سلام دوستان
من نگاهی به این موضوع انداختم وچندنكته به ذهنم رسید.
یكم:
وقتی ما تحت فشار هیجانی، استرس، یا مشكلات شدید هستیم امكان ته نشنین شدن آگاهی ها و دانایی های ما به طور موقت تشدید می شود. مخصوصا اگر آنها را درونی نكرده باشیم و صرفا طوطی وار شنیده باشیم.
دوم:
دعا و نماز و مفاهیم اعتقادی مثل حكمت و رحمت و ... وقتی می تواند دست ما را بگیرد كه در حالت آرامش و شادی و هنگام روبرا بودن اوضاع با این مفاهیم زندگی كرده باشیم و خود را رشد داده باشیم. اما گاهی ما هنگام لذت و راحتی قبله امان لذتها وهوسها و افكار خودمون هست. و اصلا كاری به درستی و غلطی و شرعی و غیرشرعی مسائل نداریم. حالا وقتی تحت فشار هستیم می خواهیم با این عناوین نجات پیدا كنیم،اما چون درونی نكردیم بیشتر حالت كفر به خودش می گیره. مخصوصا اگر به عمق این مفاهیم پی نبرده باشیم.
مثلا این جبر و اختیار یا حكمت ،مسائلی نیستند كه ما برای بی مسئولیت كردن خودمون از آنها استفاده كنیم. بلكه اینها در رابطه با مفاهیم عمیقتر اعتقادی و حتی علمی معنای خاص خودش را می یابد.
مثلا همین جبر و اختیار:
واقعا رابطه اینها چگونه است:
آنچه كه سرنوشت خوانده می شود اگر تحت یك مثال بیاورم اینطور هست كه یك سرمایه ای هست كه در اختیار هر كسی قرار داده می شود. و البته دراین مقدار جبر هست. یعنی بضاعت هر كسی متفاوت و مشخص هست. اما این همه قضیه نیست . اینكه با چه تلاش و به چه میزان و در چه راهی این سرمایه را به كار می گیریم و از آن بهره می جوئیم و خود را رشد می دهیم تحت اختیار ماست.
همه ما از نظر ژنتیك، محیط و ....، تفاوت داریم و همه ما به نوعی به میزانی سرمایه خدادادی داریم.
مهم اینست كه هر كس با توجه به محدودیت های ژنتیكی و محیطی و ... با سرمایه محدود خود چه می كند.
پس جبر به معنی دست و پا بسته بودن ما نیست كه هر كاری دلمان خواست بكنیم و بگوئیم سرنوشت هست. جمله معروفی هست كه هر چقدر افراد بیشتر تلاش كنند، تدبیر كنند، مشورت كنند و دقت كنند ، دربهای بیشتری را به روی قسمت می بندند. یعنی بیشتر از سرمایه خدادادی خود استفاده می كنند.
حكمت هم یعنی یكچارچه در نظر گرفتن كل كائنات وهستی و اینكه بخشی نگری ما ممكن است به معنی بی نظمی یا نافرمی باشد ،اما اكنون علم به مدد این حكمت رشد می كند و روز به روز فربه تر می شود. اگر روانشناسی مسائل را پیش بینی می كند، زمین شناسی ، فیزیك ، شیمی و ... دست به تبین فرضیه می زنند همه در قالب اینست كه در كل بایدمعنا داری وجود داشته باشد. حالا ضعف فهم ما از اتفاقاتی كه می افتد دلیل بر نبود حكمت نیست. دلیل بر نفهمیدن رابطه های علت و معلولی هست.
پاورقی:
1 - این پست به غیر از بند یكم جنبه حرفه ای در خصوص روانشناسی ندارد،و صرفا نظریات شخصی بنده است.
2 - برای بحث های تخصصی در این حوزه و حوزه های مشابه ، سایت ها و تالارهای تخصصی زیادی وجود دارد كه بیشتر می تواند برای افرادی كه در این زمینه سئوال دارند مفید واقع شود. مثلا تالار گفتمان قرآن اختصاصا به این مباحث می پردازد. اینهم لینكش:
http://www.askquran.ir







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)