ببین عزیزم. مشکل شما این آقا نیست. این فقط یک جزء از یک مشکل بزرگتر هست. شما دچار ناهماهنگی ارزش ها و شیوه ی زندگی هستی. حالا توضیحش را مختصر می دهم. شما معتقدی باید پاک باشی و برای این پاک ماندنت هم حاضری یک ماه تیک عصبی را تحمل کنی. این واقعا قابل تحسینه.
اما مشکل از یک جای دیگر شروع می شود. خودت می دانی دخترهایی هستند که این چیزها برایشان اهمیت ندارد. هر اتفاقی می افتد می گویند نه خانی آمده نه خانی رفته. بنابراین این حرف ها و این رفتارها هیچ مشکلی برایشان درست نمی کند. چون این شیوه زندگی را پذیرفته اند.
اما شما که این چیزها برایت مهم است و این قدر اذیت می شوی باید مراقب سلامت خودت باشی. ببین من به اعتقاد شما کاری ندارم. از جنبه دیگری می گویم. اگر خدای ناکرده به بیماری اعصاب حتی خفیف ترین نوعش مبتلا شوی دیگر روی خوش در زندگی ات نمی بینی. من کسانی که این بیماری ها را گرفته اند دیده ام. واقعا سخت ترین زندگی همین است. این بیماری ها به سختی درمان می شود و شاید تا آخر عمر درمان نشود.
فکر می کنی چرا این آدم ها مریض شدند؟ چون کاری کرده بودند که اعصابشان تحریک شود. آدم هایی را به دور خود جمع کرده بودند که دائما آزارشان دهند. چون به چیزهایی در زندگی پرداخته بودند که یک لذت زودگذر داشت اما به جز تحریک شدید اعصاب و ضرر ثمری نداشت.
حالا اشتباه شما این است که به این ارزش پاکدامنی معتقد هستی اما شرایطی را فراهم کرده ای که آدم های اینچنینی راحت بتوانند شما را با حرف های زشت آزار دهند و اعصابت را به هم بریزند. اگر آدم باز و آزادی بودی حرف دیگری بود. کاری که شما باید انجام دهی این است که شرایط زندگی و ارتباطات خودت را با ارزش هایی که به آن معتقد هستی هماهنگ کنی. طوری زندگی کن که آدم های اینچنینی جرات نزدیک شدن و توهین به شما را نداشته باشند.








علاقه مندی ها (Bookmarks)