ایکاش میشد ولی مثل یه بار که خواستم دراین مورد باهاش حرف بزنم با جواباش حرفای منو بی اهمیت جلوه میده حتی یجوری رفتار میکنه که انگار من خیلی بچم و اونم پدرمه. من اینطوری فقط شخصیت خودمو پیشش خورد میکنم ولی بازم تصمیم گرفتم به توصیه شما و "یکی مثل شما" ی عزیز ایشالا بعد از عید فطر باهاش بحرفم یکم.
- - - Updated - - -
سلام
با همه همینطوره به جز چندتا از دوستاش .
راستش خیلی دور از ذهن هم نیست زوری بودن ازدواجش {از روی رفتار پدر و مادرش یه فکرایی کرده بودم هرچند که ذاتا آدمای خیلی خوبین}
اوایل اصلا اینطور نبود که من خودمو دست کم بگیرم ولی به مرور زمان و با دیدن رفتاراش با من این تصور تو ذهنم بوجود اومده که من ازش کم دارم .
اگه برام مثل یه آدم معمولی بود میشد کنار بیام باهاش ولی من واقعا عاشقشم و خیلی سخته دیدن بی توجهیش .









علاقه مندی ها (Bookmarks)