نداشتن خواهرومادرشوهربیشترباعث شده شمادچار سردرگمی نقشی شوید.چون داشتن تعاملات مختلف ومقایسه اونها باهم مارودر درک وتشخیص نوع ارتباطات بیشترکمک میکنه درخطاب های روزمره به اوبیشتراز"لفظ داداش" استفاده کن.من درکت میکنم فاصله سنی نزدیک به هم باعث شده سنخیت بیشتری احساس کنی اما این سنخیت ها وشباهتها رومیتونیم باخیلی ها داشته باشیم ولی هیچ چیزی روثابت نمیکنه یه مساله طبیعیه .همه ما احساس مسئولیت ودلسوزی به اطرافیان داریم اما کمکهای ما به اونا باید سنجیده وبه میزان باشه چون بیشتربودنش نظم وهماهنگی هاروبه هم میزنه وناخواسته باعث آسیب به دیگران.شاید پیش خودت فکرکنی باکمی محبت ازجنس دیگه اونو ازاین حال وهوادربیاری (ایناهمون خروجی های اشتباه وکاذبه که به خاطر تعریف نادرست ازنقشها ایجاد میشه)ولی این محبت جواب نمیده.میتونی خواهرانه(تعریف درست ازنقش )اونو مثلا تشویق به ازدواج کنی وباشوهرت دراین زمینه کمکش کنیدیااگه شغل نداره راهنماییش کنیدبرای پیداکردن شغل مناسب(خروجی صحیح).کسانی که به ما تعهد ندارن یاتعهدکمتردارن واطراف ماهستند بعضا ممکنه رفتارهای نرمترودلپذیر تری باماداشته باشند،چون فقط همون لحظه است مثل مهمون ،وقتی میاد ما اون موقع بیشترازاعضای خانواه بهش محبت میکنیم.این دلیل ضعف محبت یا عدم درک بین اعضای خانواده نیست.بنابراین مقایسه کردن اون باشوهرت تو رو دچار"خطای ادراک"میکنه.برای اوقات تنهاییت برنامه ریزی کن میتونی بااطلاع ومشورت شوهرت بیشتربا خانمهای همسایه درارتباط باشی.کانالهای ارتباطیت روبه سمت دوستان قدیم و...تغییربده این باروحیات زنانه شما بیشترسازگاره بودن زیادبین مردها مثل پدرشوهروبرادرشوهریا حتی برادرای خودت،در درازمدت باعث ایجاد افسردگی میشه بنابراین تنهاییت روگونه ای مدیریت کن که ارتباطات باخانمها بیشتربشه.اون حس گذراوکاذب هم میره.








علاقه مندی ها (Bookmarks)