آقاي مدير a_b عزيز ممنون از جواب و اظهار لطفتون
خودم ميدونم مشكل خودم هستم نمي دونم چرا هر چه مي انديشم هر چه دنبال اون چيزايي كه شما ميگيد ميگردم به نتيجه ايي نمي رسم روز به روز نا اميدتر ميشم آخه كي مي دونه من چي ميكشم پست هاي شما رو خوندم به خدا بيشتر نااميد شدم همش با خودم مي گم خوش به حالشون چقدر بقيه ازمن جلوترند و من نوي همون الف اول موندم دارم درجا مي زنم هر چه ميخوام يه قدم به جلو بردارم نمي تونم خوش به حال شماهايي كه به اين نتيجه رسيده ايد حداقل مي تونيد به خدا اعتماد كنيد من اگر مي تونستم اين كارو انجام بدم دليلي نداشت از بنده هاش راهنمايي بخوام اما مشكل من اصل قضيه هست كه انقدر فشار روم اومده انقد در زدم كسي جوابمو نداده انقد راه رو رفتم و نتيجه نگرفتم كه كاملا بي اعتماد و بي اعتقاد شدم سوال من اينه كه وقتي خدا مي دونه من ظرفيت اين درد رو ندارم و روز به روز اوضاع وخيم تر ميشه جرا دستمو نمي گيره به خدا منم آدمم منم دوست دارم يه نگاه به من بندازه اما حيف...







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)