حسین آقا
ممنونم.
1- خیلی دوست دارم باهاش حرف بزنم ولی یه مشکلی که هست هم اون زود عصبی میشه و هم اینکه نحوه بیان من خوب نیست. یا نهایتش اگر خوب باشه سکوت می کنه ولی حتما اینکارو می کنم و باهاش حرف میزنم قاطعانه و بدون گلایه.
2- متاسفانه با کسانی رفت و آمد میکنه که همه اینکاره اند. خانوادش راضی نیستن ولی خودشونو درگیر اون نمی کنن. حتی مادرش هم از دستش عصبی میشه ولی انگار میترسه ازش که راهنماییش کنه. اون فقط از برادر بزرگترش حساب می بره. چند بار خواستم با خواهرش صحبت کنم ولی نخواستم مشکلش فاش بشه چون قبلا هم بیرون میرفت و میدیدن که من مشکلی با این قضیه نداشتم ولی سعی می کنم اول با خواهر و بعد با برادر بزرگش صحبت کنم.
3- به فکر نوشتن نامه بودم ولی انشای نامه مهمه که هرچی سبک سنگین می کنم نمی دونم چی بنویسم که تاثیر گذار باشه. اخلاقش جوریه که اگر کسی ازش انتقاد کنه تا مدت ها توی لاک خودشه و به اشتباهش پی میبره.
4- با اینکه برام سخته که برم سمتش و اون منو پس بزنه ولی بازم سعی خودمو می کنم. چند شب پیش فکر می کردم خوابه کمی بالشم رو بردم نزدیکش ولی گویا بیدار بود و تا من رفتم اون روشو برگردوند! خیلی ناراحت شدم. در کل خیلی حساسم.
5- امیدوارم که بهم اعتماد کنه، بهش گفتم اگر مکمکی از دستم برمیاد بگو تا برات انجام بدم میگه مطمئن باش اگر بتونی حتما بهت میگم.
************************************************** *