سوتکی باید ساخت از همان جنس که او در لفاف کلمات گنجانید سوتکی ساده و سبز ، با دمیدن هایی پی در پی، گویی صدای هزار از لابلای روزن های باد و نسیم تنک تابستان ، شقیقه شویان بر صورت کودکی نقش می بندد آرامترین شبها، شبی است که بوی جوی مولیان از کنار شاخک های پروانه عشق به مشام ساده دلان پر وهم و ندا می رسد . شریک خواهیم شد تا به دل بستن ات شک نکنی نکند از ضمیرت خط هبوط عبور کند و تو خبری از وصال خویش بر قاصدک حیران زمانه نبندی آن هنگام رقص کنان و پای کوبان بالین شور و شعفی خواهیم ساخت تا سراپرده حضور و باران نگاهت باز خواهد بارید .







پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)