سلام مهسا جون!
فک کنم هر کس داستان زندگیت رو بخونه توجهش به آخرش جلب میشه ! ولی من یه سنت شکنی بکنم ! هیچ وقت فک کردی چرا اینقدر به حرف بقیه اهمیت میدی؟ همونقدر که اونا می فهمن و آدمن ، تو هم می فهمی و آدمی . همونقدر که تو نقطه ضعف داری اونا هم دارن . همونقدر ...تازه یعنی منم که 157 قدمه، قد کوتاهم!!! افسرده میشما ! از این حرفا نزن ! یه ذره به خودت بها بده !تو خیلی خوبی؛ مهربونی ؛ خوشگلی ؛ درس خونی و ... دیگه چی می خوای؟ یه ذره به خودت ایمان داشته باش.
در مورد آخرش ! راستش تو این زمینه تجربه ندارم ! ولی تو همدردی ماجراهای مشابه ماجرای تو خیلی زیاده که باعث شده یه ذره اطلاعاتم در مورد این موضوعات زیاد بشه . طبق همون چیزایی که خوندم و تو هم اگه بگردی پیداش میکنی ، مخصوصا تو انجمن مشاوره ازدواج و قسمت سوالات ارتباط دختر و پسر ، ادامه ارتباطتون به همین منوال اشتباه بزرگیه که بیشتر از عرفان/محمد/....؟؟؟ به ضرر خودته. امروز دستتو بگیره ، فردا ... پس فردا ....! خیلی مواظب خودت باشه. حیفه پاکیت به این سادگی خدشه دار بشه. این که خانواده اش با ازدواج زودهنگام پسرشون مخالفت میکنن اصلا دلیل خوبی نیست ! مطمئن باش اگه واقعا بخواد خانواده اش مقاومت زیادی نمی کنن.شاید قول آبجیش هم برای این باشه که چند صباحی داداشیش سرگرم باشه و بعدشم بی خیال مهسا ! به هیچ وجه به ارتباطت به همین روش ادامه نده که دوست ندارم تو هم مثل خیلی از بچه های دیگه همدردی که مسائلی شبیه تو داشتن چند وقت دیگه بیای و بگی که کاشکی ...!
ان شاء الله که همیشه موفق و خوشبخت باشی...
خیلی التماس دعا
یا علی مددی!







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)