به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 86
  1. #51
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 13 آذر 95 [ 18:31]
    تاریخ عضویت
    1392-4-18
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    3,555
    سطح
    37
    Points: 3,555, Level: 37
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 61 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    چنروز تایپیکای قبلو بعد منو ج دادند ولی مال منو نه. حتا تایپیک اون آقاهه افکار سینوسی چن بار ج دادند ولی مال منو میخوندن هیچی ننوشتند.زوری نیست نمیخوان ج بدند.
    پژمان به من گفت تایپیک بزنم .خوشم میاد وقتی یچیز بهم میگه خلافش واسم ثابت میشه واسه همینه من همه حرفاشو گوش نمیکنم.
    من مشکل ندارم چرا بجنگم اون مشکل داره مشکلشو حل بکنه.خلاصه وقتتونو دیگ نمیگیرم

  2. #52
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 27 آبان 04 [ 04:30]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    688
    امتیاز
    17,063
    سطح
    83
    Points: 17,063, Level: 83
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,002

    تشکرشده 1,784 در 580 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    121
    Array
    سلام اکوجان .

    شما یه مقدار هم زودرنجی هم پرتوقع دوست من. چرا به دلایل زیر

    1) تاپیک شما جز معدود تاپیکهایی که همزمان 4 مشاور بررسیش کردن: مدیر همدردی _فرشته مهربان _بالهای صداقت _بهار68. دوست من می دونین این مشاوران خودشون زندگی دارن بچه دارن کار دارن گرفتارن . می دونین چقدر تاپیک هست که مشکلات جدی دارن اما متاسفانه دریغ از حضور یه مشاور . گله ای وارد نیس اما چقدر خوب می شد که به اونها هم سری زده می شد چون واقعا هم مراجع مشتاق هم مشکل حاد

    2) تاپیک شما جز معدود تاپیکهایی که وقتی چند روز نبودی فرشته مهربان پست گداشت و دوباره از احوالت جویا شد

    3) تاپیک قبلی شما فکر کنم چیزی حدود 80 تا پست خورد درحالیکه معمولا 50 تا که شد قفل میشه

    4) دوست نازنین من این مشاوره ها کاربردی و عملیاتی باید بشن یعنی مشاور باید بازخورد بگیره از شما نیاز به زمان داره شما باید نظرشون رو اجرا کنی و بعد بیای بگی نتیجه رو. خب شما هنوز از یه مرحله وارد مرحله بعد نشدی چطور مشاوره ادامه پیدا کنه یه نمونه بهت گفتن ملکه باش گفتن و... به تصمیمات شوهرت احترام بزار .. کو چی شد؟!! گفتن 6 ماه از شوهرت هیچی نخای ...!!!!


    5) دوست نازنین بعد از این همه پست که دوستان برات گداشتن الان میگین خوشحالم به حرفای شوهرم گوش نمی دم چون خلافش ثابت میشه. یعنی شما می خای روشت رو تغییر ندی اما زندگیت تغییر کنه !!! خیلی از کاربرای اینجا نظر دادن که شوهر شما نسبت به سنش درک بالایی داره. این ادما معمولا خوب بلدن مشکلاتشون رو حل کننا!!! معمولا وقتی نموتنن راه حل پیدا کنن صورت مساله رو پاااک می کننا!!!!! حواست جمع باشه. دلت برا زندگیت بسوزه. مشکل اون و مشکل شما نداره این مشکل هردوتاتونه


    6) من پیشنهاد می کنم برای ایکه تاپیکت رو نق داشته باشه بیا یکی از مشکلاتت رو بگو و نطر بخاه و فوکوس کن رو اون تا حل شه

    7) از طلاق عاطفی چیزی شنیدی؟ شمام مثل ما فکر می کنی این چیزا واسه مردم!!!
    اگه که هم رفتی که هیچ خدانگهدارت



    - - - Updated - - -

    راستی اکو جان اینکه مشاوران زیادی امدن به تاپیک شما و همین طور دوستان زیادی می دونی علت اصلیش چیه؟


    چون برای زندگی تو احساس خطر کردن .
    ویرایش توسط مهرااد : دوشنبه 14 مرداد 92 در ساعت 13:02

  3. 8 کاربر از پست مفید مهرااد تشکرکرده اند .

    barani (دوشنبه 14 مرداد 92), del (سه شنبه 15 مرداد 92), sanjab (دوشنبه 14 مرداد 92), گل آرا (سه شنبه 15 مرداد 92), یکی مثل شما (دوشنبه 14 مرداد 92), آبان دخت (دوشنبه 14 مرداد 92), الهه آذر (دوشنبه 14 مرداد 92), ساحل75 (دوشنبه 14 مرداد 92)

  4. #53
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 13 آذر 95 [ 18:31]
    تاریخ عضویت
    1392-4-18
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    3,555
    سطح
    37
    Points: 3,555, Level: 37
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 61 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مهرااد نمایش پست ها
    سلام اکوجان .

    شما یه مقدار هم زودرنجی هم پرتوقع دوست من. چرا به دلایل زیر

    1) تاپیک شما جز معدود تاپیکهایی که همزمان 4 مشاور بررسیش کردن: مدیر همدردی _فرشته مهربان _بالهای صداقت _بهار68. دوست من می دونین این مشاوران خودشون زندگی دارن بچه دارن کار دارن گرفتارن . می دونین چقدر تاپیک هست که مشکلات جدی دارن اما متاسفانه دریغ از حضور یه مشاور . گله ای وارد نیس اما چقدر خوب می شد که به اونها هم سری زده می شد چون واقعا هم مراجع مشتاق هم مشکل حاد

    2) تاپیک شما جز معدود تاپیکهایی که وقتی چند روز نبودی فرشته مهربان پست گداشت و دوباره از احوالت جویا شد

    3) تاپیک قبلی شما فکر کنم چیزی حدود 80 تا پست خورد درحالیکه معمولا 50 تا که شد قفل میشه

    4) دوست نازنین من این مشاوره ها کاربردی و عملیاتی باید بشن یعنی مشاور باید بازخورد بگیره از شما نیاز به زمان داره شما باید نظرشون رو اجرا کنی و بعد بیای بگی نتیجه رو. خب شما هنوز از یه مرحله وارد مرحله بعد نشدی چطور مشاوره ادامه پیدا کنه یه نمونه بهت گفتن ملکه باش گفتن و... به تصمیمات شوهرت احترام بزار .. کو چی شد؟!! گفتن 6 ماه از شوهرت هیچی نخای ...!!!!


    5) دوست نازنین بعد از این همه پست که دوستان برات گداشتن الان میگین خوشحالم به حرفای شوهرم گوش نمی دم چون خلافش ثابت میشه. یعنی شما می خای روشت رو تغییر ندی اما زندگیت تغییر کنه !!! خیلی از کاربرای اینجا نظر دادن که شوهر شما نسبت به سنش درک بالایی داره. این ادما معمولا خوب بلدن مشکلاتشون رو حل کننا!!! معمولا وقتی نموتنن راه حل پیدا کنن صورت مساله رو پاااک می کننا!!!!! حواست جمع باشه. دلت برا زندگیت بسوزه. مشکل اون و مشکل شما نداره این مشکل هردوتاتونه


    6) من پیشنهاد می کنم برای ایکه تاپیکت رو نق داشته باشه بیا یکی از مشکلاتت رو بگو و نطر بخاه و فوکوس کن رو اون تا حل شه

    7) از طلاق عاطفی چیزی شنیدی؟ شمام مثل ما فکر می کنی این چیزا واسه مردم!!!
    اگه که هم رفتی که هیچ خدانگهدارت



    - - - Updated - - -

    راستی اکو جان اینکه مشاوران زیادی امدن به تاپیک شما و همین طور دوستان زیادی می دونی علت اصلیش چیه؟


    چون برای زندگی تو احساس خطر کردن .
    به رونق تایپیک فک نمیکنم بهم بگن چه کار بکنم.مشکلمو مینویسم 20 نفر روی سرم میریزند نمیخوام رونق بگیره فقط مشاورها مشاوره بدن نه بقیه چون فقط انتقاد میکنند و ظرفیت تایپیکم پر میشه.
    ما طلاق عاطفی نگرفتیم با هم زندگی میکنیم وغذا میخوریم. کنار همدیگه میخوابیم. خرید میکنیم اینا اسمشون طلاق عاطفیه؟
    شووهرم فک میکنه میخوام بچمونو از دستش دربیارم!!!
    چون مامانم چنروز دیگه 3 ماه میره کانادا پیش برادرم.مامانم گفت چون تنهائه منم با اون برمو برگردم.قرارمون بود برادرم واسه منو آرمینم دعوتنامه بده ولی شووهرم گفت نه چون من نیستم شما تنهایید اونجا نرو.گفتم آرمینو نمیبرم من میرم.گفت باشه اگ دوست داری برو!!!! گفتم ینی تو واسه آرمین میگی نرو. گفت آره نمیتونم آرمینو سه ماه نبینمش.
    حالااااااااااااا آرمین چنروز گریه میکرد خونه مامانم نمی موند العانه خوب شده گریه نمیکنه ولی شووهرم اونو همراش سرکار میبره.
    چرا این کار انجام میده .منو با آرمین توی خونه تنها نمیگذاره.گفتمش فک کردی من میخوام با بچه فرار بکنم؟ گفت نه تو اگ دوست داری بری مسافرت برو. پولم هرچی میخوای ببر. بلخره مامانته شاید بخواهی همراش بری ولی بچمو نباید ببری.گفتم معلومه من بدون بچه جایی نمیرم 3 روز نمیتونم از اون دور باشم 3 ماه بتونم!؟؟
    پژمان فک کرد آرمینو میبرم دیگه نمیام حتمن این فکرو کرد. خ دیوونگیه این فکرش .آخه من شووهرمو خونه و زندگیم اینجائه واس چی اونجا بمونم!!

  5. کاربر روبرو از پست مفید aqua_68 تشکرکرده است .

    asemani (دوشنبه 14 مرداد 92)

  6. #54
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 92 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    232
    امتیاز
    1,214
    سطح
    19
    Points: 1,214, Level: 19
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 214 در 130 پست

    Rep Power
    37
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط aqua_68 نمایش پست ها
    به رونق تایپیک فک نمیکنم بهم بگن چه کار بکنم.مشکلمو مینویسم 20 نفر روی سرم میریزند نمیخوام رونق بگیره فقط مشاورها مشاوره بدن نه بقیه چون فقط انتقاد میکنند و ظرفیت تایپیکم پر میشه.
    ما طلاق عاطفی نگرفتیم با هم زندگی میکنیم وغذا میخوریم. کنار همدیگه میخوابیم. خرید میکنیم اینا اسمشون طلاق عاطفیه؟
    شووهرم فک میکنه میخوام بچمونو از دستش دربیارم!!!
    چون مامانم چنروز دیگه 3 ماه میره کانادا پیش برادرم.مامانم گفت چون تنهائه منم با اون برمو برگردم.قرارمون بود برادرم واسه منو آرمینم دعوتنامه بده ولی شووهرم گفت نه چون من نیستم شما تنهایید اونجا نرو.گفتم آرمینو نمیبرم من میرم.گفت باشه اگ دوست داری برو!!!! گفتم ینی تو واسه آرمین میگی نرو. گفت آره نمیتونم آرمینو سه ماه نبینمش.
    حالااااااااااااا آرمین چنروز گریه میکرد خونه مامانم نمی موند العانه خوب شده گریه نمیکنه ولی شووهرم اونو همراش سرکار میبره.
    چرا این کار انجام میده .منو با آرمین توی خونه تنها نمیگذاره.گفتمش فک کردی من میخوام با بچه فرار بکنم؟ گفت نه تو اگ دوست داری بری مسافرت برو. پولم هرچی میخوای ببر. بلخره مامانته شاید بخواهی همراش بری ولی بچمو نباید ببری.گفتم معلومه من بدون بچه جایی نمیرم 3 روز نمیتونم از اون دور باشم 3 ماه بتونم!؟؟
    پژمان فک کرد آرمینو میبرم دیگه نمیام حتمن این فکرو کرد. خ دیوونگیه این فکرش .آخه من شووهرمو خونه و زندگیم اینجائه واس چی اونجا بمونم!!
    آکوای عزیز.نمیخواستم پست بذارم چون دوست ندارید غیر از مشاورا کسی براتون پست بذاره اما دلم نیومد اینو نگم.خیلی ساده ست.همسرت میدونه بچتو نمیذاری بری و میخواد به بهونه بچه نگهت داره.یعنی نخواست مستقیم بهت بگه نری.چون نمیخواست این حسو بهت القا کنه که داره بهت دستور میده یا به حرفت گوش نمیده یا...
    اما خب دلش برات تنگ میشه.واقعیت اینه.کاش اینو مستقیم بهت میگفت.راستی خودت دلت میاد 3 ماه نبینیش؟!

  7. 3 کاربر از پست مفید reyhan تشکرکرده اند .

    asemani (دوشنبه 14 مرداد 92), barani (دوشنبه 14 مرداد 92), del (سه شنبه 15 مرداد 92)

  8. #55
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 13 آذر 95 [ 18:31]
    تاریخ عضویت
    1392-4-18
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    3,555
    سطح
    37
    Points: 3,555, Level: 37
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 61 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط reyhan نمایش پست ها
    آکوای عزیز.نمیخواستم پست بذارم چون دوست ندارید غیر از مشاورا کسی براتون پست بذاره اما دلم نیومد اینو نگم.خیلی ساده ست.همسرت میدونه بچتو نمیذاری بری و میخواد به بهونه بچه نگهت داره.یعنی نخواست مستقیم بهت بگه بنری.چون نمیخواست این حسو بهت القا کنه که داره بهت دستور میده یا به حرفت گوش نمیده یا...
    اما خب دلش برات تنگ میشه.واقعیت اینه.کاش اینو مستقیم بهت میگفت.راستی خودت دلت میاد 3 ماه نبینیش؟!
    ریحان جون بخدا میترسه من آرمینو ببرم برنگردم نه دلش واسه من تنگ بشه.خعلیی مراقب آرمینه این چنروزا همراهش این ور اونور میبره.
    دلم نمی آد ولی دوست داشتم یه مسافرت خارج برم به خصوص مامانم بود خیالم راحت بود خوش میگذره.

  9. #56
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array
    آکوای عزیز به نظرت درسته الان که وضعیت محل زندگی تون و وضعیت زندگی تون مشخص نیست و هنوز خیلی مسائل حل نشده دارین، شوهر جوانت رو ول کنی و 3 ماه بری مسافرت؟

    بهتر نبود بعد از اون دعوای عظیم وقت بیشتری برای همسرت و پسرت می گذاشتی؟
    سرکار رفتن الان شما خیلی ضروری هست؟ که همسرت مجبور بشه بخاطر ناآرامی های پسرتون اون رو با خودش سر کار ببره؟
    متوجه شدی که پسرت بخاطر سرکار رفتن شما و کشمکش های اخیر احساس ناامنی می کنه و استرس داره؟
    تو این وضعیت دور کردن پسرتون از پدرش درسته؟
    ویرایش توسط صبا_2009 : دوشنبه 14 مرداد 92 در ساعت 19:55

  10. 6 کاربر از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده اند .

    baran.68 (سه شنبه 15 مرداد 92), barani (دوشنبه 14 مرداد 92), del (سه شنبه 15 مرداد 92), فرشته مهربان (سه شنبه 15 مرداد 92), گل آرا (سه شنبه 15 مرداد 92), ساحل75 (سه شنبه 15 مرداد 92)

  11. #57
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 13 آذر 95 [ 18:31]
    تاریخ عضویت
    1392-4-18
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    3,555
    سطح
    37
    Points: 3,555, Level: 37
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdriveVeteran1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 61 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط صبا_2009 نمایش پست ها
    آکوای عزیز به نظرت درسته الان که وضعیت محل زندگی تون و وضعیت زندگی تون مشخص نیست و هنوز خیلی مسائل حل نشده دارین، شوهر جوانت رو ول کنی و 3 ماه بری مسافرت؟ صبا جون.من توی خونهه نرفتم قراداده خونرو پژمان فسخ کرد .داییم گفت پول میده روی پولمون بذاریمو خونه بخریم ولی نمیدونم واقعن میده یا نه.منم واسه آرمین نمیرم. حرفت صحیحه نباید برم

    بهتر نبود بعد از اون دعوای عظیم وقت بیشتری برای همسرت و پسرت می گذاشتی؟
    دارم فکر میکنم
    سرکار رفتن الان شما خیلی ضروری هست؟ که همسرت مجبور بشه بخاطر ناآرامی های پسرتون اون رو با خودش سر کار ببره؟
    این کاره پیش محل کاره خواهرمه خعلییی منتظر موندم خالی بشه و برم.اگه با مامانم سفرم اوکی میشد کارمو نمیرفتم

    متوجه شدی که پسرت بخاطر سرکار رفتن شما و کشمکش های اخیر احساس ناامنی می کنه و استرس داره؟
    آره! العان خوب شده ولی پژمان باز سرکار میبرش واسه این جریان
    تو این وضعیت دور کردن پسرتون از پدرش درسته؟
    اونو دور نمیکنم پدرش نمیذاره مامانم با شووهرم حرفید گفت نه !بچمو نمیذارم بدونه من جایی بره اگ اتفاقی واسش افتاد من نیستمو دستم جایی بند نیست!
    منم به مامانم رسوندم همراش نمیرم.ای چنوقت شب وقتی آرمین خوابه شووهرم بالای سرش میشینه یک ساعت به بچه زل میزنه.فک میکنه میخوام بچمونو بدزدم.فک کنم تا مامانم نره آروم نشه.
    ...

  12. #58
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array
    آکوا جان
    من خیلی دارم تعجب می کنم
    شما حاضری بودی بخاطر اینکه با مادرت بری مسافرت، قید کارت رو بزنی ولی بخاطر پسرتون حاضر نیستین؟!!!
    الان به نظرت جای پدر و مادر آرمین عوض نشده، بجای اینکه شما بیشتر به بچه محبت کنی و مواظبش باشی و بخاطر ماجراهای اخیر سعی کنی بچه خلائی احساس نکنه و از شوک در بیاد، به سفر فکر میکنی، به این فکر میکنی که خیلی وقته که منتظر این کار بودی و اگه نری حیف میشه، به این فکر میکنی که همسرت فکر میکنه شما می خوای بچه تون رو بدزدی؟!!!
    آکوا من هدفم از سوال پرسیدن این نیست که جواب سوالام رو برام بنویسی ، میخوام خودت بیشتر فکر کنی
    نوشتی من بخاطر آرمین نرفتم، پس شوهرت چی ؟ اون چه نقشی داره، چطور ادعای دوست داشتن داری ولی براحتی به این فکر میکنی بری سفر اونم سه ماه اونم بدون همسرت، اونم شماهایی که تا پای طلاق رفته بودین و هنوز کلی مساله حل نشده دارین!

    بالهای صداقت بهتون گفت مثل ملکه ها باش، واقعا یه ملکه چطور میتونه اینقدر بی تدبیر برخورد کنه، اینقدر نسبت به سلامت روانی ولیعهدش سهل انگار باشه، شوهرت داره پسرت رو از یک بحران در میاره اونوقت شما با این دید بهش نگاه میکنید

    آکوا جان خواهش میکنم با دید بازتری به زندگی نگاه کن. به مشکلات زندگیت فکر کن به راه حلشون فکر کن. اینکه بیایی تو این تاپیک و ببینی کسی واست پست نگذاشته و تو هم بی خیال بشی که زندگیت گلستان نمیشه. خودت تاپیکت رو فعال کن بیا بگو چه کارهای مثبتی انجام دادی تو این چند مدت ، بگو چقدر تو ارتباط با همسرت پیشرفت داشتی، چه کارهایی کردی که قبلا نمی کردی، به گفته خودت قبلا اصلا فکر نمی کردی شوهرت از زندگیش ناراضی باشه حالا که فهمیدی چی کارا کردی که نظرش عوض بشه، خودت تغییر کردی?

    این تاپیک ها رو بخون و نمی خوام با خودت مقایسه شون کنی، اصلا، فقط میخوام تلاششون رو برای حفظ زندگیش ببینی.


    http://www.hamdardi.net/thread-27686.html

    http://www.hamdardi.net/thread-28453.html

  13. 7 کاربر از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده اند .

    baran.68 (سه شنبه 15 مرداد 92), barani (دوشنبه 14 مرداد 92), del (سه شنبه 15 مرداد 92), reihane_b (چهارشنبه 16 مرداد 92), sanjab (دوشنبه 14 مرداد 92), بالهای صداقت (چهارشنبه 16 مرداد 92), ساحل75 (سه شنبه 15 مرداد 92)

  14. #59
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 مرداد 93 [ 08:34]
    تاریخ عضویت
    1391-10-18
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    1,347
    سطح
    20
    Points: 1,347, Level: 20
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 53
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1,236

    تشکرشده 119 در 45 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اکوای عزیز و خوشبخت سلام
    تاپیکتو کامل نخوندم ولی از اینکه یه زن و شوهر واسه ادامه وبهتر شدن زندگیشون اینطور تلاش میکنن اشکام سرازیر شد
    خدا همچین فرصتی که شما دارین رو به کمتر زوجی داده ومیده
    کلی از نمونه اش تو این سایت هست
    میدونم حرفام تخصصی نیست ولی اگه نمیگفتم خفه میشدم
    تو رو خدا دست از این خاله زنک بازیها بردارین
    اولویت برای تو باید همیشه شوهرت و پسرت و آرامش هر سه تون باشه
    اولویت برای همسرت باید همیشه شما و پسرش و آرامش هر سه تون باشه
    نه مادر پدر خواهر مسافرت تنها . کار و چشم هم چشمی ....

    تو رو خدا قدر لحظه لحظه زندگیتو بدون . تو الان نمیدونی چه نعمتی داری . تو رو خدا اینقدر با هم لج نکنید .

    زندگی که تو الان داری حسرت و آرزوی خیلیا هست . بخصوص خود من

    امیدوارم بتونی از دید بالاتر به زندگی نگاه کنی و اینقدر جزئیات زندگی حواستونو از اصل زندگی پرت نکنه .
    به نظر من فقط اگه هر دو تون یه کم پا رو خواسته های دلتون بزارید همه چیز اوکیه .

    به احتمال زیاد این پست حذف میشه .
    ولی فرشته مهربون بزار اکوا بخوندش بعد حذفش کن . ممنون

  15. کاربر روبرو از پست مفید barani تشکرکرده است .

    ساحل75 (سه شنبه 15 مرداد 92)

  16. #60
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 مهر 04 [ 01:08]
    تاریخ عضویت
    1388-2-21
    نوشته ها
    1,178
    امتیاز
    33,958
    سطح
    100
    Points: 33,958, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    6,023

    تشکرشده 6,302 در 1,293 پست

    Rep Power
    141
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط aqua_68 نمایش پست ها
    خوشم میاد وقتی یچیز بهم میگه خلافش واسم ثابت میشه واسه همینه من همه حرفاشو گوش نمیکنم.
    >>> چه با افتخار این حرف رو زدی . هیچ فهمیدی یکی از بزرگترین مشکلات زندگی شما همینه که فکر میکنی باید با شوهرت بجنگی ، مبارزه کنی، حرفش رو گوش نکنی ..... این حس در درون تو موجب مقاومت منفی میشه و با کوچکترین چیزی عکس العمل نشون میدی و یک تنش جدید راه میافته .

    من مشکل ندارم چرا بجنگم اون مشکل داره مشکلشو حل بکنه.خلاصه وقتتونو دیگ نمیگیرم .
    >>> این طرز فکر غلط رو بگذار کنار با این طرز فکر یک قدم هم نمی تونی برای زندگیت برداری .اگر قرار باشه تمام مشکلات رو از جانب یک نفر دید، مشکل حل نمیشه . انقدر حرف از جنگ نزن این یک تلاشه برای ساختن یک زندگی آروم نه جنگ نه میدان مبارزه . اگر تمام مشکلات ازجانب همسر شما باشه و شما کاملا بی تقصیر باشی پس هدف این تاپیک چیه ؟
    آقا پژمان زودتر از شما اومده و مشاوره گرفته و خیلی اشکالات رو متوجه شده حالا نوبت شماست . اما شوهر شما برخلاف شما دید مبارزه ای نداره .
    آکوا جان من از شما پرسیدم زن چطور باشه مرد خوشبخت خواهد بود اما شما به علاقه و وفاداری بسنده کردی و هیچ اشاره ای به حرف گوش کردن زن نکردی درصورتی که در نقطه مقابلش گفتی زن وقتی خوشبخته که مردش به حرفش باشه !

    این بت رو در درون خودت بشکن که هیچوقت نباید به حرف شوهرت گوش کنی و باید فقط به حرف تو عمل بشه اگر نه باختی !

    این باور رو در خودت تقویت کن که شوهرت دشمن تو نیست و اون هم برای شما بهترین ها رو می خواد ، بهش اعتماد کن .


    آکوا جان از خود گذشتگی به این معنی نیست که بین دو خواسته ای که هردو برات جذاب هستن یکی رو انتخاب کنی و در رابطه با اون موردی که کنارش گذاشتی بگی از خودم گذشتم (دوست داشتی بمونی تا از پژمان دورنشی _ دوست داشتی دانشگاه بری)

    اینکه زود ازدواج کردی همانطور که گفتی انتخاب تو بوده و اتفاقا به سمت خواسته ات رفتی و گذشتنی درکار نبوده .

    اما وقتی به مادرت گفتی تو زندگی ما نظر نده این از خود گذشتگی هست چون دوست داری احترام مادرت رو داشته باشی و به قول خودت برای زندگیتون دل بسوزونه اما از این دوست داشتن گذشتی به نفع زندگیت .

    وقتی با وجود اینکه دوست داری کنار مادرت باشی و تو خونه ای که پدر میسازه و کنار اون ها زندگی کنی اما به خاطر آرامش زندگیت یعنی خودت و شوهرت و بچه ات ، به مادرت و پدرت میگی نمیخوای اونجا زندگی کنی . این یعنی از خود گذشتگی.

    این از خود گذشتگیه که از چیزی که خواسته ی تو هست و برات خیلی خیلی جذاب هست بگذری و به چیزی که خواسته ات نیست تن بدی .

    از خودت که بگذری ! زندگی خودت پیشرفت میکنه و عشق عمیق تر میشه و در این فضا اعتماد رشد می کنه .

    وقتی میگم برای آرامش زندگیت چه کار کردی منظورم این نیست که چقدر خونه رو ساکت و مرتب نگه داشتی.
    منظورم اینه که چه کارای کردی تا دعوا پیش نیاد ، تا مقدمات یک تنش به وجود نیاد ، تا طوری نشه که تا پای طلاق بری ، تا من و تو تو زندگی نباشه .......... تا فقط عشق باشه و آرامش .

    برای به وجود آوردن آرامش باید ذهنیت های منفی رو بریزی دور ، دید مبارزه ای رو از زندگی برداری ، به طرف مقابل اعتماد کنی ، تا در موقعیت ها بدون اینکه فکر کنی طرف مقابلت شوهرت هست به این فکر کنی که چه کاری برای زندگیت و حفظ آرامش این زندگی مناسب هست و اون کار رو انجام بدی حتی اگر برات سخته .


    آکوا ذهن خوانی ممنوع !

    چرا از هر رفتار شوهرت بدترین برداشت ها رو میکنی و بهش اصرار داری . با ذهنیت های منفی که نسبت به شوهرت داری میگی تو ذهن شوهرم اینه که من می خوام بچه رو ببرم . اصلا همچین خبری نیست .


    شما چطور میتونی 3ماه دوری شوهرت رو تحمل کنی . یعنی فکرت مشغول نمیشه تو این 3 ماه شوهرت
    چی میخوره ، شب و روز تنها میمونه . دلت نمیتپه برای شوهرت ! فقط میگی دوری بچه ات رو نمی تونی تحمل کنی . چی شد اون آکوا که دانشگاه نرفت چون دوری شوهرش براش سخت بود . یعنی انقدر سرد شدی نسبت به زندگیت و شوهرت .... توکه شب و روز میگی دوسش داری و عاشقشی!!! من که باورم نمیشه .

    چقدر قشنگ بود که میگفتی نمیرم چون برام سخته از شوهرم دور باشم ، تحمل ندارم ، دلتنگ میشم . تا اصلا به بحث بدون بچه برو و..... نمی رسید و کلی انرژی مثبت برای شوهرت می فرستادی . اون هم دوست داشته اینو از تو بشنوه اما دیده تو حاضری بری برای همین گفته بدون بچه برو من طاقت دوریشو ندارم تا تو هم نری چون طاقت دوری تو رو نداره .
    حالا چقدر بده که نگفتی و حالا آقا پژمان فکر کنه فقط به خاطر بچه ات نرفتی . میدونی این چقدر برای یک مرد دلسرد کنننده است که فکر کنه برای زنش ارزش نداره و مهم نیست .

    گرما و عشق بیار به زندگیت . با شوهرت نجنگ ، باهاش دوست باش اون رو کنار خودت ببین نه مقابلت .

    از هر چیزی که باعث تنش میشه دوری کن ، نگذار پیش بیاد بگذار فقط مهر و محبت باشه و علاقه ات رو ابراز کن .

    تو تصمیم گیری ها شوهرت رو تحت فشار نگذار حداقل تا مدتی هیچ دخالتی در تصمیم گیری های جدی مثل خونه و....نکن . اصلا نگذار بحثش پیش بیاد نه از جانب خودت نه از جانب هیچکس دیگه . اگر از جانب شوهرت پیش اومد سکوت کن و نگذار به یک مبارزه و دعوای دیگه تبدیل بشه .

    شما نیاز داری که به شوهرت اعتماد کنی و بگذاری تکیه گاهت باشه و قدرت رو در زندگی به دستش بدی و همینطور اعتماد شوهرت رو جلب کنی تا هر دو باهم زندگی رو بسازید نه اینکه مدام رو به روی هم قرار بگیرید .


    وقتی بگذاری شوهرت شاه زندگیت باشه ، بهش اختیار بدی ، قدرت بدی ، بزرگ ببینیش و بهش ابراز کنی ، به اقتدارش افتخار کنی ........ اون وقت میشی بهترین ملکه ی روی زمین براش که دنیا رو به پاش میریزه که یک تار موشو با دنیا عوض نمیکنه . ملکه ای که بدون اینکه لب باز کنه شاهش براش میمیره ، جونشو میده تا ملکه اش به هرچی میخاد برسه تا هیچوقت خم به ابروش میاد .

    برای اینکه شوهرت بشه همونی که می خوای تو هم باید بشی اون زن ایده آلی که شوهرت می خواد .
    ویرایش توسط baran.68 : سه شنبه 15 مرداد 92 در ساعت 23:57

  17. 4 کاربر از پست مفید baran.68 تشکرکرده اند .

    asemani (چهارشنبه 16 مرداد 92), del (پنجشنبه 17 مرداد 92), reihane_b (چهارشنبه 16 مرداد 92), گل آرا (چهارشنبه 16 مرداد 92)


 
صفحه 6 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نحوه دسترسی به انجمن های همدردی(مشاوره تخصصی عمومی و مشاوره تخصصی خصوصی )
    توسط مدیرهمدردی در انجمن آموزش استفاه از تالار گفتگوی همدردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 01 شهریور 99, 19:28
  2. مشاوره تخصصی صداقت بی پایان با آقای sci
    توسط صداقت بی پایان در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: شنبه 30 شهریور 92, 13:32
  3. مشاوره تخصصی با آقای sci ( مشکل: روابط)
    توسط اسناء در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: پنجشنبه 27 تیر 92, 11:38

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 04:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.