aqua عزیز یادم رفت بهت بگم که اسمی که واسه تاپیکت انتخاب کردی خیلی چالش بر انگیزه و قطعا برات مهمه که این زندگی به زیباترین زندگی تبدیل بشه بهت تبریک میگم تو خیلی دختر باهوشی هستی و امیدوارم از هوشت در بهترین مقاطع و مراحل زندگیت استفاده کنی
میخوام چندتا مسئله رو برات یادآوری کنم شاید تکراری باشه ولی تکرارش ضرر نداره
.... مردها دوست ندارن که زنشون حاضر جواب باشه مردها دوست ندارن که زنشون بهشون گیر بده ازشون ایراد بگیره بهشون دستور بده براشون تعیین تکلیف کنه مردها دوست ندارن که دیگران براشون تصمیم بگیرن
ازت میخوام که پژمان رو باور کنی بهش اعتماد کن بهش ایمان داشته باش تا حالا شاید شاید شاید تو خواستی که پژمان به خواسته تو زندگی رو بپرخونه شاید چون یکسال از اون بزرگتری احساس مسئولیت بیشتری میکنی ولی حالا تو مسائل بزرگ زندگی رو بسپار به مرد زندگیت بهش ایمان داشته باش اینکه کجا کار کنه چقدر بهش حقوق میدن با کی کار کنه و بخواد محل زندگیتون رو عوض کنه اینها رو بسپار به پژمان البته مطمئن باش اون میاد با تو مشورت میکنه و تو نظرت رو بده مخالفتت رو عنوان کن ولی همسرت رو مجبور نکن که با مخالفتهات راه بیاد بزار یه جاهائی اون تصمیم گیرنده باشه حتی اگه اشتباه باشه بزار بره یه جاهائی باید مسئولیت زندگی رو بسپاری به مردت بزار خودش رو بهت ثابت کنه شاید نزاشتی که خودش رو به تو و اطرافیانت نشون بده پس ازت میخوام از امروز یه تصمیم هائی واسه زندگیتون بگیری مثلا
مشکلات زندگیت رو خودت به همراه پژمان حل کنین نفر سومی اگه قرار شد کمکتون کنه یه مشاور باشه نه خانواده تو نه خانواده پژمان به هیچکس اجازه نده برای زندگیت تصمیم بگیره اگه کسی ازت پرسید از زندگیت راضی هستی مشکلاتت حل شد حتی اگه حل نشده بود حتی اگه از سنگینی بار مشکلات داشتی (دور از جونت میترکیدی) بگو همه چیز خوبه بذار یواش یواش کسی سر از خوشی ها و نا خوشیهای زندگیت در نیاره کسی نفهمه که تو الان با پژمان خوشبختی یا خدائی نکرده ناراضی هستی اگه بتونی این کار رو انجام بدی یه قدم خیلی یزرگ واسه تداوم زندگیت برداشتی و این حتی یکی از آرزوهای پژمانه تو این قدم رو بردار مطمئن باش همسرت 10 قدم واسه این قدمت بر میداره.
شوهرت رو باور کن .............. اگه یه روز پژمان بفهمه که تو باورش داری اگه بفهمه که نفر اول زندگیت اونه اگه بفهمه که تو حاضر نمیشی حتی به خاطر مادرت از آرامش و رفاه و آسایش پژمان بزنی اون وقت یواش یواش شاید اون هم از موضعی که گرفته کوتاه بیاد و با خانواده تو اون طور که دوست داری ارتباط برقرار کنه تو باید جایگاه پژمان را در خانواده ات بالا ببری و جایگاه خانواده ات رو در پژمان ارتقاء بدی و فقط باید از یه سری حساسیت های بی جائی که همه ما خانومها نسبت به خانواده هامون داریم کم کنی ............
بذار تصمیم گیرنده زندگیتون خودتون باشین کارهای مهم و تصمیم های مهم زندگی رو با هم بگیرید و حتی خیلی از کارهائی که تصمیم میگیرین انجام بدید وقتی که انجام دادید به بقیه حتی نزدیکترین کستون اعلام کنید (به عنوان مثال با هم برید یه مسافرت به کسی هیچی نگید وقتی رفتید و اومدید بعد بگید رفته بودید مسافرت یا اگه باهاتون تماس گرفتن اون موقع بگید ما اومدیم مسافرت و فلان جا هستیم) من و همسرم خیلی وقتها از این سفرها میریم با اینکه خانواده همسرم دریک ساختمان هستیم ولی اصلا اونها متوجه نمیشن که ما کجا میریم یا گاهی اصلا متوجه نمیشن ما خونه اینم یا نه... دختر خوب مسئولیت زندگی رو بنداز به گردن شوهر عزیزززت تو زن باش زننانگی کن بزار اون مرد باشه و مردونگی کنه تو ناز کن تو عشوه کن تو مادر باش تو التیام بخش زخمهاش باش تو سنگ صبورش باش تو همراه باش برای پژمان مطمئن باش اون همه کار واست میکنه
محیط خونتون رو شاد کن تو دختر با انرژی هستی به جای تمرکز رو حرف و حرکات دیگران و کی چی گفت کی چیکار کرد فقط به خودت به پژمان و پسر گلت فکر کن چشمات روی حواشی زندگی ببند این دنیا انقدر بی ارزش و زود گذر هست که نباید اجازه بدی این اتفاقات بهترین روزهای عمرت رو واست تلخ کنه مادر و خواهر و پدر و خواهر شوهر و جاری و .... ول کن در عین اینکه احترام همه اونها رو نگه میداری ولی اولویتت زندگیت باشه ............
من تو تاپیک آقا پژمان هم نظرم رو گفته بودم میخوام به تو دختر نازنین هم دوباره نظرم رو بگم ............... اگه فکر میکنی که راه مادرهامون رو بریم خوشبخت میشیم و یا به اهدافمون میرسیم صادقانه بهت میگم که اشتباه میکنی.... روش اونها مال زمان خودشون بوده و مردهای زمان خودشون زمان ما فرق داره دختر جون مردهای زمان ما با روش های 20-30 سال پیش کار نمیکنن مرد امروز نیاز به دیده شدن داره نیاز به تعریف و تمجید داره نیاز به محبت داره نیاز به احترام داره نیاز به نوازش داره مردت رو تحت فشار نزار بزار تو خونه بمونه نذار از خونه فراری بشه کاری کن اگه حتی از دستت خیلی ناراحت و عصبانی بود باز شب رو بیاد رو تخت کنار تو بخوابه شوهرت جونه نمیخوام بترسونمت ولی این رو جدی بگیر عزیزم.
چندتا کتاب به آقا پژمان معرفی کرده بودم بهش پیشنهاد داده بودم که واسه تو هدیه بگیره و شبها کنار هم که دارز کشیدید بخونید به نام رازهائی در باره زنان و رازهائی در باره مردان نمیدونم خرید بهت هدیه داد یا نه ولی اگه نگرفته بود تو کتاب رازهائی درباره زنان رو واسه اون هدیه بگیر و اون هم رازهائی در باره مردان رو واسه تو با هم بخونید و شناختتون رو در مورد مردها و زنها بالا ببرید .... میدونی زندگی تو و پژمان شده دغدغه همه بچه های تالار
موفق باشید ببخشید طولانی شد و شاید تکراری
- - - Updated - - -
راستی از جمله(دور از جونت میترکیدی) ناراحت نشی ها








علاقه مندی ها (Bookmarks)