به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 92
  1. #61
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    شما دختر 23 ساله، لیسانس مهندسی برق هستید و همسرتون یک پسر 30 ساله با تحصیلات مشابه.

    یکسال هست که عقد هستید.

    4 ماه پیش شما توی یک مهمانی ( و زمانی که با همسرتون سرسنگین بودید)
    به یک پسر مجرد توجه نشان دادید که بعد از اون برای همسرتون یک بار توضیح دروغ دادید (خواستگار دختر خاله ام بوده ) و فردای اون روز توضیحتون را در مورد اون پسر اصلاح کردید.

    شروع اختلاف اصلی از این نقطه بود که بعد از بحث و کشمکش، برادرها و پدر شما از همسرتون خواستند که همراه پدرش بره و ازشون رسما عذرخواهی کنه!!

    و ادامه دعواهااااااااااا سر لج و لجبازی تا امروز!

    از دختری با سن و تحصیلات شما این رفتارهایی که توضیح می دی بعیده!

    برنامه عروسی شما برای چه زمانی است؟

    الان می تونی بگی به طور کلی شرایط بین شما و همسرتون به چه شکل است؟
    مشکل فعلی شما دو نفر چیست؟
    ( یه بار می گی اومد خونمون، یه بار می گی قهره، دوباره می گی زنگ زده بود ... )
    لطفا واضح و بدون ذکر جزییات توضیح بده. در 5 جمله یک خطی بنویس.
    بین هر خط یک فاصله بذار.

  2. کاربر روبرو از پست مفید شیدا. تشکرکرده است .

    دلنشین (سه شنبه 18 تیر 92)

  3. #62
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 10 شهریور 93 [ 10:51]
    تاریخ عضویت
    1392-2-20
    نوشته ها
    117
    امتیاز
    1,301
    سطح
    20
    Points: 1,301, Level: 20
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 99
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    118

    تشکرشده 160 در 70 پست

    Rep Power
    25
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
    شما دختر 23 ساله، لیسانس مهندسی برق هستید و همسرتون یک پسر 30 ساله با تحصیلات مشابه.

    یکسال هست که عقد هستید.

    4 ماه پیش شما توی یک مهمانی ( و زمانی که با همسرتون سرسنگین بودید)
    به یک پسر مجرد توجه نشان دادید که بعد از اون برای همسرتون یک بار توضیح دروغ دادید (خواستگار دختر خاله ام بوده ) و فردای اون روز توضیحتون را در مورد اون پسر اصلاح کردید.

    شروع اختلاف اصلی از این نقطه بود که بعد از بحث و کشمکش، برادرها و پدر شما از همسرتون خواستند که همراه پدرش بره و ازشون رسما عذرخواهی کنه!!

    و ادامه دعواهااااااااااا سر لج و لجبازی تا امروز!

    از دختری با سن و تحصیلات شما این رفتارهایی که توضیح می دی بعیده!

    برنامه عروسی شما برای چه زمانی است؟

    الان می تونی بگی به طور کلی شرایط بین شما و همسرتون به چه شکل است؟
    مشکل فعلی شما دو نفر چیست؟
    ( یه بار می گی اومد خونمون، یه بار می گی قهره، دوباره می گی زنگ زده بود ... )
    لطفا واضح و بدون ذکر جزییات توضیح بده. در 5 جمله یک خطی بنویس.
    بین هر خط یک فاصله بذار.
    وقتی شیدا هم که انقدر صبوره قاطی می کنه

    شیدا جان من وقتی این تایپیک رو می خونم می بینم بعضی وقتها که مشاوره می رفتم و می خواستم حرفمو به مشاوره ثابت کنم و هی تکرار می کردم بنده خدا چی می کشیده

  4. کاربر روبرو از پست مفید دلنشین تشکرکرده است .

    شیدا. (سه شنبه 18 تیر 92)

  5. #63
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 خرداد 95 [ 18:02]
    تاریخ عضویت
    1392-4-12
    نوشته ها
    102
    امتیاز
    2,946
    سطح
    33
    Points: 2,946, Level: 33
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 104
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    11

    تشکرشده 22 در 10 پست

    Rep Power
    24
    Array
    با تشکر از شیدا و دلنشین عزیز
    توضیح سوال بالا در چند خط:
    البته بگم دیشب خونوادشو خودش خونه ما بودن که این اتفاقات افتاد
    -اوضاع فعلی مناسب نیس بهیچ وجه.در واقع درحال حاضر مشکل اصلی خونواده ها هستن (یعنی خونواده خودم)
    -این بین در برابر پرخاشگری هر ازچند گاهی همسرم من کوتاه میام ونمیخوام دوباره خونوادم بفهمن باهم درگیری پیدا میکنیم
    -با اینکه قبول کرد بره پیش داداشم ولی متاسفانه پشت گوش انداختش و دوباره سر همین موضوع دیشب درگیری شدیدی اینجاد شد بین خونوادم با نامزدمو خونوادش
    -خونوادم هم به من و هم خودشون صریحا گفتن اگه داداشام راضی نشن امکان زندگی ما وجود نداره...نامزدمم با خواهرش جبهه گرفتن و دادو هوار کردن اخرشم شد دلخوری و قهر و دلگیری طرفین نسبت به هم
    -همسرم از رو عصبانیت گفت غلط گرده از زن گرفتن پشیمون شده!بابام هم بهش گفت اگه مردی رو حرفت وایسا!
    خلاصه همه چی باز از قبل بدتر شده و بهم ریخته ....اینوسط هم منو همسرم باهم سرسنگین شدیم!خواهرشم سر اینکه دیشب بابام زده تو ذوقش !ناراحته و با من حرف نمیزد...دیشب مخ داداششو موقع خواب شستشو داد بطوری که موقع رفتن همسرم از هیشکدوم از اعضای خونوادم خدا فظی نکرد حتی با من! اگه سوالی بود خوشحال میشم جواب بدم در راستای حل مشکلمون....راستی خونوادم بازم میگن که من برم شکایت کنم و برم دادگا برا .....

  6. #64
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    پستی که نوشتی، نسبت به پستهای قبلیت بهتر بود.
    کمی واضح تر و با توضیحات بهتری بود. می تونی بهترش هم بکنی.
    جزییات را ننویس.

    نگفتی برای چی اومده بودند خونه شما.
    من الان متوجه نیستم این رفت و آمدهای عادی شماست، یا آمده بودند برای حل اختلاف.
    گویا روابط عادی برقراره، اون وسط دعواها هم برقراره.

    به هر حال،
    با این شرایط خانواده ات و کم مهارتی خودت، با هر کس دیگه هم ازدواج کنی،
    باز به این مشکلات بر میخوری.

    رفتار خانواده شما و اصرارشون برای عذرخواهی همگانی و حضوری و رسمی خانواده شوهرت از برادرت برای من عجیبه.
    شاید مورد مهمی این وسط هست که من متوجه نشدم یا شما فراموش کردی بگی.

    اگر ممکنه این رفت و آمدها را کم کنید.
    شما هر چی بیشتر با هم رفت و آمد می کنید، بیشتر حرمتها را می شکنید و دعوا می کنید.
    پدر و مادر شما هم بجای حل کردن مساله به اندازه یک بچه لجبازند!

    چرا به پدر مادرت نگفتی که همسرم قبلا اقدام کرده و برادرم در را به روش باز نکرده؟

  7. #65
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 28 بهمن 95 [ 11:36]
    تاریخ عضویت
    1392-4-15
    نوشته ها
    123
    امتیاز
    4,459
    سطح
    42
    Points: 4,459, Level: 42
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    141

    تشکرشده 70 در 40 پست

    Rep Power
    26
    Array
    ببین عزیزم من چند روزه دارم پست هاتو میخونم و پی گیر مشکلت هستم به این نتیجه هم رسیدم که شما حرف حساب قبول نداری! و داداشات به غرور کاذب به صورت حاد دچارن!چطور به خودشون این حق رو میدن که صرف ارضای غرورشون با زندگی سه تا خانواده بازی کنن!به نظرم کسی که به مشاوره نیاز داره داداش ها و مادر شمان! کم نیستن دخترایی مثل شما که به خاطر وابستگی بیش از حد به خانواده شون گند میزنن یه زندگی مشترکشون! این ایرادهایی هم که از شوهرت گفتی خیلی بیخوده! چطور تو عرف شما نیست با نامزد عقد کرده ات بری بیرون ولی عرفه بدون اجازه شوهرت بری منزل یکی دیگه یا بیرون(هرکسی میخواد باشه) من جای شما بودم قید همچین برادری رو میزدم و اصلا با شوهرم فرار میکردم! بعدا اگه خانواده ات دوستت داشتن قبولت میکنن! مثل یه خمیر بازی توی دست خانواده ات نباش یه ذره اقتدار نشون بده یه ذره جربزه به خرج بده ..... البته ببخش که اینقدر رک میگم ولی واقعا از این دلایل مسخره شما حرصم در اومده!
    یه جا گفتی که به سرت زده بدون عروسی بری خونه شوهرت!کجای این تصمیم مشکل داره شوهر شرعی و قانونیته میتونی بری به هیچکی هم ربط نداره به فرض این که عقد نکرده هم بودین ولی شما پدرته تو هیچ رساله ای ننوشته داداش بزرگ یا مامان قیم آدمه خدا خودش میدونه چه کاری برای کی خوبه!
    در آخر هم بگم اگه میخوای در جواب بازم همون حرفای قبلی(بخدا تقصیر من نیست و احترام داداش واجبه و خواهرش پرش کرده و اونم باید کوتاه بیاد و....)بگی از طرف من به نامزدت بگو تو رو طلاق بده و خودشو بدبخت نکنه چون تو کسی نیستی که با استقلال بتونی زندگیتو حفظ کنی

  8. #66
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 خرداد 95 [ 18:02]
    تاریخ عضویت
    1392-4-12
    نوشته ها
    102
    امتیاز
    2,946
    سطح
    33
    Points: 2,946, Level: 33
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 104
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    11

    تشکرشده 22 در 10 پست

    Rep Power
    24
    Array
    با سلام
    خونوادش هم ومده بودن سر بزنن هم رفع کدورت کنن..زیاد نمیاد خونمون تقریبا ماهی 1بار میان.اینم بگم قبلا طی مذاکراتی که داشتیم بابام اینا قبول کردن این وصلت سر بگیره ولی همون موقع گفتن که صددرصدباید داداشام راضی بشن ..روابط عادی نشون میده ولی درواقع خونوادم زیاد مایل نیستن میان اینجا میگن اول بهتره برن پیش داداشم تا هر چی زودتر همه چی خوب بشه و کدورتی پیش نیاد.
    -خونوادم نگفتن همگانی برن عذر خواهی ولی میگن ازونجایی که داداشم به باباش احترام خاصی داره بهتره نامزدم با باباش بره تا دیگه کدورتی پیش نیاد.
    -من جای شما بودم اصلا با نامزدم فرار میکردم؟راستش خودمم به سرم زده همچین کاری کنم ولی میخوام تا اخر رمضان صبر کنم ببینم چی پیش میاد اگه دیدم به کمک خدا همه چی بخیرو خوشی گذشت که بهتر اگرم خدایی نکرده باز ادامه داشت میزنم میرم هرچند خیلی بی ابرویی میشه واسه خونوادم و نهایت زجر هست واسشون.


    - - - Updated - - -

    تا حالا چندینو چند بار باخونوادم راجع به این قضیه که نامزدم قبلا رفته پیش داداشم و دلیلی نداره باز بره صحبت کردم ولی قانع نمیشن و میگن ما که از اول بهش گفتی تنهایی نره پیشش باید بحرف ما گوش میدادو با باباش میرفت که بزرگترشه!
    یه سوال ؟بنظرتون داداش بزرگم که اومد خونمون داجع به این موضوع چطوری باهاش حرف بزنم؟راستش بحد یعصبی ام ازشون که اصلا دلخوشی ندارم بهشون ولی امکان اینکه دعوای شدیدی اتفاق بیوفته خیلی هست ...ممنونم اکه بهتر راهنماییم کنین که چه برخوردی داشته باشم بهتره ...و اینکه نامزدم باهام کاری نداره و زنگ نمیزنه ...خودم تماس بگیرم باهاش؟چی بگم بهتره و اوضارو خرابتر نمیکنه؟

  9. #67
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    من یه مدتی برات پستی نذاشتم گفتم ببینم دوستان چی میگن !!!

    یعنی این همه ما خودمون رو کشتیم تهش به این نتیجه رسیدی که فرار کنی؟؟؟ احیانا به این نتیجه نرسیدی که خونوادت دارن با دستای خودشون کاری میکنن که تأثیر این اشتباهاتشون تا وقتی خودت هم عروس و دوماد دار بشی میمونه؟؟؟؟ (البته اگه بذارن تا اون روز زندگیت ادامه پیدا کنه....)

    همه میان میگن "کار خونوادت اشتباه محضه" ولی میای مینویسی نه....اگه مامانم اینو میگه منظورش اونه...اگه داداشم اینو میخواد واسه اونه....اگه بابام اینو گفته واسه داداشمه....عمرا قبول کنی کارشون غلطه چه برسه به اینکه بخوای تصمیم درست بگیری.
    نگو قبول دارم!!!! چون اگه قلبا قبول داشتی این همه کارهاشون رو توجیه نمیکردی. 1 کلمه میگفتی بله اشتباه میکنن و من دیگه اجازه نمیدم با زندگیم بازی کنن.

    ما همه صبرمون لبریز شد !!! وای به حال اون شوهر بیچاره ات. من جای اون بودم، تنها !!! میرفتم یه شش ماهی خبرت رو نمیگرفتم تا حساب کار دست همه بیاد!
    یا خیلی دوستت داره که این کارو نمیکنه یا اینکه اون هم مثل خودت بین بقیه گیر کرده و نمیتونه کاری کنه.

    نوشتی : درست یا غلط ! مامان و داداشام نارحتن و اون باید از دلشون در بیاره !!!!! چرا؟؟؟

    مگه خونواده تو غیر از اینکه خونواده عروس هستن چه مزیت دیگه ای نسبت به خونواده دوماد دارن که شوهر بیچاره شما باید هی به خونه شما لشکرکشی کنه واسه عذرخواهی دسته جمعی؟؟؟؟ شاید این وسط شوهر شما یه نقطه ضعفی چیزی داره که نمیخوای به ما بگی و به نظر خودت و خونوادت مستحق این رفتارهاست!!!

    تو که داداشای بزرگتر داری و احترام گذاشتن بلدی، متوجه هستی شوهرت ازت هفت ساااااال بزرگتره؟؟؟؟؟
    یا اینکه احترام و توجه و حرمت نگه داشتم فقط مخصوص خونواده شماست نه شوهرت و خونوادش !!!!!!!

    ما نمیگیم شوهرت فرشته است تو بدی. ولی رفتارات پر از اشکاله. اول اشتباهات خودت رو جبران کن و با شوهرت درست برخورد کن اگه ایشون رفتارش درست نشد بعد بیا دنبال راه حل دیگه ای باش.

    نگو چه کار کنم و تو رو خدا راهنماییم کنید که خیلی عصبانی میشم. چون همه دوستان اومدن و همه بهت گفتن چه کار کنی هر کس به یه زبونی گفت.

    ظرفیت تاپیکت داره تموم میشه. من جای تو باشم، یه هفته به خودم تنفس میدم، به خونواده خودم و شوهرم و خونوادش و همه اعلام میکنم که یه هفته با من کاری نداشته باشن میخوام فکر کنم، استراحت کنم، ببینم چه کاره ام؟؟؟؟ تو سایت همدردی هم نمیام.

    تو این یه هفته، یه کاغذ قلم بردار، حرفهای بچه ها رو بنویس، چند بار بخون و هرشب بهشون فکر کن. بعید میدونم یه مهندس برق تحصیلکرده با یه هفته تفکر متوجه نشه اشکال کارش کجاست و چه جوری میشه درستش کرد.

    موفق باشی.

  10. کاربر روبرو از پست مفید گل آرا تشکرکرده است .

    شیدا. (چهارشنبه 19 تیر 92)

  11. #68
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 خرداد 95 [ 18:02]
    تاریخ عضویت
    1392-4-12
    نوشته ها
    102
    امتیاز
    2,946
    سطح
    33
    Points: 2,946, Level: 33
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 104
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    11

    تشکرشده 22 در 10 پست

    Rep Power
    24
    Array
    ممنونم گل ارا خانوم
    بخدا به هرکی میپرستین خودم قبول دارم کار خونوادم اشتباهه...شاید خوب نتونستم توضیح بدم .
    میدونین نامزدم جه کار اشتباهی کرده؟
    مادرم وقتی عصبی بود برا اولین بار نامزدمو دعوا کرد و از رو عصبانیت به خونوادش فحش داد!البته بگم بابام ازین کار مامانم خیلی ناراحت شد و مادرمم ناراحت شد.
    ولی!!!!!!!!!!!!!! قرار شد نامزدم ازین قضیه چیزی به خونوادش نگه بهرحال همه پشیمون بودن این رفتار مادرم...
    اما در کمال ناباوری نامزدم وقتی داشت با باابم جرو بحث میکرد تو همون عصبانیتش جلو خونوادش گفت که ماجرا چی بوده و مادرم کلی شرمسارشد...
    سر این موضوع خونوادم خیلی ناراحت شدن و گفتن در هرصورت نباید نامزدم این حرفارو میزد...راستش خودمم خیلی ناراحت شدم..همین موضوع این جنجال را بیشتر کرده ....جالب اینجاس خواهرش بعد ازین ماچرا یچورایی از داداشش دفاع کرد . همنطور که قبلا گفتم نامزدم موقع رفتن از خونه مون از هیشکدوم ما خدافظی نکرد و حتی صبحونه هم نخورد!حالا هم با من حرف نمیزنه.
    بنظرتون مقصر من بودم؟ خوم بهش زنگ بزنم مناسب هستش یا نه؟

  12. #69
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    فرار کردن فقط زندگیت را بدتر می کنه.

    اصلا به دادگاه و شکایت هم فکر نکن.

    می تونی بری مشاوره حضوری؟

  13. #70
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 خرداد 95 [ 18:02]
    تاریخ عضویت
    1392-4-12
    نوشته ها
    102
    امتیاز
    2,946
    سطح
    33
    Points: 2,946, Level: 33
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 104
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    11

    تشکرشده 22 در 10 پست

    Rep Power
    24
    Array
    سلام
    میریم مشاوره حضوری ولی نه الان ایشالا بعدا..اخه تو شهرما مشاور خوب نداریم و میشه گفت اینجا زیاد مشاوره خونواده نمیدن چون زیاد باب نیس اینجا و اینکه چون ازهم دوریم زیاد امکانش نیس فعلا بریم باهم.
    بچه ها الان نامزدم بهم زنگ زد از شانسم مامانم فهمید دارم باهاش حرف میزنم!تلاشمو کردم متوجه نشن ولی در عین ناباوری منو دید!
    برا این ناراحتم چون بعدازینکه تماسم تموم شد بازم دعوام کرد و اینکه لیاقت نداره و چرا من بهش انقده علاقه دارم و ولش نمیکنم؟
    بازم الم شنگه میشه تو خونمون و بازم من مورد هجوم حرفاشون قرار میدن
    یکی بگه لطفا با این دعوایی که پیش اومد چطوری با خونوادم حرف بزنم؟
    نمیخوام با اشتباه بکنم و خرابکاری بشه میخوام با همه مشورت کنم میدونم میخواین بگین قبلا گفتیم!ولی الان فرق داره با این اتفاق تازه دیگه روم نمشه هر حرفیو بهشون بگم فک کنم همه چیو گذاشتن برا جدایی.
    اگه گفتن چرا باهاش درتماسی؟یا اینکه چی گفت و... من چی بهشون بگم؟چطوری رفتاراشو توجیه کنم؟اخه خدایی هم بخوایم بگیم بابام خیلی جلو خونوادش خوردش کرد اونم عصبانی شد البته کاشکی اینجوری نمیشد و حوصله بخرج میداد...هرلحظه امکان داره دوباره شروع کنن و ازم بپرسن و جواب بخوان..
    میترسم با نحوه جواب دادنم خرابکاری کنم ...میترسم بگم پدرم هم مقصر بود!اگه بگم بنظرتون کار خرابتر نمیشه؟


 
صفحه 7 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: سه شنبه 20 بهمن 94, 16:58
  2. عوارض شکست عاطفی (راهنماییم کنید)
    توسط hooty در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: سه شنبه 10 اردیبهشت 92, 23:36
  3. دعوا با خانواده همسرم تو رو خدا راهنماییم کنید
    توسط مامان نگین در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 بهمن 91, 19:21
  4. ::>> راهنماییهای مدیرهمدردی به دختر و پسران در موضوع رابطه و عواطف و
    توسط فرشته مهربان در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 02 بهمن 89, 04:14
  5. +توروخداراهنماییم کنین...
    توسط kaiwan در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: یکشنبه 01 دی 87, 11:47

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:34 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.