ممنونم از دوستانی که واسم وقت میذارن <خوب من قبول دارم که شوهرم عاشق من نبوده و نیست ولی اگه از من خوشش نمیومد چرا وقتی که واقعا میتونست بره نرفت وکموند باهام<یهمشکل اصلی هم که ما دارین اینه که میگه چرا تو کار من دخالت میکنی دعوامون هم به خاطر همین بود ما یه مقدار بدهکاریم شبش بهش گفتم پول لازن داشتم واسه فلان کار از مامانم قرض کردم گفت باشه فردا میدم منم ناراحت شدم گفتم مگه پول گرفتی و بمن نگفتی هیبهش اس دادم اخه من تلفن بانک همه کارتاشو دارم پک میکردم پول لبود بعد که گفت ناراحت شدم گفتم تو پولارو از من قایم میکنی اونم یه دفعه اس بد داد که .....من پولو نقد گرفتم میخواستم فردا همشو بریزن تو کارتت ولی اگه میخواست بفرسته جرا نگفت اصلا بعذشم گفت از فردا برو سرکار خرجی تو خودت در بیار و .... خیلی ناراحت شدم به خدا من از پول لباس خودم میزنم میزارم واسه زندگیم شب به خیر گفتم چواب دادو خوابیدم صبح بهش اس دادم پول فرستاذی میخوام برم فلان چیزو بخرم بعدش زنگ زدم جواب نداد بهش گفتم چرا جواب ندادی اونم جواب داد گفت