به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 11

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 02 آذر 92 [ 08:53]
    تاریخ عضویت
    1392-4-22
    نوشته ها
    29
    امتیاز
    512
    سطح
    10
    Points: 512, Level: 10
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 38
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 20 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط حنا67 نمایش پست ها
    عزیزم درکت میکنم منم همین مشکلو دارم ولی خیلی شدیدتره شوهرم اگر هر روز حضوری نزنه کارش تمومه سریع مشکلتو حل کن تا بدتر نشه
    آخه حنا جان چجوريي؟؟؟؟ اين احساس وظيفه شناسيش نسبت به همه داره منو ميكشه. كلاً زندگيش بر پايه رفع انتظارات ديگران شكل گرفته. انگار نياز داره از طرف خانوادش تائيد بشه. اين كاراش بخاطر اينه كه از طرف مادرش به عنوان ارزش تعريف شده اون هم چشم بسته قبول ميكنه، مثل يك ماشين رفع نياز و خوشحالي ديگران. همش هم فكر ميكنه اونا بدبختن من خوشبخت!
    زورم ميگيره مني كه دخترم اينقدر ماماني نيستم، اينقدر وابسته نيستم. فكر ميكنه چون تو اون خانواده به دنيا اومده بايد تا آخر عمرش رو تو اون خانواده زندگي كنه، نمي فهمه الان ديگه خودش يه خانواده داره كه بهش نياز دارن،ديگه نسبت به خانواده خودش مسئول و متعهد بايد باشه. يعني نميدونين مادرش با چه ترفندهايي كه نميخواد اونو به سمت خودشون بكشه. هي هر دقيقه يه خبر از يكي براش مياره كه يه وقت اونا رو يادش نره. هيچ وقت هم نشد بگه عزيزم ما خوبيم خيالت راحت تو هم به زندگيت برس، همش ميخواد احساس نگراني و دلواپسي توش ايجاد كنه كه يه وقت خيالش از طرف اونا راحت نشه خوانوادش رو يادش بره! يعني ميخواد در كل روز به اونا فكر كنه. تعيين تكليف هم كه ميشه كه كي و به چه مناسبتي به چه كسايي زنگ بزنه، همش هم بگه آره فلانيو فلاني دلشون خيلي برات تنگ شده زنگ بزن بهشون(همشون هم دخترن).
    آخه چي از جون اين پسرت ميخواي؟ بزار زندگيشو كنه! يعني خودش هم دوست داره شوهرش اينجوري باشه؟! جالب اينكه با خانواده شوهرش هم قطع رابطه كرده بود حالا چون ميترسه منم با پسرش همين كارو كنم جديداً داره نشون ميده كه نه ما ارتباط داريم! انگار من مثل خودشم ولي با اين كاراشون دارن تحريكم ميكنن.

  2. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط سمان نمایش پست ها
    انگار نياز داره از طرف خانوادش تائيد بشه.
    .
    .
    اين كاراش بخاطر اينه كه از طرف مادرش به عنوان ارزش تعريف شده اون هم چشم بسته قبول ميكنه، مثل يك ماشين رفع نياز و خوشحالي ديگران.
    .
    .
    همش هم فكر ميكنه اونا بدبختن من خوشبخت!
    .
    .
    زورم ميگيره مني كه دخترم اينقدر ماماني نيستم، اينقدر وابسته نيستم.
    .
    .
    فكر ميكنه چون تو اون خانواده به دنيا اومده بايد تا آخر عمرش رو تو اون خانواده زندگي كنه، نمي فهمه الان ديگه خودش يه خانواده داره كه بهش نياز دارن،ديگه نسبت به خانواده خودش مسئول و متعهد بايد باشه.
    .
    .
    يعني نميدونين مادرش با چه ترفندهايي كه نميخواد اونو به سمت خودشون بكشه. هي هر دقيقه يه خبر از يكي براش مياره كه يه وقت اونا رو يادش نره. هيچ وقت هم نشد بگه عزيزم ما خوبيم خيالت راحت تو هم به زندگيت برس، همش ميخواد احساس نگراني و دلواپسي توش ايجاد كنه كه يه وقت خيالش از طرف اونا راحت نشه خوانوادش رو يادش بره! يعني ميخواد در كل روز به اونا فكر كنه.
    .
    .
    تعيين تكليف هم كه ميشه كه كي و به چه مناسبتي به چه كسايي زنگ بزنه، همش هم بگه آره فلانيو فلاني دلشون خيلي برات تنگ شده زنگ بزن بهشون(همشون هم دخترن).
    .
    .
    آخه چي از جون اين پسرت ميخواي؟ بزار زندگيشو كنه! يعني خودش هم دوست داره شوهرش اينجوري باشه؟! جالب اينكه با خانواده شوهرش هم قطع رابطه كرده بود حالا چون ميترسه منم با پسرش همين كارو كنم جديداً داره نشون ميده كه نه ما ارتباط داريم! انگار من مثل خودشم ولي با اين كاراشون دارن تحريكم ميكنن.
    .
    .

    این هایی رو که میگی انگار دقیقا من نوشتم!!! کاملا یکسان هستش کاملا.
    فقط صبر، بی تفاوتی، همدلی، محبت، همراهی، بی توجهی، حساسیت نشون ندادن و ... این ها و توی یه چرخه ثابت تکرار کن. مطمئن باش خیلی خیلی بهتر میشه. خوب نمیشه ولی خیلی بهتر میشه.
    .
    از مادرش جلوی شوهرت تعریف کن. به زنگ ها بی اعتنا باش. با حرف هایی که از اون ها میزنه همراهی کن. نذار تو رو توی جبهه مقابل ببینه.
    درست میشه.
    .
    .
    توی این مدت که از دست خانواده شوهرت ناراحتی خیلی اتفاق های مهمتر توی زندگیت میوفته. به اون ها توجه کن. به اخلاق های دیگه ی شوهرت. این موضوع که الان مرکز توجه تو شده کم کم خودش حل میشه.


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:39 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.