
نوشته اصلی توسط
ارغوان62
مثلا یه بار گفت شوهرت اومده خونمون منم یادم رفته عکس عروسی رو از رو اپن آشپزخونه بردارم دیدم همه ش شوهرت سرش پایینه گفتم اوا این چرا امروز انقد سربزیر شده بعد فهمیدم واسه عکسه
یا مثلا میگفت با شوهرت درددل کردم از مامانش و باباش و.... و اونم راهنماییم کرده بین خانواده شون فقط شوهرت خوبه حرف منو میفهمه.....
پس شما هم اصلا عکس العمل نشون نده تحصیلات شما خاری توی چشمشه و نمیتونه تحمل کنه فقط بهش لبخند بزن به هیچ عنوان باهاش صمیمی نشو درد دل نکن به جز مسایل روزمره اونم اگه مجبور شدی باهاش حرف نزن فقط شنونده باش اینو با اطمینان 100% میگم فقط میخواد حرصتو در بیاره و کمبودهایی که خودش تو زندگیش داره رو تو زندگی شما هم ایجاد کنه دقیقا مثل جاری من و شما هم مثل من با صبوری و بی اعتنایی و تحویل نگرفتنش خسته ش کن. و در مورد شوهرت انقد بهش محبت کن رگ خوابشو با ترفندهای زنونه بدست بیار تا یه جوری وابسته ت شه که چشم بسته به حرفات گوش کنه اونوقت ازش بخواه دیگه جاریتو اینور اونور نبره اگه هم برد با مادرش باشه تنها نرن بگو لااقل به خاطر حرف مردم ولی با دعوا و غرولند هیچی رو از مردها نباید بخوای.موفق باشی
علاقه مندی ها (Bookmarks)