مي تونم بي تفاوت باشم ولي اين ديگه اون زندگي اي نيست كه مي خواستم، بي تفاوت بودن يعني هركاري دلت مي خواد بكن تو ديگه واسه من مهم نيستي، يعني تحمل كردن همديگه. من شوهرم رو انتخاب كردم چون فكر ميكردم يه آدم بالغ و مستقل شده، كسي كه به رشد فكري رسيده و ميشه روش حساب كرد، كسي كه ميشه بهش تكيه كرد و ازش مطمئن بود، حتي فكرش هم نميكردم اينقدر در مقابل وابستگي ها ناتوان باشه. البته همسرم خصوصيات مثبت زيادي داره اما ديگه تو اين ضمينه شورش رو در مياره يعني مثبت بودن بيش از حد براي همه. دلم مي خواد به من بيشتر از همه توجه كنه ولي همين كه يكي رو ميبينه مثلاً دختر خاله هاشو ديگه دست و پاشو گم ميكنه، مثل پروانه دورشون ميچرخه، خالش كه ديگه مثل كنهههههه چسبيده بهش، اون ور دنيا زندگي ميكنه ولي يه روز از دستش آسايش نداريم . بخدا تاحالا همچين چيز عجيب غريبي نديدم. شديداً هم حسوده و همش ميخواد نشون بده همسرم اونو بيشتر از من دوست داره. مثل يه بت تو خونوادشون ميمونه و همه جا رابطه اونو همسرم رو بزرگ كردن كه اينا عاشق همن. بخدا يه كارايي ميكنه حال آدم بد ميشه. نصف شب sms عاشقونه ميزنه واسه شوهرم. همش هم سوز و گداز كه دلم برات تنگ شده. رسماً شده هووي من.
يه چيز ديگه اي كه هست پنهان كاريه همسرمه. ميدونم كه روابطش رو از من پنهان ميكنه، وقتي بين زن و شوهر اين چيزا وجود داشته باشه چطور ميتونن به هم احساس نزديكي كنن؟! :(
شنيدم كه به دوستش ميگفت ازدواج خوب نيست، خودش ميگه به شوخي گفتم ولي ....
تو رو خدا يكي جواب بده، آقايون هم نظر بدين. وقتي يه مرد همچين حرفي ميزنه منظورش چيه؟ بخدا زندگيمون هيچي كم نداره بجز فشار مالي كه اون هم خدا رو شكر حل ميشه. چرا اين حرف رو زده؟ ميدونم كه دوسم داره. اين هم بگم اون كسي كه باهاش حرف ميزد اصلاً به نظر من آدم درستي نيست يعني بلحاظ فكري و شخصيتي خيلي توي سطح پايينيه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)