تازگيا حس ميكنم كمتر ميشناسمش.خيلي بزرگ شده.
فكر نكنم غرورش اجازه معذرت خواهي بهش بده.اما دوست دارم طوري رفتار كنم كه دفعه اول وآخرش باشه.
تازگيااين عقيده رو داره كه 20 سالم شده اما هنوز براي خودم سرمايه اي ندارم.
بابام بهش گفته بود ماشين ميخرم واست اما به نام خودم.بهش برخورده بود گفت نميخوام بايد به نام خودم باشه.
همش ميگه من بايد سرمايه داشته باشم تا كار كنم وپيشرفت كنم.
ميخوام با برادرم حرف بزنم بهش قرضي سرمايه كار بده.
جدا وقتي كار ميكنه ودلگرمه خيلي عالي تلاش ميكنه.
اما دوستاش مگسانند به گرد شيريني.ميترسم پول زيادي دستش بياد شروع كنه به كاراي بدتر.
من ميتونم برادرمو قانع كنم بهش سرمايه بده اما ميترسم اشتباه كنم وعواقب خوبي نداشته باشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)