سلام عرض می کنم به تموم دوستان مخصوصا اسمونی
اسمونی باور کن من که با شما پدر کشتگی نداشتم که شما نظراتت کذبی بود منم جوشی امپر مینداختم بالا ولی گذشته ها گذشته الان مهمه
هلمای عزیز دوست گلم
تموم حرفایی که زدی و انجام دادم من این دوستان مخصوصا اسمونی می دونه چجور ادمی هستم به یه چیز گیر بدم تا اخرش پاش میمونم منظورم اینه که می خوام زن بگیرم 7جد و اباد دختر باید از ازمون من رد بشه ازمون که نه همون شناخت همه ی اینا رو در نظر گرفتم خانوادشون خانواده خیلی خوبی هستنند پدرشون رییس بانک هستند و مادرشون فرهنگی نمی دونستم تازه فهمیدم برادرشونم ادم متشخصی هستند و شوهر خواهرشون هم ادم ساکت و بی غل و غشی هستش باور می کنی امار دایی و خاله و عمو شو هم در اورد شهر ما کوچیکه یعنی به نسبت تهران جمعییتش خیلی کمتره ولی وسعتش به اندازه تهرانه ما تو خطه گیلانیم برا همین سریع میشه ذات طرف و در اورد همه چی تا به الانش خوب پیش رفته منم ادم تیزی هستم اگه تاپیکامو دنبال میکردی گفته بودم اگه بین 50 تا معیار یکیشو نداشته باشه بهم میزنم ولی ما هرچی و بررسی کردیم تا الانش خوب از اب در اومده باهاشم قشنگ حرف زدم حریمارو مشخص کردم خط قرمزارو مشخص کردم گفتم اول خانواده ام بعد زنم اونم حرف نزد چون با صداقت تموم براش سخن میگفتم به هر حال مرسی از نظرت عزیزم
اما اسمونی عزیز تو میگی چی کار کنم باورت شاید نشه تموم اشنایی ها خیلی زود گذشت خیلی تونستم با کمک شما ها راه هایی که باید رفته بشه و میانبر بزنم با تاپیک های دیگران با مشکلات دیگران تونستم کاری کنم که اگه 1% با معیار های من مغایرت نداشت سریع ولش کنم احساساتیه نمی دونم از این جور ادما دیدی من اول فکر می کردم شاید 1% به خاطر موقعیت شغلی و مالی و اجتماعی من باشه و حتی بخاطر کم شدن ازدواج ها ولی دیدم نیست بازم راضی نشدم و از راه های دیگه ای امتحانش کردم دیدم ریگی به کفش نداره من به شخصه تا به امروز دختری به با احساسی اون ندییدم اگه یادت هم باشه تو تاپیک های اولم گفتم رفتم تو اطاقش دیدم چقدر تمیزه گفتم عجب سلیقه و احساساتی ولی هرچی می خوام چشمامو باز کنم می بینم دیگه باز تر از این نمیشه بازم تردید دارم از یه جهاتی خسته شدم بخاطر اینکه می خوام هر چه سریع تر سر و سامون بگیرم اوایل مخالف ازدواج بودم ولی اما خیلی بهم خوش گذشته انگار از یه جهاتی هم می ترسم اگه 1% کوتاهی تو شناخت باعث تباهی زندگیم تموم شه اصلا عین کامپیوتر هنگ کردم ولی من تمایلم به اینه که بیشتر در دوره شناخت بمونیم از یه طرف وابستگی این دختره با اس ام اس اش دیوونم کرده شیطونه میگه بزنم تو ذوقش ولی دلم نمی اد بعد اون اخراج منشیم بحث پیش اومد در مورد همکارام و اینا بهش حالی کردم که تو گوشی ممکنه بالای 50 تا شماره دختر باند بیشترشون کارمندامن و بعضی هاشونم همکارای قبلیم بودند و ازدواج کردن و با شوهراشون هم رابطه خوب و خوشی دارم و ممکنه گاهی اوقات در بعضی مناسبت ها کارمندام برام اس ام اس مناسبتی بفرستن همرو گفتم اگه ادم بیشتر از یه کلم بروکلی فهم داشته باشه باید منظور منو بگیره دیگه
چیکار کنم به مادرم میگم میگه برو کارو تموم کنیم ولی نمی دونن فکر من تمرکزم رو چیه که پاک قاطی کردم از این ورم هر روز تو کار بابت بعضی مشکلات روز مره از سوی شرکت ها اعصابم میریزه بهم که نگو








علاقه مندی ها (Bookmarks)