به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 75
  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 آبان 93 [ 06:33]
    تاریخ عضویت
    1390-10-21
    نوشته ها
    214
    امتیاز
    3,214
    سطح
    35
    Points: 3,214, Level: 35
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 136
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    422

    تشکرشده 448 در 154 پست

    Rep Power
    36
    Array
    نیما از کل حرفاتون اجساس میکنم "دلزده ای" از این خانوم. اونقدرا دوسش نداری. به قدر کفایت که یه زندگی معمولی بشه داشت دوسش داری، ولی نه بیشتر. اگه یه محبت و عشق عمیق بهش داشتی، دلت نمیومد تا این حد تحقیرش کنی جلوی خونوادشو خونوادت. دلت نمیومد این قدر راحت بگی وقتی رفتارای هیستریکشو دیدم واقعا حالم به هم خورد. نیما حرفش جلوی مشاور به اضافه حجاب داشتن افراطیش، این نبود تلافیش!! انگار یکی زده توی گوشت بعد تو ظرف 30 ثانیه هفت تیر بکشی بزنی توی مغزش. تو اگه واقعا دوسش داشتی و بهش وابستگی داشتی این قدر راحت حرف از طلاق نمیزدی. در ضمن اینم بگم خانومت داره لج بازی هم میکنه باهات مضاف بر عقایدش. مطمئن باش کل برون ده ایشون در زمینه حجاب فقط عقایدش نیست، لج بازیم قاطیشه! در مجموع میخوام بگم شما علاوه بر داستان حجاب و برخورد اجتماعی ایشون، یه مشکل بیسیک دیگه هم با ایشون داری، که مطمئنم خودتون ته قلبتون خوب میدونین چیه اون مشکل.

  2. 4 کاربر از پست مفید عسل. تشکرکرده اند .

    sara 65 (شنبه 05 مرداد 92), tamanaye man (شنبه 05 مرداد 92), گل آرا (شنبه 05 مرداد 92), یکی مثل شما (شنبه 05 مرداد 92)

  3. #12
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 26 خرداد 93 [ 19:00]
    تاریخ عضویت
    1392-5-03
    نوشته ها
    124
    امتیاز
    1,016
    سطح
    17
    Points: 1,016, Level: 17
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1,066

    تشکرشده 121 در 62 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اون به خاطر اعتقادش -که به نظر شما مسخرست- داره اذیت میشه -

    کاری که اون داره میکنه دفاع از اعتقادیه که باش بزرگ شده و عقب نشینی ام نداره!! حتما هیچ وقت تو چنین جمع های نبوده که دختر و پسر راحت و به قول شما باز باشن - چون نبوده و فکرشم نمیکرده تو چنین اوضاعی گیر میکنه الان عکس العملا عجیبی ازش سر میزنه.
    چون مذهبیه وقتی دیده شما تو فامیل با همه راحتین - وقتی عصبانی شده اون حرفا رو زده! خب ظرفیت بودن تو چنین مجلس و مهمونیای رو نداره!

    نباید اینقد اذیتش کنی

    آقا نیما اگه می خوای تمومشم کنی این راهش نیست خیلی تند و خودخواهانه رفتار کردی اگه یکمی امیدیام به درست شدن اوضاع بود خرابش کردین- این واقعا برات سخت بود بشینی باش و بگی : یا اینجور که من میگم باش یا تموم؟؟

    صحبت کردن باش راحتتر بود یا اون جور برخورد کردن - بد کردی آقا نیما بد.

    ========================================
    از آن دسته هستی که شرح توصیفت در قصه ی هزار و یک شب هم فراهم نمی شود...

  4. #13
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 اردیبهشت 04 [ 19:10]
    تاریخ عضویت
    1390-2-04
    نوشته ها
    909
    امتیاز
    18,736
    سطح
    86
    Points: 18,736, Level: 86
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 114
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,315

    تشکرشده 3,200 در 813 پست

    Rep Power
    118
    Array
    من احساس می کنم در همه پستها دوستان آقا نیما را مجرم اصلی دانستند با اینکه با توجه به شرایط سنی و تثبیت شخصیت ایشان

    تاحدود زیادی در این سن انتخاب یک خانم با این سن و سال را مقصر خود ایشان می دانم ولی رفتارهای این خانم از جمله پدیرش آقا نیما

    و شرایط خانوادگی و اطلاع از روابط خانوادگی ایشان و قبول کردن این روابط و سپس رد کردن تمام این پذیرشها و توهین به ایشان و خانواده شان

    و دادن القاب زشت به آنها در مقابل ایشان و در مقابل مشاور را کوته فکری و عدم بلوغ فکری - اجتماعی و شانیت ایشان می دانم.

    قبول کنید شنیدن چنین تهمت و توهینهایی غرور یک نفر را شدیدا آسیب می زند گرچه آقا نیما تندرفته اند ولی خواستم کمی دوربین را به سمت همسرشان هم بگیرید.

    جای بسی تفکر وتامل است که همسر ایشان در چنین شرایطی صحبت از لباس عروسی می کنند که می خواهند پوشیده انتخاب کنند.

    شاید بتوان گفت ایشان هنوز در دوران کودکانه خود سیر می کنند و چیز زیادی از تفاهم - تعامل
    دنیای واقعی- مشکلات پیرامون و ملموسش ندارد.

    آقا نیما لطفا فعلا هیچ اقدامی نکنید تا کمی آرام تر شوید و بعد با همان مشاوری که رفتار این خانم را آنجا دید مشورت کنید

    و رفتار خود را بعد از آن ماجرا شرح دهید و نظر ایشان را جویا شوید. فعلا هیچ تماسی با همسرتان نداشته باشید تا هم شما و هم ایشان به عواقب رفتارهای شتابزده خود فکر کنید.

    موفق باشید.
    ویرایش توسط sanjab : شنبه 05 مرداد 92 در ساعت 11:19

  5. 7 کاربر از پست مفید sanjab تشکرکرده اند .

    ema1989 (پنجشنبه 10 مرداد 92), sara 65 (شنبه 05 مرداد 92), tamanaye man (شنبه 05 مرداد 92), ویدا@ (شنبه 05 مرداد 92), مارتا63 (دوشنبه 07 مرداد 92), آبان دخت (شنبه 05 مرداد 92), دختری تنها (شنبه 05 مرداد 92)

  6. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 26 بهمن 95 [ 01:37]
    تاریخ عضویت
    1392-3-28
    نوشته ها
    191
    امتیاز
    3,793
    سطح
    38
    Points: 3,793, Level: 38
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    146

    تشکرشده 406 در 140 پست

    Rep Power
    33
    Array
    بچه ها بابا یه کم هم به نیما حق بدین
    من کاری به درستی و نادرستی اعتقادات هیچ کس ندارم ولی:
    چرا اون خانم باید جلوی مشاور که یه فرد کاملا بیگانه هستش به شوهرش بدوبیراه بگه اشکالی نداره ولی نیما که جلوی اهالی خانواده این کارو کرده بد کرده؟
    بابا منطقی باشی که این خانم روراست نبوووووووووووده
    اصلا کدوم زنی باید به دوستاش اجازه بده که بگن ما تو خونه ای که آدم بی اعتقاد هست نمییام؟آیا نمی بایست از شوهرش دفاع میکرد و خیلی با ادب میگفت اختیار دست خودتونه ولی حق ندارین به شوهرم بی احترامی کنید

    احساسی برخورد نکنید
    مثل اینه شما از یه خانم خوشتون بیاد دروغگی همه چیشو قبول کنید بعد که تورش کردین شروع کنید به تغییر عقیده .خدا این کارو میپسنده؟
    بابا نیما زن این مدلی میخواست میرفت با یه آدم مذهبی ازدواج کنه
    یعنی چی آدم اول یه چیزایی رو قبول کنه بعد که خرش از پل رد شد بزنه زیر همه چی؟این نهایت بی احترامی و دوروییه

    - - - Updated - - -

    همه میگین نیما حق نداره به اعتقادات و خواسته های خانمش توهین کنه,ولی آیا خانمش با دروغ و دوروییهایش به نیما و خواسته هایش توهین نکرده؟
    جالبه والاچرا یه دختر حق مخفی کاری و دروغ داره ولی یه مرد حق دفاع از خواسته هایی که صادقانه از اول مطرحش کرده رو نباید داشته باش
    روشنفکری و مسلمان بودن یعنی احترام به همه,یعنی صداقت مطلق یعنی راستگویی,یعنی اینکه وقتی یه نفر میاد سمتت خود واقعیتو نشونش بدی نه ........

  7. 2 کاربر از پست مفید dokhtare kordestan تشکرکرده اند .

    اقای نجار (چهارشنبه 12 فروردین 94), بی وفا (دوشنبه 07 مرداد 92)

  8. #15
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    141
    Array



    همانطور که در تاپیک قبلی شما اشاره کردم، احساسات و هیجانات محور رفتارهای شماست. شما در رفتارهایت خودت را و احساسات و لذت هایت را محور قرار داده ای و در این رابطه دو نفره (که البته دو نفر در یک کانتکست بزرگتر اجتماعی و فرهنگی و مذهبی و...) تنها و تنها خودت را می بینی و حتی ملاک خوبی و بدی را رفتار و عقاید خودت میدانی و همه چیز را بر اون مبنا تعریف میکنی و خارج از اون را روش خط بطلان میکشی. یا دقیقا باید همه چیز تحت اختیار شما و درست عین شما باشد یا باید اصلا آن چیز نباشد!

    صفر یا صد! همه یا هیچ!

    نقل قول نوشته اصلی توسط nima23 نمایش پست ها

    الان اعصابم به شدت خرده.دیروز با زنم رفتیم مشاوره.... وسط حرفا یهو خانومم قاطی کرد که تو کافری و تمام خانواده ت هم کافرن و دخترای فامیلتون همه خرابن.تو منو مجبور کردی سر عقد لباس باز بپوشم گناه کنم تو با تمام دخترای فامیلت رابطه داری...
    یعنی بهتون بگم من از خجالت مردم جلوی مشاور.

    برای چی باید از خجالت بمیری؟
    خانومت اونجا تلاشی نکرده جلوی مشاور ماسک به چهره اش بزنه. هر چند که تایید نمیشه ایشون هیجانی عمل کرده و احساس خشمش رو کنترل نکرده. اما به هر حال در حضور مشاور شما نرفتید که لاپوشانی کنید. رفتید که بر اساس واقعیتهای گفتار و رفتارتان راهنمایی بشوید. مشاور هم مثل پزشکه.
    در هر صورت این کار ایشون در حضور مشاور اونقدر شرم آور و رسوا کننده نبود که رفتار بعدی شما.


    فقط نگاهش کردم.گفتم باشه پاشو بریم.تو راه هیچکس حرف نزد.فقط گفت لباس عروسمو میخوام بدم کاملاً پوشیده بدوزن(واقعاً چه ربطی داشت؟!)

    ربط داشته! ربطش به اینه که میخواسته برای شما روشن کنه که در مورد نحوه پوشش اش (اعتقادش) حاضر به مذاکره نیست. و در همین راستا برای عروسی اش هم حاضر نیست اشتباه عقد رو تکرار کنه و لباس باز بپوشه.

    مجلسم باید کاملاً جدا باشه.

    اینهم دلیل دیگری در تایید آنچه گفتم.

    من هیچی نگفتم.رسیدیم خونه ی ما. زنگ زدم خونه ی باباش گفتم آب دستتونه بذارین زمین بیاین.

    به جای اینکه با صبر و متانت اجازه بدهی مشاور کار خودش رو بکنه و یا در شرایطی آرام و بدون تنش با خودش مذاکره کنی و با خودش سنگهاتو وا بکنی، بقول معروف نه گذاشتی نه برداشتی یهو همه شهر رو خبردار کردی. بعد فکر کنم یک مدال سعه صدر و عقلانیت هم بابت این تصمیم بکر به خودت دادی!

    زنگ زدم یکی از محضر دارهای آشنام گفتم بیا خونه مون. همه اومدن گفتم دیگه این خانومو نمیخوام.این مهرش(چک در آوردم قیمت سکه ها رو به نرخ روز حساب کردم چک نوشتم!). اینم تمام وسایلی که براش خریدم همه مال خودش.حتی طلاها هم مال خودش.لباساشم ریختم جلوش. به عاقد گفتم طلاقو بخون.

    مگه دوره پادشاه جیرجیرکه که عاقدو بگی بیاد خونه و بگی طلاقو بخون و تمام! شما که در هر جمله ای از تاپیک قبلی ات از تمدن خودت و خانواده ات میگفتی، الان هم اینجور کارها قاعده و روش متمدنانه امروزی داره. شما حتی اگر خانومت دلت را هم زده و میخواهی هر چه زودتر از دستش خلاص شوی، لا اقل ضمن حفظ شان خانوم و خانواده دو طرف، و توافقات با خانوم و بزرگترها برای طی مراحل طلاق برید به دادگاه خانواده و حکم رو از اونجا بگیرید.

    شما این خانوم رو باکرگیش رو از بین بردی. هر چند که عقد عجله ای را به حساب بیماری پدر میگذاری، رابطه جنسی عجله ای و در زمان عقد را دیگر شما توش سهمی داری! ایشون طلاق هم که بگیره یک زن مطلقه است. و دیگر توی اجتماع آن دختر مجردی که یکروز به شما بله گفت نیست. این خانوم توی قانون جمهوری اسلامی خلاف و گناهی نکرده که مستحق اون رفتار شما باشه. حتی توی دادگاه هم دلیلت رو اگه بگی زیاد شاید محکمه پسند نباشه. پس حتی اگر میخواهی ایشان را طلاق بدهی لازم است که با رافت و ملایمت و رعایت حقوق ایشون و خانواده اش و طی روال قانونی اش این کار رو انجام بدهی. و برای اینکار کافی نیست که چک بکشی و لباسهاشو به اون شکل جلوش بندازی


    یک وضعی شده بود. زنم کلی گریه و جیغ و داد کرد حتی چند تا ظرفو شکوند.کلی تهمت چرت و پرت در مورد اینکه زیر سر من بلند شده بهم زد.(این رفتارای هیستریکشو که دیدم واقعاً حالم بهم خورد)

    به نظر خیلی از ماها توی این سایت (همانطور که در پست های قبلی اعضا مشهوده) رفتار شما بسیار هیستریک تر است و علامتهای تعجب زیادی در بیننده و خواننده ایجاد میکند. منطقی که پشت این رفتارهایت نداری را هر چند که بخواهی در لفافه کلام و ادبیات منطقی بپوشانی، در رفتار و گفتار شما بعنوان یک فرد خود محور آنقدر محسوس است که موفق نشوی.

    مادر و پدرش هی میپرسیدن مگه چی شده.گفتم اصلا حوصله ی توضیح دادن ندارم.همین امشب برش دارین ببرین این دیگه زن من نیست.از یه غریبه هم غریبه تره. مادر و پدر من هاج و واج مونده بودن...آخرش با اصرار پدر و مادرا حاضر شدم اون لحظه دست بکشم از طلاق.حتی مادرش گفت شما که داشتین تدارک عروسی میدیدن گفتم ما نه دخترتون به تنهایی!...
    اصلا نمیدونم قراره چی بشه. فقط میدونم حالم ازش بهم میخوره وقتی یادم میاد چه تهمت های زشتی به من و خانواده م زد.
    اون لحظه دست کشیدی از طلاق؟!!!!! دچار توهمی! مملکت بی قانونه دیگه! یعنی شما خود خود قانون هستی! هر وقت عشقت بکشه که طلاق بدی یه تلفن به عاقد و خطبه طلاق!!!!! احیانا میون اون جمع کسی به شما نگفت که توی قرن بیست و یکم در این ممکلت این مدلی طلاق اتفاق نمی افته؟
    چشمت رو قدری باز کن و یک کم از خودت فاصله بگیر ببین توی این جامعه که زندگی میکنی جکومتی داره، قانونی هم داره، دادگاهی هم داره و...


    خلاصه اینکه: هر چند که به لحاظ سنی ۳۰ را رد کرده ای اما به بلوغ فکری لازم برای ازدواج نرسیده ای و آگاهیها و مهارتهای لازم را نداری. و هنوز برای شما زود است. و بهتر است قبل از تصمیم به ازدواج، طی جلسات مشاوره و تمرین با مشاور حتما روی ضعفهات کار کنی و مهارتهای لازم برای ازدواج را هم کسب کنی (چه با این خانوم چه با هر کس دیگری).

    بی دلی در همه احوال خدا با او بود
    او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد

    ویرایش توسط بی دل : شنبه 05 مرداد 92 در ساعت 16:13

  9. 7 کاربر از پست مفید بی دل تشکرکرده اند .

    Aram_577 (یکشنبه 06 مرداد 92), tamanaye man (شنبه 05 مرداد 92), taraneh89 (شنبه 05 مرداد 92), گل آرا (شنبه 05 مرداد 92), ویدا@ (شنبه 05 مرداد 92), نوروزیان. (شنبه 05 مرداد 92), اقای نجار (چهارشنبه 12 فروردین 94)

  10. #16
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 مرداد 92 [ 18:23]
    تاریخ عضویت
    1392-5-02
    نوشته ها
    35
    امتیاز
    412
    سطح
    8
    Points: 412, Level: 8
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 38
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points7 days registered
    تشکرها
    25

    تشکرشده 23 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مرسی از نظر همه دوستان.الان شرایطشو ندارم تک تک جواب بدم.
    خدمت اون دوستی که حرف بکارت و اینا رو زده بود باید عرض کنم تکلیف چیه وقتی عقد میکنیم و تفاهم نداریم؟ بسوزیم و بسازیم چون بکارت از بین رفت؟میخواستن بگن من نمیخوام رابطه داشته باشم. من گذاشتم به عهده ی خودش. خودش عجله داشت. کسی که اعتقاد به عقد بدون عروسی داره باید پای عواقبش باشه.
    وقتی من میگم کسی رو نمیخوام یعنی نمیخوام دیگه.وقتی داره تو هپروت سیر میکنه چیکار کنم باهاش؟ چقدر دیگه چونه بزنم؟ خسته شدم بابا.اگه میخواست حالیش بشه خب تو این چند ماه میشد. تازه جالبه اون شب اصرارم داشت خونه ی ما بمونه!
    دیگه برام اصلا مهم نیست چیکار میکنه یا نمیکنه.هنوزم وقتی یادم میاد چه چرت و پرتایی در مورد من به مشاور گفت حالم بد میشه.
    من شخصیت آرومی دارم.خیلی هم راه میام.شاید شما دقیقا خلاف اینو فکر کنید. ولی وقتی از یه نفر بدم بیاد زمین و آسمونم به هم بیان دیگه نظرم عوض نمیشه. شما ماجرای دو روزو میدونید من چند ماهه درگیرم.تمام کارهایی هم گفته بودین قبلا خودم انجام داده بود. بارها هم تو پست هام گفتم. در انتها هم دیدم بازم تو هپروت در مورد عروسی داره حرف میزنه. به جهنم که لج میکنه.انقدر لج کنه خسته شه.آخرشم گفتم من دیگه در دلم و فکرم این خانومو زن خودم نمیدونم.میخواد طلاق نگیره هم اصلا برام مهم نیست ولی من دیگه بع عنوانم زنم قبولش ندارم حالا رو هر کاغذی هم خلافش نوشته شده باشه در دلم و فکرم یه غریبه س برام.

  11. کاربر روبرو از پست مفید nima23 تشکرکرده است .

    دختری تنها (شنبه 05 مرداد 92)

  12. #17
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 آذر 92 [ 23:00]
    تاریخ عضویت
    1392-1-08
    نوشته ها
    127
    امتیاز
    791
    سطح
    14
    Points: 791, Level: 14
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    47

    تشکرشده 202 در 83 پست

    Rep Power
    26
    Array
    تاپیک قبلیت و این تاپیکت تماما بیانگر اینه که شما میخوای طلاق بگیری
    اگه میخوای طلاق بگیری و مطمئنی خب دوستان کمک میکنن که روند به ارومی برات طی بشه و با کمترین مشکل مراحل طلاق رو طی کنی
    اگه میخوای زندگی کنی و واقعا مطمئنی که میخوای زندگی کنی این رو مشخص کن
    من فکر میکنم شما کاربران سایت رو هم گیج کردید چون هدفتون واضیح بیان نشده
    اینجا مطمئنن جواب واضحی مبنی بر این که جدا بشی یا بمونی بهت داده نمیشه ولی اگه هر تصمیم قاطعی بگیری بهت کمک میشه تو اون راه کمترین اسیب رو ببینی

  13. 2 کاربر از پست مفید hamrahi تشکرکرده اند .

    نوروزیان. (شنبه 05 مرداد 92), مارتا63 (دوشنبه 07 مرداد 92)

  14. #18
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 مرداد 92 [ 18:23]
    تاریخ عضویت
    1392-5-02
    نوشته ها
    35
    امتیاز
    412
    سطح
    8
    Points: 412, Level: 8
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 38
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points7 days registered
    تشکرها
    25

    تشکرشده 23 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بی دل نمایش پست ها



    همانطور که در تاپیک قبلی شما اشاره کردم، احساسات و هیجانات محور رفتارهای شماست. شما در رفتارهایت خودت را و احساسات و لذت هایت را محور قرار داده ای و در این رابطه دو نفره (که البته دو نفر در یک کانتکست بزرگتر اجتماعی و فرهنگی و مذهبی و...) تنها و تنها خودت را می بینی و حتی ملاک خوبی و بدی را رفتار و عقاید خودت میدانی و همه چیز را بر اون مبنا تعریف میکنی و خارج از اون را روش خط بطلان میکشی. یا دقیقا باید همه چیز تحت اختیار شما و درست عین شما باشد یا باید اصلا آن چیز نباشد!

    صفر یا صد! همه یا هیچ!



    اون لحظه دست کشیدی از طلاق؟!!!!! دچار توهمی! مملکت بی قانونه دیگه! یعنی شما خود خود قانون هستی! هر وقت عشقت بکشه که طلاق بدی یه تلفن به عاقد و خطبه طلاق!!!!! احیانا میون اون جمع کسی به شما نگفت که توی قرن بیست و یکم در این ممکلت این مدلی طلاق اتفاق نمی افته؟
    چشمت رو قدری باز کن و یک کم از خودت فاصله بگیر ببین توی این جامعه که زندگی میکنی جکومتی داره، قانونی هم داره، دادگاهی هم داره و...


    خلاصه اینکه: هر چند که به لحاظ سنی ۳۰ را رد کرده ای اما به بلوغ فکری لازم برای ازدواج نرسیده ای و آگاهیها و مهارتهای لازم را نداری. و هنوز برای شما زود است. و بهتر است قبل از تصمیم به ازدواج، طی جلسات مشاوره و تمرین با مشاور حتما روی ضعفهات کار کنی و مهارتهای لازم برای ازدواج را هم کسب کنی (چه با این خانوم چه با هر کس دیگری).
    بی دل عزیز بی دل مهربان بی دل دلسوز
    نمیدونم شما کی هستین اصلا خانمین یا آقا(بیشتر به خانوما میخورین) دلیل اینهمه عصبانیت و متلک پرونیتون چیه. در مورد قانون مداری مملکت حرف زدی خدمت شما عرض کنم که اصلا بیاین فرض کنیم من متوهم باشم و عاقد رو هم از روی توهمم آوردم خونه. وقتی من این زنو دیگه نمیخوام و این روند نخواستم مال امروز و دیروز هم نبوده باید چکار کنم؟ اصلا تمام شخصیت این زن پیش من شکست برای من با خاک هموار شد. به زور میخواد شناسنامه ای زن من بمونه؟ خب بمونه. اصلا دو هزار بار منو بکشونه دادگاه. چه فایده ای به حالش داره؟
    حفظ شان خانوم؟ اصلا اون خانوم با اون رفتارش شانی هم داشت!؟

  15. #19
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 بهمن 04 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1391-6-06
    محل سکونت
    تهــــران
    نوشته ها
    438
    امتیاز
    13,948
    سطح
    76
    Points: 13,948, Level: 76
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 102
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,019

    تشکرشده 2,388 در 433 پست

    Rep Power
    64
    Array
    سلام
    جناب نیما!آزرده شدن و جریحه دار شدن احساستون قابل درکه و این اتفاقات و نحوه ی برخورد همسرتون ناراحت کننده بوده
    اما مشاور دقیقا مثله پزشکه!همون طور که شما پیش پزشک از کل علائم و مشکلات باید بگید تا بیماری تشخیص داده بشه,پیش مشاور هم باید خود خودتون باشید ,کاملا بی تکلف و راحت تا مشاورتان بتونه مشکلات رو ریشه یابی و حل کنه
    ازین نظر رفتار خانمتون پیش مشاور ایرادی نداشته!اتفاقا خوب بود چون باعث میشه مشاور متوجه مشکلات بشه و راه حل های مناسب تری بهتون بده
    اینجوری که بهش فکر کنید متوجه میشید دلیلی برای رنجش نیست و اتفاقا خانمتون با اینکارباعث شده مشاور شناخت بهتری از احساس محوری ایشون پیدا کنه
    رفتارهای خانومتون احساسات شما رو جریحه دار کرده و شما هم عاقد و شناسنامه و طلاق و...رو وسط کشیدید!!
    ایشون احساساتش پایه ی رفتارش میشه و شما هم احساستون پایه ی عکس العمل هاتون به رفتار ایشون میشه و بعد این چرخه همین طور ادامه پیدا میکنه و تیر و ترکش به سمت هم پرتاب میکنید و آخر هم مثله قبل نه شما متقاعد میشی و نه ایشون !
    فقط تخلیه هیجان انجام دادین واحساستون رو بروز دادین و... !با این روش چیزی تو وجود طرف مقابل تغییر نمیکنه!تا الان با این کارها شما یا ایشون تغییری کردین؟؟!!!!

    فقط هی آزردگی بیشتر میشه و خستگی تون بیشتر میشه و بی نتیجه ادامه میدین!
    هنوز هم مشخصه که احساسات آزار دهنده نمیذارن راحت تصمیم بگیرید.پس قبل از هر تصمیمی تاخیر واکنش داشته باشید
    مثله الان !
    فعلا اقدامی نکنید و یه مدتی مثلا چهار پنج روز بدون هیچ اقدام و ارتباطی به خودتون زمان بدید که احساساتتون فروکش کنه,اولین نشونه ی فروکش کردن احساستون تموم شدن این فکرها تو ذهنتونه!:
    نقل قول نوشته اصلی توسط nima23 نمایش پست ها
    دیگه برام اصلا مهم نیست چیکار میکنه یا نمیکنه.هنوزم وقتی یادم میاد چه چرت و پرتایی در مورد من به مشاور گفت حالم بد میشه.
    . به جهنم که لج میکنه.انقدر لج کنه خسته شه.آخرشم گفتم من دیگه در دلم و فکرم این خانومو زن خودم نمیدونم.میخواد طلاق نگیره هم اصلا برام مهم نیست ولی من دیگه بع عنوانم زنم قبولش ندارم حالا رو هر کاغذی هم خلافش نوشته شده باشه در دلم و فکرم یه غریبه س برام.
    نقل قول نوشته اصلی توسط nima23 نمایش پست ها
    . وقتی من این زنو دیگه نمیخوام و این روند نخواستم مال امروز و دیروز هم نبوده باید چکار کنم؟ اصلا تمام شخصیت این زن پیش من شکست برای من با خاک هموار شد. به زور میخواد شناسنامه ای زن من بمونه؟ خب بمونه. اصلا دو هزار بار منو بکشونه دادگاه. چه فایده ای به حالش داره؟
    حفظ شان خانوم؟ اصلا اون خانوم با اون رفتارش شانی هم داشت!؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط nima23 نمایش پست ها
    اصلا نمیدونم قراره چی بشه. فقط میدونم حالم ازش بهم میخوره وقتی یادم میاد چه تهمت های زشتی به من و خانواده م زد.

    این فکرها و این مدل پایین و بالا کردن مسائل همش نشونه ی احساسات سرکشه
    اگر میخواید برای زندگیتون یه تصمیم درست بگیرید و شادابی قبل تو زندگیتون بیاد اول افساراحساستون رو باید تو دستتون بگیرید
    برای طلاق دیر نمیشه و فرصت دارید,فقط فعلا چند روز به خودتون زمان بدید احساستون رو کنترل کنید و بعد منطقی مسئله رو بررسی کنید

    چه تصمیم به طلاق بگیرید و چه تصمیم به ادامه ی زندگی داشته باشید,باید منطقتون تو تصمیم گیریتون ارجحیت داشته باشه تا پشیمون نشید!.پس به خودتون فرصت بدید تا احساستون فروکش کنه و منطقتون اولویت پیدا کنه و بعد دنبال تصمیم گیری باشید
    ویرایش توسط taraneh89 : شنبه 05 مرداد 92 در ساعت 18:11

  16. 8 کاربر از پست مفید taraneh89 تشکرکرده اند .

    ema1989 (پنجشنبه 10 مرداد 92), reihane_b (شنبه 05 مرداد 92), sanjab (شنبه 05 مرداد 92), saraamini (یکشنبه 06 مرداد 92), tamanaye man (شنبه 05 مرداد 92), ویدا@ (شنبه 05 مرداد 92), مارتا63 (دوشنبه 07 مرداد 92), بی دل (شنبه 05 مرداد 92)

  17. #20
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    141
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط nima23 نمایش پست ها
    بی دل عزیز بی دل مهربان بی دل دلسوز
    نمیدونم شما کی هستین اصلا خانمین یا آقا(بیشتر به خانوما میخورین) دلیل اینهمه عصبانیت و متلک پرونیتون چیه. در مورد قانون مداری مملکت حرف زدی خدمت شما عرض کنم که اصلا بیاین فرض کنیم من متوهم باشم و عاقد رو هم از روی توهمم آوردم خونه. وقتی من این زنو دیگه نمیخوام و این روند نخواستم مال امروز و دیروز هم نبوده باید چکار کنم؟ اصلا تمام شخصیت این زن پیش من شکست برای من با خاک هموار شد. به زور میخواد شناسنامه ای زن من بمونه؟ خب بمونه. اصلا دو هزار بار منو بکشونه دادگاه. چه فایده ای به حالش داره؟
    حفظ شان خانوم؟ اصلا اون خانوم با اون رفتارش شانی هم داشت!؟
    من خانومم. با کمتر از یک قرن تجربه در زندگی مشترک در جهت کمک به دوستانی که در آمپاس شدید هستند در این سایت قلم میزنم

    عصبانی هم نیستم. متلکی هم در کار نیست.

    ما اینجا نه قاضی هستیم و نه حکم صادر میکنیم. و نه برای اعضا تصمیم به طلاق یا ازدواج میگیریم.

    اما سعی میکنیم همه چراغهای ممکن را بر روی تاریکیهای رابطه و نیز ابعاد شخصیتی خود مراجع که برایش روشن نیست را (بر اساس نوشته هایش) روشن کنیم تا بهتر بتواند تصمیم بگیرد.

    اینکه این خانوم برای شما با خاک یکسان است و شانی ندارد یا هرچه، این بعهده شماست که تصمیم بگیری بمانی یا بروی.

    اما جه ماندن و چه رفتن اینکارهایی که شما میکنی راهش نیست.

    بالا بروی پایین بیایی، من به شما میگویم که سهم شما در خراب کردن این رابطه و رسیدن به این تنفر از همسرت و این حال خرابت، بسیار بیشتر از همسرت است.

    و این حال خرابی که داری و این هیجانات منفی که این چند وقت داری تجربه میکنی عمده اش از دست خودت است. ظرف وجودت را خیلی کوچک قالب گرفته ای. تحمل تفاوتها را نداری. تحمل حرفی بالاتر از حرف خودت را نداری. اون خانوم پیش مشاور یک رفتاری به قول شما دون شان خودش داشته. شما چند دور با تریلی از روش رد شدی. هنوز دلت خنک نشده.

    در موارد مشابه شما، معمولا در این سایت روانشناسی و مشاوره خانواده، کمک میکنند افراد روی ضعفها و پتانسیلها و ظرفیتهایشان کار کنند تا بتوانند زندگیشان را بهتر حفظ کنند یا اینکه چنانچه طلاقی صورت گیرد با آگاهیهایی که به افراد میدهند و همفکری و همدردی که به آنها میدهند، آسیب های طلاق را برایشان کمتر کنند و کمکشان کنند که واقعیتهای طلاق را بهتر بپذیرند.

    حالا شما طوری صحبت میکنی که انگار جز طلاق راهی نداری. اگر قرار نیست پندی بپذیری و راهکاری برای بهبود رابطه ات بکار گیری، و اگر تصمیم ات برای طلاق قطعی است بهتر است کمی آگاهی در مورد طلاق کسب کنی (با مطالعه تاپیکهای مربوطه) تا چشم انداز طلاق برایت روشن شود و در آینده آسیب کمتری ببینی.

    و در پایان، چه تصمیم ات بر طلاق باشد و چه بر ادامه زندگی،‌ راهش اینی نیست که شما داری میروی. اولین قدم این است که ضعفها و ایرادات خودت را بپذیری. و نیز
    سهم خودت را در همه این ماجراها قبول کنی. که اگر اینکار را کردی آنوقت از این نقش قربانی و فریب خورده بیرون میایی. . انتخابی کرده ای و برایت هزینه هایی داشته. از این پس هم هر انتخابی که بکنی چه ماندن و ساختن و چه خراب کردن و با خاک یکسان کردن، هزنه هایی دارد. هزینه های انتخابهایت را و سود و زیانش را به درستی و با آگاهی محاسبه کن. آنوقت تصمیم بگیر.

    بی دلی در همه احوال خدا با او بود
    او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد

    ویرایش توسط بی دل : شنبه 05 مرداد 92 در ساعت 18:43

  18. 9 کاربر از پست مفید بی دل تشکرکرده اند .

    Aram_577 (یکشنبه 06 مرداد 92), reihane_b (شنبه 05 مرداد 92), saraamini (یکشنبه 06 مرداد 92), tamanaye man (شنبه 05 مرداد 92), گل آرا (شنبه 05 مرداد 92), ویدا@ (شنبه 05 مرداد 92), نوروزیان. (شنبه 05 مرداد 92), مارتا63 (دوشنبه 07 مرداد 92), دختری تنها (شنبه 05 مرداد 92)


 
صفحه 2 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:48 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.