به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 92
  1. #31
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    بهم میگه میخوام یه چیزی بگم ولی باید قسم قران بخوری که نمیگی به کسی منم گفتم اگر قضیه پسر دیگه ای نباشه و بحثای دوست نداشتن نباشه نمیگم به قران ولی میگه... اکی نمیگم!!
    ینی بحثش تو اون مسایله پس... اگه چیز خاصی نیست چرا اینقد قسمم میده..

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  2. #32
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 03 مهر 94 [ 16:31]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    991
    امتیاز
    7,073
    سطح
    55
    Points: 7,073, Level: 55
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    2,771

    تشکرشده 1,881 در 749 پست

    Rep Power
    114
    Array
    چرا از خودت ذهن خوانی می کنی آقا محمد ؟
    بهش اطمینان بده
    اعتماد بده
    بذار حرفای دلش رو هرچی که هست بهت بزنه
    بذار از این طریق بهت نزدیک بشه
    اول دوستش باش ، بعد شوهرش
    از حرفای دلش با خبر بشو
    تا به دلش نزدیک بشی
    این برای شما که سنتی ازدواج کردین بهترین راه نزدیک شدنه

  3. کاربر روبرو از پست مفید asemani تشکرکرده است .

    sookoot (چهارشنبه 09 مرداد 92)

  4. #33
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 04 دی 99 [ 14:51]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    نوشته ها
    64
    امتیاز
    7,438
    سطح
    57
    Points: 7,438, Level: 57
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 112
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    531

    تشکرشده 81 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mohammad2012 نمایش پست ها
    خوبی به زندگی ما نیومده
    این دو سه روز بهترین رفتار ممکن رو باهاش داشتم از همه نظر هواشو داشتم ولی..
    باز امشب پیام داده که یه حرفی تو دلم مونده نمیدونم بگم یا نه ولی باید قول بدی به کسی نگی ( یه شب قرار گذاشت که دیگه حرف گذشته و دو دلی و .. رو نزنه) ولی باز گفت حرف گذشته است منم گفتم حوصله حرفای گذشته رو ندارم ولی باید بگی و گفت نمیگم و هر چی هم زنگ زدم برنداشت...
    نمیدونم چرا یهویی اینطوری میشه تا ظهرش قربون صدقم میرفت و کلی ازم تشکر میکرد بخاطر اینکه رفتارم خوب بوده و ..

    - - - Updated - - -

    واقعا اسم تاپیکم به زندگیم میاد..
    از فشار عصبی خسته شدم... هر وقت بحثمون میشه میاد و میگه تمومش کنیم دیگه بحثو و اشتی کنیم بعدم میگه هر چی تو دلته بگو الان که برای بعد نمونه ولی خودش اصلا حرفش رو نمیزنه بعد چند روز با پیام یه جوری که استرس بگیری میخواد بهت بگه..
    سلام

    خوب بازم که پیش داوری کردید آقااااااااااااااااای محمد می زاشتید همسرتون حرفشو بزنه خوب بعضی وقتا یچیزایی جا می مونه یا حتی برای اینکه خودشو به شما بیشتر نزدیکتر کنه و توجــــــــــه و حواس شما رو جلب کنن اینو می گن خوب چی می شد با اشتیاق می گفتید بگو حرفتو عزیزم گوش می دم ... شاید یه مساله ساده بود اصلا اونی که شما به همسرتون گفتید اگه ایشون می گفت نمی خووورد تو ذووقتون ؟؟؟؟؟/
    خوب این دو روز خوب بود چراااااااااااااااااا؟ چون شما نحوه برخورد و بیانتونو تغییر دادین و واقعا معلومه که همسسرتونم درک می کنن و قدر دان هستن که ازتون تشکر کردن

    آقا محمد بازم می گم همه چی با رفتار و طرز بیانه

  5. 2 کاربر از پست مفید sookoot تشکرکرده اند .

    asemani (چهارشنبه 09 مرداد 92), mohammad2012 (چهارشنبه 09 مرداد 92)

  6. #34
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    :((
    بازم دعوامون شد سر یه مساله چرت بهم فحش و ناسزا گفتیم و ... خودتون میدونین چی شد!!!
    سرم درد گرفته شدید...
    بهش گفتم شب رو بریم حرم واسه احیا گفت نمیتونم مادرمو تنها بذارم گفتم خوب مامان منم تنهاست خونه ولی مث مامان تو نیست یه شب تنها باشه دق کنه ولی تو جوابم گفت مامان خودت دق کنه عوضی و ....
    منم به خانوادش توهین کردم و گفت نمیبخشمت حتی اگه به ...خوردن بیفتی و ... الان اینجام
    اره دو سه روز خوب بود ولی تا یکمی باهاش خوب میشم همیشه همینه یه حرفی میزنه که دلسرد بشم. اگه حرفش از اون مسایل نبود چرا با اینکه قسم خوردم و گفتم بگو به کسی نمیگم نگفت؟ گفت ممکنه با حرفی که میزنم طلاقم بدی... میفهمین؟؟؟ ادم با یه حرف ساده زنشو طلاق نمیده مگه پای خیانت و... وسط باشه!!! منم گفتم اگر حرف این مسایل نیست بخدا بقران به کسی نمیگم ولی بازم نگفت و گفت باید قسم بخوری که نمیگی...( ولی من قسم خوردم) فقط خواست ازارم بده امروز تا 9 صبح بیدار بودم و بغض داشتم دیشب با مامانم بحثم شد و کلی دعوا کردیم حتی میخواستم با داداشم به زد خورد بکشه که ..
    خسته شدم خیلی عصبیم.................

    - - - Updated - - -


    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  7. #35
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 92 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    232
    امتیاز
    1,214
    سطح
    19
    Points: 1,214, Level: 19
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 214 در 130 پست

    Rep Power
    37
    Array
    سلام
    شما دوتا چرا مثل دو تا بچه اینقدر به هم می پرین؟؟؟؟؟؟آدم کلافه میشه حرفاتونو میخونه.
    نمیدونم چند سالتونه و اختلاف سنیتون چند ساله اما شما خیلی خوب میتونین ابراز علاقه کنین و این یه ویژگی خب در شماست اما همسرتون نمیتونه.درسته این یه ضعفه اما دلیل نمیشه دوستت نداره.به تربیت خانوادگیش برمیگرده.شاید تو خانوادش کسی اینطوری حرف نمیزده و برا آدم سخته یه دفعه تغییر کنه.کافیه یه مقدار بهش زمان بدی.کم کم درست میشه.اصلا از خودت یاد میگیره.اینقدر بهش نگو دوسم نداری.میدونی چرا هیچ واکنشی نشون نمیده ؟از بس این جمله رو گفتی بهش.دیگه براش عادی شده.وقتی یه مسئله هی تکرار میشه دیگه واسه آدم اهمیت نداره.شما فکر میکنین دو نفر که همدیگه رو دوست دارن هیچ وقت تو زندگی با هم مشکل ندارن.هیچ وقت قهر نمیکنن.هیچ وقت دعواشون نمیشه.این که نشد حرف تا تقی به توقی میخوره بهش میگی دوسم نداری.اگه داشتی فلان بود.
    شما دو نفر مگه با میل خودتون با هم ازدواج نکردین؟مگه ازدواجتون زوری بود که هنوز رو پله اولید و درمورد علاقه هم شک دارین.آدم یه وقت شاید تو عصبانیت به همسرش بگه دیگه دوست ندارم اما دلیل نمیشه این مسئله تو ذهنش دغدغه باشه.کی گفته هر کی ازدواج سنتی داشت پس همو دوست ندارن.
    من قبل از خواستگاری هرگز همسرمو ندیده بودم اما الان اعتراف میکنم نه تنها دوسش دارم هر روز هم بیشتر عاشقش میشم و این اصلا به این معنا نیست که ما هیچ مشکلی باهم نداریم.
    عشق واقعی این نیست که دو طرف با یک نگاه عاشق چشم و ابروی هم بشن عشق واقعی اینه که زن و شوهر خوبیهای همو ببینن و هر روز عاشقتر بشن.اینه لذت زندگی.

    - - - Updated - - -

    این نکته رو هم درمورد پست آخرتون بگم.یه دختر خیلی رو مادرش حساسه.رفتار همسرت و توهیناشو تایید نمیکنم.اما...شما نباید رابطه همسرت با مادرشو به هیچ وجه با رابطه خودت با مادرت مقایسه کنی و دیگه کوچکترین توهینی هم به خانواده همسرت به خصوص مادرش نکن.(اگه همسرت اینجا بود به اونم میگفتیم این کارو نکنه)
    دختر رو مادرش حساسه.من خودم اگه مامانم بزرگترین اشتباهو هم داشته باشه اصلا نمیتونم تحمل کنم همسرم حرفی درموردشون بزنه.با اینکه اون لحظه هم میدونم همسرم داره درست میگه و خودم آدم آرومیم و معمولا جواب شوهرمو اصلا نمیدم اما اون لحظه اونقدر احساس بهم غلبه مبکنه که باهاش دعوا میکنم.این نکته رو فراموش نکن

  8. کاربر روبرو از پست مفید reyhan تشکرکرده است .

    sookoot (پنجشنبه 10 مرداد 92)

  9. #36
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    شما دو نفر مگه با میل خودتون با هم ازدواج نکردین؟
    ------------------------------------------------------------
    اون از روی میل خودش ازدواج نکرده
    دوم اینکه من مسالم دوست داشتن نیست فقط.. حرفایی میزنه که حرص ادمو در میاره...
    خودتون رو بذارین جای من همسرت بهت میگه یه چیزی هست که اگه بهت بگم شاید ازم جدا بشی و باهام زندگی نکنی!!!
    خوب طبیعتا ازش میخوای که بگه ولی اون نمیگه و میگه بیخیال !!! این حس توی وجودت میاد که چیکار کرده که من شاید جدا بشم ازش و با یه استرس خاص زندگی میکنی باهاش.
    دوم اینکه وقتی میگم اگه بحث خیانت و .. نیست بگو هر چی باشه میپذیرم و به کسی هم نمیگم ولی بازم نمیگه و میگه باید قسم بخوری که نمیگی!! (عجیبه نه)
    کسی که ریگی به کفشش نباشه چرا باید زندگی ارومش رو اینطوری تلخ کنه . من چند روزی که گذشت رو بخدا به بهترین شکل و بهترین صورت ممکن بهش محبت کردم خودش هم میدونه که چقدر حال خوبی داشتیم ولی برمیگرده یهویی بی مقدمه اینطوری میگه که یه حرفی رو دلم مونده که ممکنه ازم جدا شی!!! خیلی جالبه خیلی...
    اصلا هم بچه بازی نیست بخدا همین دورویی ها و مسخره بازیا زندگی رو بهم میزنه... اخه ادم چقدر میتونه بچه باشه!! گیریم عاشقمه.. دوستمم داره ... دیوونمه... خوب که چی؟ تا وقتی رفتارش اینطوریه و حرفاش بوی دورویی و نامردی میده چه دوست داشتنی چه کشکی!!!
    دوست داشتن فقط توی اتاق خواب و بغل نیست یکمی هم کنار اومدنه... من موندم شماها که شوهر دارین اگه شوهرتون محبت کنه بهتون و به خواستتون توجه کنه و هر چی بخواین براتون بخره و... یهویی باهاش بد میشین؟؟ بی دلیل؟

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط reyhan نمایش پست ها
    سلام
    شما دوتا چرا مثل دو تا بچه اینقدر به هم می پرین؟؟؟؟؟؟آدم کلافه میشه حرفاتونو میخونه.
    نمیدونم چند سالتونه و اختلاف سنیتون چند ساله اما شما خیلی خوب میتونین ابراز علاقه کنین و این یه ویژگی خب در شماست اما همسرتون نمیتونه.درسته این یه ضعفه اما دلیل نمیشه دوستت نداره.به تربیت خانوادگیش برمیگرده.شاید تو خانوادش کسی اینطوری حرف نمیزده و برا آدم سخته یه دفعه تغییر کنه.کافیه یه مقدار بهش زمان بدی.کم کم درست میشه.اصلا از خودت یاد میگیره.اینقدر بهش نگو دوسم نداری.میدونی چرا هیچ واکنشی نشون نمیده ؟از بس این جمله رو گفتی بهش.دیگه براش عادی شده.وقتی یه مسئله هی تکرار میشه دیگه واسه آدم اهمیت نداره.شما فکر میکنین دو نفر که همدیگه رو دوست دارن هیچ وقت تو زندگی با هم مشکل ندارن.هیچ وقت قهر نمیکنن.هیچ وقت دعواشون نمیشه.این که نشد حرف تا تقی به توقی میخوره بهش میگی دوسم نداری.اگه داشتی فلان بود.
    شما دو نفر مگه با میل خودتون با هم ازدواج نکردین؟مگه ازدواجتون زوری بود که هنوز رو پله اولید و درمورد علاقه هم شک دارین.آدم یه وقت شاید تو عصبانیت به همسرش بگه دیگه دوست ندارم اما دلیل نمیشه این مسئله تو ذهنش دغدغه باشه.کی گفته هر کی ازدواج سنتی داشت پس همو دوست ندارن.
    من قبل از خواستگاری هرگز همسرمو ندیده بودم اما الان اعتراف میکنم نه تنها دوسش دارم هر روز هم بیشتر عاشقش میشم و این اصلا به این معنا نیست که ما هیچ مشکلی باهم نداریم.
    عشق واقعی این نیست که دو طرف با یک نگاه عاشق چشم و ابروی هم بشن عشق واقعی اینه که زن و شوهر خوبیهای همو ببینن و هر روز عاشقتر بشن.اینه لذت زندگی.

    - - - Updated - - -

    این نکته رو هم درمورد پست آخرتون بگم.یه دختر خیلی رو مادرش حساسه.رفتار همسرت و توهیناشو تایید نمیکنم.اما...شما نباید رابطه همسرت با مادرشو به هیچ وجه با رابطه خودت با مادرت مقایسه کنی و دیگه کوچکترین توهینی هم به خانواده همسرت به خصوص مادرش نکن.(اگه همسرت اینجا بود به اونم میگفتیم این کارو نکنه)
    دختر رو مادرش حساسه.من خودم اگه مامانم بزرگترین اشتباهو هم داشته باشه اصلا نمیتونم تحمل کنم همسرم حرفی درموردشون بزنه.با اینکه اون لحظه هم میدونم همسرم داره درست میگه و خودم آدم آرومیم و معمولا جواب شوهرمو اصلا نمیدم اما اون لحظه اونقدر احساس بهم غلبه مبکنه که باهاش دعوا میکنم.این نکته رو فراموش نکن
    در مورد قسمتی که پررنگ کردم... من اول ازدواج به دلش ننشستم و مادرش قانعش کرده که بعدا علاقه به وجود میاد که به قول خودش اومده ولی نمیدنم چرا یهویی دو دل میشه ... میگه دست خودم نیست ولی کلافم میکنه با حرفاش...!!!
    شما حتما شوهرتون بالاخره به دل نشسته و خودتون به میل خودتون ازدواج کردین

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  10. #37
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 92 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    232
    امتیاز
    1,214
    سطح
    19
    Points: 1,214, Level: 19
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 214 در 130 پست

    Rep Power
    37
    Array
    اول بگید که چرا با میل خودش ازدواج نکرده؟
    در اینکه رفتار همسرتون اصلا درست نیست شکی نیست اما این قضیه که چند روزه پیش اومده.قبلشم دعوا داشتین.
    اما...
    شما چرا اینقدر راحت از خیانت حرف میزنین؟دوتاتون؟
    همسر شما اون حرفو که زد شمام باید قبول میکردین.چرا اصلا به ذهنتون باید خطور کنه که پای فرد دیگه ای درمیونه؟چرا بهش اعتماد ندارین؟به گذشته برمیگرده؟

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط mohammad2012 نمایش پست ها
    - - - Updated - - -



    در مورد قسمتی که پررنگ کردم... من اول ازدواج به دلش ننشستم و مادرش قانعش کرده که بعدا علاقه به وجود میاد که به قول خودش اومده ولی نمیدنم چرا یهویی دو دل میشه ... میگه دست خودم نیست ولی کلافم میکنه با حرفاش...!!!
    شما حتما شوهرتون بالاخره به دل نشسته و خودتون به میل خودتون ازدواج کردین
    خب آره،همسرم به دلم نشسته بود اما الان خیلییییی متفاوت دوسش دارم.
    یعنی اون رک بهتون میگه که هنوزم به دوست داشتن شما شک داره؟

  11. #38
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    به میل خودش ازدواج نکرده چون ترسیده که کس دیگه بیاد خواستگاریش و نجابت و ... نداشته باشه منو به قول خودش چون دیده هیچ ایرادی نمیتونه ازم بگیره جز اینکه دانشجو ام و درسم و سربازیم مونده
    مادرش گفته اگر این مورد بره دیگه بقیه رو تایید نمیکنم. دوم اینکه من خواستگار اولش بودم و خودش هم قصد ازدواج نداشته مامانش گفته بری دانشگاه باید ازدواج کنی وگرنه من نمیتونم تورو توی این جامعه ول کنم.
    مادرش خیلی سخت گیره روش و سخت گیر بوده در حدی که هر جا اون میگفته باید میرفته و هر جور مادرش میخواسته لباس تنش میکرده...در خونه وقتایی که مادرش سر کار بوده روش قفل بوده و حق بیرون رفتن نداشته. حق اظهار نظر نداشته و خیلی چیزای دیگه که بعد ازدواج فهمیدم.
    حرف از خیانت برمیگرده به یه حرفی که توی عید بهم زد و گفت با یه پسری دوست شدم و دوست اجتماعیمه.. و... درد دل میکنم و مشکلاتمو بهش میگم چون خیلی تنهام ( توی عید کارمون به جاهای باریک رسیده بود و در استانه جدایی بودیم) ولی بعدش که خوب شدیم گفت دست روی قران گذاشت و قسم خورد که منو دوست داره و به قران قسم خورد که اون قضیه رو دروغ گفته منم باور کردم.
    ولی اون شب حرفایی میزد که بوی همون حرفا رو میداد... گفت یه چیزی بوده که فکر کردم تموم شده ولی تقصیر من نیست هنوز تموم نشده و اگه بهت بگم نباید به کسی بگی ولی ممکنه طلاقم بدی و ناراحت بشی!! شما باشین چه فکری میکنین؟ با اینکه من بهش گفتم به گذشتت کاری ندارم و فقط اگر بحث خیانت هست به همه میگم... ولی ترسید و نگفت..

    - - - Updated - - -

    خب آره،همسرم به دلم نشسته بود اما الان خیلییییی متفاوت دوسش دارم.
    یعنی اون رک بهتون میگه که هنوزم به دوست داشتن شما شک داره؟
    آره میگه شک دارم ولی اخرین باری که گفت برمیگرده به چند ماه قبل که فقط یک لحظه گفت و بعد بغلم کرد و گفت دوستت دارم!! .!!! ینی یکی دو بار میگه ولی باز کنارش که میخوابم میگه عاشقتم دوستت دارم دیوونتم و یا خیلی وقتا هم بهم شدیدا ابراز علاقه میکنه و شدیدا اظهار دلتنگی میکنه

    از اوایل ازدواج یه بار رفت مسافرت و توی مسافرت بهم گفت فک نمیکردم اینقد دوستت داشته باشم ولی دقیقا یه ماه بعد گفت دوستت ندارم و اینا ظاهر بوده!!! داستانش خیلی مفصله زندگیم..
    الان میگه از اول دوستت داشتم و خر بودم نمیفهمیدم...!!! مشاوره رفتیم گفت پایه زندگی عشق و اعتماده اگر این دوتا نیست ادامه فایده نداره ولی اون گفت من خیلی خیلی دوستت دارم!!!

    - - - Updated - - -

    امشب مثلا باید برم خونشون و پیشش باشم!!!
    ولی با این حسی که الان دارم حتی نمیتونم بهش دست بزنم چه برسه ...
    اگر هم نرم باز کاسه ها سر من میشکنه که تو فلانی و ...
    خیلی خانواده زرنگ و با سیاستی داره..

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]

  12. #39
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 92 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    232
    امتیاز
    1,214
    سطح
    19
    Points: 1,214, Level: 19
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 214 در 130 پست

    Rep Power
    37
    Array
    اگه من باشم خیلی محکم تر از اینا برخورد میکنم.محکم تر هم به معنای دعوا نیست.
    شما که خودتون خوب میدونید دوست اجتماعی و درد دل برا یه پسر اصلا معنی نداره.کار به خانواده ها هم کشیده؟
    شما به قسمش قانع شدید؟یعنی اقدام دیگه ای نکردین؟پیگیری که اون کیه ؟کجا با هم آشنا شدن و ...؟

  13. 2 کاربر از پست مفید reyhan تشکرکرده اند .

    mohammad2012 (پنجشنبه 10 مرداد 92), sookoot (پنجشنبه 10 مرداد 92)

  14. #40
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 اردیبهشت 97 [ 00:12]
    تاریخ عضویت
    1391-8-12
    نوشته ها
    629
    امتیاز
    8,334
    سطح
    61
    Points: 8,334, Level: 61
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 116
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    662

    تشکرشده 792 در 312 پست

    Rep Power
    76
    Array
    نه بخانواده نکشیده...
    بارها قسم خورد ... خیلی گفت من اخه میخواستم دوست از کجام بیارم؟؟
    گفت بخدا به قران من بهت هیچ وقت خیانت نکردم و فقط میخواستم یه چیزی بگم ولی اون شب با حرفاش...
    وای خدا چطور میتونه کنار من بخوابه و...

    [size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
    یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا .
    [/size]


 
صفحه 4 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. خانواده شوهرم عصبی و پرخاشگر هستند
    توسط nazi_ka در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: دوشنبه 29 آبان 96, 15:30
  2. با نامزده عصبیم چکار کنم خسته شدم از زندگیم
    توسط maede.k در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: شنبه 26 تیر 95, 17:33
  3. عصبانیت کار دستم داد. در برخورد بعدی چگونه باشم؟
    توسط عشق آفرین در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: سه شنبه 24 آذر 94, 21:15
  4. احساس میکنم عصبی هستم
    توسط achilis در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: چهارشنبه 02 مهر 93, 13:39
  5. افسرده و عصبی شده ام .نگران دخترم هستم.
    توسط گلشن در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: شنبه 11 آذر 91, 12:18

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:19 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.