نقل قول نوشته اصلی توسط سارابختیاری نمایش پست ها
سلام
یعنی تو این مدت هیچ اتقافی نیوفتاده ؟دنبال کارنیستی یا تو تحصیل مشکلی نداری یا باکسی دعوا یا بحثی نداشتی ؟خدائی نکرده فوت و... هیچی؟
اتفاق که نه ... امسال رفتم دانشگاه ترم اول بد نبود خوب پیش می رفت اما به یک باره از همه فاصله گرفتم چون خیلی سنخیتی بین خودم با همکلاسیام نمیدیدم... بچه ها حوصله سوال پرسیدن و کار کردن ندارن مدام میگن : استاد خسته نباشید یا مدام جوک و مسخره بازی در میارن و خلاصه تا کسی حرف از درس خوندن میزنه میگن بابا بی خیال ..یا میگن خر خون یا ... ... من روحیم اینطوری نیست ...من دانش آموز درس خونی بودم و انتظار داشتم که یه دانشگاه تاپ درس بخونم اما دیگه با کلی مشکلات یه دانشگاه متوسط رفتم و دیدم که خیلی با انتظاراتم فرق میکنه ... همه چیش هم بچه هاش هم اساتیدش هم امکاناتش ... خیلی مزخرفن اصلا باهاشون حال نمیکنم ... خصوصا اینکه توی خوابگاه هاشون خیلی تحت فشار بودم ... آدم مجبوره با یه مشت گوساله سر و کله بزنه ... من که خیلی اهل بگو بخند بودم اروم اروم گوشه گیر و منزوی شدم ...در حدی که دیگه ترم دوم رو رها کردم یعنی درسامو حذف کردم همه رو ... در طول روز دیگه همش خوابم میاد خیلی بی حوصله ام و مدام احساس خواب آلودگی میکنم ... حوصله هیشکیو ندارم ... و از دیدن اینکه استعدادم تلف میشه زجر میکشم ... ممکنه بگید خب دست به کار شو ... اما باید بگم که یه جوریه نمیشه ... نمیدونم چطور بگم اما خیلی میل به سکون دارم در حالی که از این حالت رنج می برم...

با تموم این حرفا نمیدونم مشکل از کجاست اصلا نمیدونم ربطی به دانشگاهم داره یا نه اینا رو به این خاطر گفتم چون تنها نکته ای که اخیرا اتفاق افتاده باشه رو توضیح دادم ...بازم ممنون