سلام دوست عزیز،
به همدردی خوش اومدید.
پیش از هرچیز برای شما و دوستتون صمیمانه آرزوی موفقیت و شادی می کنم، حالا چه با هم ازدواج کنید، چه با کسای دیگه... امیدوارم ما هم مشاورهای خوبی برای شما باشیم و بتونیم در گرفتن تصمیم درست بهتون کمک کنیم.
نظر من اینه که بزرگترین وظیفه ای که ما در برابر والدین و خونوادمون داریم، اینه که زندگی سالم و موفقی داشته باشیم... این بزرگترین لطفیه که می تونیم بهشون بکنیم.
چیزیکه گفتم تجربه شخصی من بود... پیش اومده بخاطر خواسته غیرمنطقی خونوادم کاری رو برخلاف میل خودم انجام بدم، و بعد ببینم به ضررشون هم شده، چون مجبور شدن هم نتایج منفی اون تصمیمگیری رو تحمل کنن، و هم حال بد من رو! عکسش هم بوده، وقت هاییکه کار درست رو انجام دادم، و نتایج مثبتش خونوادم رو هم راضی کرده... نهایتا من به این نتیجه رسیدم که بهترین فرزند کسیه که قادر باشه خودش رو خوشبخت کنه، چون والدین ما هیچ آرزویی غیر از این ندارن، و اگه روی چیزی اصرار دارن، هدفشون همینه... حالا اگه ما بدونیم که با انجام خواستشون، اونها به هدف خوشبختی ما نمی رسن، وظیفه داریم که برخلاف خواستشون حرکت کنیم...
در مورد شما هم اگه از ابتدا استقلال رأی داشتید (چه در ازدواج، چه در کات کردن رابطتون) بهتر بود تا 7 سال رابطه دوستی و رسوندن خودتون به این مرحله. درواقع من فکر نمی کنم الان لطفی به مادر و پدرت کرده باشی. پدرت از این دنیا رفت بدون اینکه خوشبختی تو رو ببینه، بدون اینکه بچه هاتو ببینه! حالا در مورد مادرت می خوای ظلمی به مراتب بیشتر از پدرت هم بکنی، یعنی مادرت نه تنها خونواده تو رو نمی بینه، بلکه باید افسردگی و آب شدن پسرش رو هم ببینه.
در هر حال من خونوادت رو مقصر اصلی این ماجرا نمی دونم، مسئولیت این اتفاقی که افتاده به عده شخص شماست که رفتار جراتمندانه ای نداشتید. شما یا باید کات می کردید، یا با قدرت عمل می کردید، نه اینکه به ظاهر به میل خونواده باشی و در باطن.... خب اینها همش نشونه ترسه دیگه... تا کی می خوای به این وضعیت ادامه بدی؟ این دختر هم که بره دنبال زندگیش، باز شما همین آدمی... باید یادبگیری جراتمندانه و در عین حال با احترام به خونوادت زندگی کنی.
اگه سعادت حقیقی مادرت رو می خوای راه درست رو انتخاب کن. مادر شما تو زندگیش مثل هر انسان دیگری به یه سری خواسته ها رسیده و به یه سری دیگه نرسیده و نخواهد رسید...
شما ببین تصمیم درست برای خوشبختی شما و دوستتون اینه که با هم ازدواج کنید، یا نه؟ با نگاه منطقی و بدور از احساس، ببین می تونید در کنار همدیگه رضایت از زندگی رو تجربه کنید؟ اگه آره، شک نکن که اینکار به سود مادرت هم هست، حتی اگه الان یا حتی در همه عمرش از این موضوع غافل باشه.
فقط یک مورد رو در نظر داشته باش! در صورتی سمت ازدواج با دوستت برو که بدونی تا آخرش قاطعانه هستی... نه اینکه حالا اون به خواستگارش جواب منفی بده، فردا دوباره شما مردد بشی.... یا با تردید باهاش ازدواج کنی و بعدها بخاطر کاستی ها و کوتاهی های خودت، اون رو سرزنش کنی.
یادت باشه هر انتخابی که ما انسان ها می کنیم، یه سری عواقب داره که باید مسئولیتشون رو بپذیریم.... زندگی ما همینه...
براتون آرزوی تصمیم گیری درست و موفقیت آمیز می کنم.![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)