اقا محمد من تاپیکهای قبلیتون را خونده بودم و با مشکلاتتون آشنا بودم و این تاپیک هم خوندم اما نه کامل.
آقامحمد امیدوارم ناراحت نشین که اینطور میگم اما شماخیلی منفعل برخورد میکنید .در تاپیکهای قبلیتون که میخوندم شما مدام از مشکلاتتون در رابطه با همسرتون مینوشتید و جاهایی هم قبول میکردید که محکم جلوی همسر برخورد نمیکنید اما در اخر باز هم این توجیه را می آوردین ک من اهل زندگی هستم و همسرم را دوست دارم و بخاطر زندگیم و همسرم این کار را کردم و جالبتر اینکه هروقت از خانمتون و رفتارهای ناراحت کننده ش می نوشتید حتما بعدش میگفتین :اون میگه منو خیلی دوست داره و من می دونم که منو دوست داره.انگار با این جمله خودتون را آروم میکنید.من نمیگم از هم طلاق بگیرید اما به نظر من خیلیی از این مشکلات ناشی از رفتارهای منفعلانه و ضعیف شماست.شما قاطعیت ندارید .من تعجب میکنم که همسرتون در این مدت در زمینه خوار و کوچیک کردن شخصیت شما هیچی کوتاهی نکرده از غر زدن درباره حقوقتون و سرکوفت زدن برای خانواده تون و توهین به خانواده تون تا اشاره به علاقه به خواستگار قبلی و خیلی چیزای دیگه.اما شما باز هم همان روند را دارید:دعوا ، قهر ،و بعد هم آشتی و مجاب کردن خودتون که همسرتون اخلاقش همینه و مهم اینه که منو دوست داره.
جالبه اینجا خیلی از خانمها میان مینویسن که شوهرشون خیانت کرده اما بخاطر علاقه ب همسر و زندگی به روی همسرشون نمیارن و خانم شما به هر علتی (که از نظر من اصلا قابل قبول نیست)میاد به شما میگه خواستگار قبلی را بیشتر میخواد.آقا محمد یاشما خیلی اذیتشون میکنیدکه اینطوری تلافی میکنه یا واقعا از خودتون هیچی جلوش نذاشتید که انقد راحت روح و روان شما را به بازی گرفته.
بازهم امیدوارم از صراحت کلام من ناراحت نشده باشین








علاقه مندی ها (Bookmarks)