروف به ما معرفی کردن... بعد رفتیم تحقیق کردیم دیدیم خود آن آقا و خانم نویسنده چندین و چند بار توی زندگی مشترکشون طلاق گرفتن... فقط من یکبار پیش یکی از اساتید برجسته این رشته رفتم تهران طرفای خیابان ساعی که حالا ترجیح می دهم نام نبرم اما یک کتابی به ما معرفی کردم به اسم بازگشت به عشق و یک کتابی به اسم از حال بد به حال خوب که رنگ و بوی علم و حرف حساب توش بود. یکی از مشکلاتی که مشاوره را ادامه ندادیم هزینه سنگین رفت و آمد به تهران و هزینه خود این مشاوره ها بود و دلیل دیگرش این بود که مشاور محترم ما رو متهم می کرد به اینکه ساختار شکنی کردیم و ... . ولی بازم چشم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)