عزیزم آقای مای سلف راست می گوید. حالا من دلیل زنانه اش را می گویم . خود من را درنظر بگیر. یک مثال کاملا فرضی در مورد خودم می زنم. من یک دختر پرستار هستم. زیبا و خوش هیکل هستم. با آرامش و زیبا صحبت می کنم. در کارم بسیار دقت می کنم و تعهد دارم. معتقدم همه باید همین طور کار کنند اما من که با جان مردم سر و کار دارم یک بار هم نباید اشتباه کنم چون قابل جبران نیست. من پس از مدت ها تحصیل بسیار دنبال کار گشتم و توانستم در ارتش استخدام شوم. حالا من را به یک پادگان آموزشی فرستاده اند. آنجا همه مرد هستند و من تنها زن آنجا هستم. در محیط پادگان آموزشی بیشتر مردان جوان و مجرد هستند. روزهای سختی را طی می کنند و از خانواده دور هستند. مدت ها بیرون نمی روند و هیچ زنی را نمی بینند. وقتی این شرایط را می بینم با خودم فکر می کنم شاید من بتوانم اینجا همسر مورد نظر خود را پیدا کنم. حالا من آمده ام اینجا و تاپیک شما و پیشنهادهای بعضی آقایان را خوانده ام. مدتی فکر کرده ام و می بینم نه تنها من بلکه شاید بیشتر دختران نتوانند این پیشنهاد آقایان را عملی کنند. خود من اگر بخواهم این کار را بکنم مشکلات زیادی خواهم داشت از جمله :
- من در محیط کار با مردان زیادی سر و کار دارم. اگر بخواهم مدام به این فکر کنم که کدام آقا به من الارم می دهد و من باید سیگنال بفرستم نه تنها ممکن است به خاطر عدم تمرکز به کسی آسیب بزنم بلکه کارم را از دست می دهم بلکه مغزم تا مرز انهدام کامل پیش می رود.
- اگر من با یک آقا رفتار متفاوت داشته باشم و به قول شما سیگنال بفرستم مطمئنا آقایان دیگر هم می بینند. هر چه باشد انسان هستند و هوش و هواس دارند و به طور طبیعی به خانم ها توجه دارند. آن وقت چه می شود؟ توی دهان ها می افتم و اعتبارم مخدوش می شوم. در ثانی آقایان دیگر هم رفتارشان با من عوض می شود و برای روکم کنی همدیگر هم شده سیگنال می فرستند و انتظار دارند من جواب دهم. در این صورت به احتمال زیاد من یا باید کارم را انتخاب کنم یا آقای اولی را که تازه آن هم هیچ تضمینی به ازدواج نداده است. تازه اگر از این آقا صرف نظر کنم و به کارم بچسبم مدت ها همه دیدشان به من همین است و لای منگنه می روم.
- مشکل دیگر هم این است که اگر من تمام تمرکزم را روی سیگنال فرستادن به آقایان پادگان بگذارم فرصت های دیگر ازدواج را از دست میدهم. مثلا اگر در آشنایان ، همسایه ها ، دوستان یا هر جای دیگر که فکرش را نمی کنم آقایی خواستگار من باشد نمی توانم قبول کنم. چون اولا ذهنم شرطی شده که در محل کار باید دنبال شوهر باشم و دوم هم اینکه عادت کرده ام با سیگنال فرستادن با آقای مورد نظر ارتباط برقرار کنم و دیگر نمی توانم از راه دیگری با مردی ارتباط برقرار کنم. اصلا حس می کنم مرد مورد نظر من باید حتما از طریق سیگنال بیاید و اگر مردی با خانواده یا خودش به تنهایی پیشنهاد ازدواج دهد به دلم نمی چسبد و هیچ علاقه ای به من ندارد. حالتی درست مثل همین آقایانی که به شما این پیشنهاد را دادند البته از نوع زنانه.
- - - Updated - - -
4- مشکل دیگر این است که ممکن است با تکرار این کار از لحاظ اعتقادی و اخلاقی مشکل پیدا کنم. فکرش را بکنید به سیگنال یک مرد جواب می دهم اما با هم مچ نمی شویم. بعد به یک مرد دیگر سیگنال می دهم باز هم می بینیم مچ نیستیم . خلاصه از دفعه چهارم به بعد ناگهان متوجه می شوم دیگر آن گونه که باید کنترل نگاهم را ندارم و دلم می خواهد همه اش به مردها نگاه کنم و نگاه کنم.
حس می کنم رفتارم دارد عوض می شود و دیگر مثل سابق متین و باوقار نیستم و حتی دوست دارم حجابم را شل شل کنم تا بیشتر جلب توجه کنم و بیشتر شانس سیگنال فرستادن داشته باشم.
و خلاصه هر روز دلم می خواهد بیشتر و بیشتر جلب توجه کنم و سیگنال دریافت کنم و جواب دهم. دیگر آن حس معصومیت گذشته را ندارم و از این بابت عذاب می کشم.
- - - Updated - - -
پس ترجیح می دهم یک رفتار درست در پیش بگیرم. با مردان رفتاری داشته باشم توام با احترام ، رعایت کامل حدود ، آرام ، با اعتماد به نفس و عزت نفس ، و خالی از هرگونه منفی بافی و غرور. فکر می کنم اگر این رفتار را داشته باشم یک دختر خوب ، با لطافت و ظرافت زنانه ، جذاب و تلاشگر تلقی می شوم و همسر مناسبم را یا در محل کار یا هر جای دیگر به راحتی پیدا می کنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)