طبق گفته های خودتون :
1- من مدام او را ازار و اذیت میکردم و شکنجه میدادم از کتک زدن گرفته تا فحاشی و ناسزا گویی و تهمت زدن
2- با یکی از دخترهای همکلاسم در دوره فوق لیسانس دوست شدم
3- متاسفانه بازهم به او دروغ گفتم و جدا نشدم
4- بارها روزی دو ساعت که حرف میزنم برایش میگویم که قبول دارم اشتباه کرده ام و مقصر هستم
5- طی این یکسال اخیر خیلی نسبت به من بی اعتنا شده است اصلا برایش مهم نیست چکار میکنم و کجا میروم
6- هرکاری توانسته ام کرده ام که اعتمادش را جلب کنم و عشقش را برگردانم اما هیچ تاثیری نداشته است
7- و جدیدا هم باز شک کرده ام شاید دلیل این دلسردی و دوری کردنش این باشد با مرد دیگری اشنا شده باشد
8- اما فکر اینکه من به او خیانت کردم و حالا شاید او جبران نماید ازارم میدهد.
کتک زدن ، فحاشی و ناسزا گویی و تهمت زدن و دروغ گفتن ، توهم خیانت در طول 9سال
همه اینها عواملی هستند که یک دختر می تواند براحتی شمارا ایگنور کند ولی نکرده ...ولی عوضش:
1- مدام رفتارهای گذشته من را تداعی میکند و یادآوری میکند .
2- قبلا اگر 5 دقیقه (بدون اغراق) من را نمیدید یا از من بی خبر بود دنیا را بهم میریخت تا سراغ من را بگیرد اما الان حتی خودم به او پیشنهاد میدهم که همدیگر را ببینیم میگوید کار دارد یا استراحت میکند.
اکنون دنبال راه بازسازی و اعتماد سازی مجدد هستم چون مطمن هستم آن زن از ته قلب من را دوست داشت و دارد اما من قدر او را ندانستم.
دنبال پیدا کردن راهی برای جبران هستم.
راه خیلیییییییی سختی پیش روی شماست...حتما پیش مشاور برید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)