بچه ها رفتم دوباره مقالش رو ديدم،ديدم كسي زياد نظر بخصوصي نداده در حد 6 تا نظر بود از اون دختره هم خبر نبود بعد فرداييش رفتم ديدم نوشته:من نمیدونم شما چرا همتون ناراحت شدین من یه کم از خودم تعریف کردم؟
من با اونكه از دستش ناراحت بودم ولي دلم سوخت خواستم نظري بدم ولي منصرف شدم.چون ميدونستم يا جواب نميده از يه طرفي ام دلم رضا نبود.
نميدونم چرا بدلم افتاده بود اون دختر بازم مياد ولي پيش خودم عهد بسته بودم كه بروي خودم نيارم و چند مدت بود آرومم شده بودم و البته تا امروز فكر نميكردم همچين آدمي باشه.
ديدم اون دختر به فرانسوي يچيزي براش نوشته كنجكاو شدم بدونم چيه رفتم معني كردم.نوشته بود:دوستی مثل تو افتخار است.* گرانبهاي من. اونم جوابشو داده:مرسي فلاني،تو بهتريني.عشق من.
انقدر اون لحظه تو شوك بودم كه باورم نميشد.اين آدم منو به مسخره گرفته باشه.باعث شد بزنم زير گريه.دلم خيلي شكست.بمن پيام مبهم ميده بعد ميرم تو مقاله هاش نظر ميدم پشيزي احترام نميزاره.
بعد اين موضوع رفتم نماز خوندم موقع نماز چشمام پر اشك شده بود.بعد نماز بخدا گفتم خدايا من خيلي دلم شكست.درسته باهاش دوست نبودم و درحد اينترنت بود ولي من براي من ارزش قايل نشد حتي فقط به عنوان غريبه.پيش خودم گفتم اگر من همين پيام رو بهس داده بودم هيچي در جوابم بهم نميگفت.
نميدونم ميخواد چي رو ثابت كنه؟اصلا چرا وقتي نظرم براش ارزش نداره بهم دعوتنامه ميده؟ميخواد چي رو به رخم بكشه؟
فقط خواهش ميكنم نگين حساسي چون حتي براي پدرم خواهرم تعريف كرد خيلي ناراحت شد.
نميدونم اون خانم باهاش دوسته يا اصلا چند تا شايد از اينا داشته باشه ولي من اگر جاي اون بودم انقدر بي جنبه بازي در نمياوردم هر چيزي ميخواستم به هر كي بگم حداقل تو ملا عام اينكارو نميكردم.