سلام عزیزم
منم فک میکنم شما بخاطر ترس از مجرد موندن یه مقدار زیادی ذهنتو مشغول این مورد کرده بودی. باید قدر خودت و شخصیتتو بیشتر بدونی و تن به ازدواج احساسی و از سر ترس ندی
اما در مورد خواستگارت راستش نمیخوام جسارت کنم ولی بعضی خونواده ها عادتشونه که جایی میرن خواستگاری و بعدش میرن چند جای دیگرم سر میزنن و بعد میشینن مقایسه میکنن و موردایی که فک میکنن توشون به دردبخور بوده رو تازه بعد چند ماه میخوان دوباره پیگیری کنن .شاید اینم اینجوری بوده باشه .دور اول اومدن بعد شما رو تو اب نمک خوابوندن که حالا چند جا دیگه رم برن ببینن اگه دختری از شما سرتر بود دیگه مزاحم شما نشن و ......
که با توجه به اینکه دوباره اومدن سراغ شما و تازه بعد از تحقیق نظرشون عوض شده احتمال این حدس زیاده
خلاصه اینکه ما دخترا نباید بیخود ذهنمونو درگیر رفتارای ناشایست بعضی خونواده ها بکنیم و خود این رفتار ناشایست نشونه خیلی چیزا در مورد این خونواده ها میتونه باشه که همون بهتر که اول کار بروز داده میشه
اما در مورد حرفای دکتر فرهنگم من موافق نیستم که بعد از جلسه اول و درحالیکه هنوز اشناییت اونچنانی صورت نگرفته ادم پا شه بره سه ماه تحقیق کنه بعد سروکلش پیدا شه.. چه معنی داره.دختر مردم که علاف نیست واسه هر موردی این همه مدت ذهنشو درگیر کنه . اون تحقیق نهایی رو ادم بعد اینکه مطمئن میشه طرفشو انتخاب کرده باید بره انجام بده نه اول کار که نه به باره نه به داره.. اصن کی وقت داره این همه مدت صرف تحقیقات بکنهههههههه؟؟؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)