به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 67
  1. #41
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 26 خرداد 93 [ 19:00]
    تاریخ عضویت
    1392-5-03
    نوشته ها
    124
    امتیاز
    1,016
    سطح
    17
    Points: 1,016, Level: 17
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1,066

    تشکرشده 121 در 62 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خب این یعنی خودتون نمی خواین برا خودتون کاری کنید!

    درسته همیشه گفتین باشه ! اصلا بازم بگین باشه چه اشکالی داره اونا که بده شما رو نمی خوان!! فقط تو این یکی مورد دیگه حرف باید حرف شما باشه!! این که دیگه رفتن به مدرسه و دانشگاه و گوشی و ... نیست که هرچی میگن بگین باشه

    اعتماد به نفستون مثل خودم! شدیدا پایینه باید اون رو حل کرد

    موفق باشین و خوشبخت.

  2. کاربر روبرو از پست مفید **سهیل ** تشکرکرده است .

    gheryeh (یکشنبه 20 مرداد 92)

  3. #42
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 15 مرداد 94 [ 18:26]
    تاریخ عضویت
    1392-1-19
    نوشته ها
    181
    امتیاز
    2,578
    سطح
    30
    Points: 2,578, Level: 30
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    395

    تشکرشده 383 در 145 پست

    Rep Power
    32
    Array
    ببین عزیزم شما خودتم به این شرایط عادت کردی که اونا جای شما فکر کنن و تصمیم بگیرن مثلا من ازت می پرسم درکش می کنی یا نه جای اینکه خودت به جواب سوالم فکر کنی میری اس ام اس میزنی از خودش می پرسی من تو رو درک می کنم یا نه اونم یه چشمک میفرسته قانع میشی؟
    در این وادی باید یه کم استقلال فکریت بیشتر باشه باید خودت یه سری چیزارو تجزیه تحلیل کنی و بپذیری چون شما میخوای با ایشون زندگی کنی نه کس دیگه مگر اینکه قلبا با این شیوه زندگی مشکلی نداشته باشی و اینطوری راحت باشی بعد ازدواجم ایشون بهت میگه چکار بکن چکار نکن
    این عیب نیستا بعضی زنها واقعا دوست دارن اینطوری باشن و به کسی کاملا تکیه کنن و همیشه مطیع باشن و هر کاری اون میگه انجام بدن ولی بعضیا برعکس حتی دوست دارن اونا به همسرشون بگن چه بکنه چه نکنه و بعضی ها هم بینابین هستن
    این مقاله رو بخونی بدی نیست
    http://www.hamdardi.net/thread-22741.html

  4. 2 کاربر از پست مفید saraamini تشکرکرده اند .

    **سهیل ** (جمعه 18 مرداد 92), gheryeh (یکشنبه 20 مرداد 92)

  5. #43
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    می دانی چرا نمی توانی حرف خودت را بزنی و تصمیم بگیری ؟ چون ترس مانع می شود. شما از چیزی می ترسی . احتمال می دهم ترس داشته باشی که اطرافیانت را از دست بدهی و آنها رهایت کنند. یا اینکه می ترسی تصمیمت اشتباه باشد و اعتماد به نفس نداری . احتمال دیگر هم این است که از قبول مسئولیت می ترسی و ترجیح می دهی دیگران مسئولیت زندگی شما را داشته باشند.

    نظر خودت چیست ؟


    - - - Updated - - -

    از طرف دیگر تکلیفت با خودت روشن نیست. در پست قبل گفتی تصمیم قطعی نگرفتی و در این پست از نامزدی و عقد صحبت می کنید .

    من متوجه نمی شوم واقعا چه می خواهی ؟

    اگر جواب قطعی نداده ای چرا درباره نامزدی و حلقه نگرانی ؟ چرا نگران اصل و اساس این ازدواج نیستی که به میل دیگران دارد انجام می شود و راجع به تاریخ عقد و ساعت عقد نگرانی ؟

    من کاملا گیج شده ام.

  6. 3 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    **سهیل ** (جمعه 18 مرداد 92), asemani (جمعه 18 مرداد 92), gheryeh (یکشنبه 20 مرداد 92)

  7. #44
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 شهریور 92 [ 12:42]
    تاریخ عضویت
    1392-2-16
    نوشته ها
    59
    امتیاز
    493
    سطح
    9
    Points: 493, Level: 9
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    105

    تشکرشده 31 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوره ی قبل نامزدی چه دو روز باشه چه ده سال خانواده ها تصمیم قطعی برای ازدواج گرفتن.اصلا و ابدا به این فکر نمیکنن که این ازدواج صورت نگیره.تو رو خدا درکم کنید.مشکل از منه که نمیتونم درست بگم.این ازدواج هر چی باشه شکل میگیره خانواده ها حتی ذره ای به شکل نگرفتنش حتی فکر هم نمیکنن.همه فهمیدن که منو اون اقا قراره ازدواج کنیم این کم از نامزدی نیست حتی دوستان و همکارای علی هم میدونن همه میدونن اگه حتی من بخوام بگم نه من دیگه عین یه لباس دست دوم هستم.حتی اگه هیچ رابطه ای بینمون نباشه.همه میدونن .در صورتی که تو ماجرای خواهرم جز خانواده خودمون و طرف مقابل و عمو و خاله و...هیچ کس دیگه مطلع نبود .ولی در مورد من حتی استادم که همکار علیه حتی همسایه که خیلی کم با هم در رفت امدیم بهم تبریک میگن.با این وضعیت چه نیاز به جشن نامزدیه.طوری خانواده ها از ازدواج منو علی مطمئنن و کوچکترین شکی ندارن که حتی اجازه میدن هر موقع حتی نصف شب پیش اون اقا بمونم.من چه بخوام چه نخوام این اقا رو برام انتخاب کردن.میفهمید؟ انتخاب کردن...نه اینکه کردم
    درسته اعتماد بنفسم پایینه خیلی هم پایینه همش هم تقصیر مادرمه که هیچ وقت بهم میدون نداده کوچکترین کارارو بکنم ولی مادرش خودش اجازه داد تو 19سالگی تنهایی بره انگلیس پیش نوه ی داییش بمونه درس بخونه.من الان یه بیچاره ی به تمام عیارم که همه ش تقصیر مادرمه.کدوم بیچاره ای مثل من حتی نمیتونه دست به هییچ کاری بزنه و فقط عین یه گاو باید سرشو بندازه پایین درس بخونه درس بخونه درس بخونه درس بخونه وقتی هم تو 20سالگی از دوستاش بفهمه رابطه جنسی چطوریه عین یه هالو زل بزنه به دوستاش...و وقتی خواست کوچکترین کاری بکنه دست و پاش بلرزه تو 20سالگی هم بگن بیا این شوهرته انگار من.............اره من اعتماد بنفسم پایینه خیلیم پایینه...اه خسته شدم دیگه

  8. #45
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دارم به شما هشدار می دهم و جدا هم هشدار می دهم. داری سر هیچ و پوچ آینده و زندگی خودت و آن آقا را خراب می کنی. بگذار رک و راست به شما بگویم : شما دوست داری نقش قربانی را بازی کنی و از اینکه خودت را قربانی بدانی و دیگران را مقصر جلوه دهی ، بدون اینکه خودت بفهمی خوشنود می شوی. این یک مکانیسم دفاعی سیستم عصبی است برای برداشتن فشار عصبی. اما این را بدان حتی اگر این فشار را هم برداری با این مکانیسم و فریب ذهنت را بخوری زندگی ات تباه می شود و به همین زودی ها تبدیل می شوی به یک آدم عقده ای یا حتی بیماری های روانی مثل افسردگی یا حتی روانپریشی و پارانوئید به سراغت خواهد آمد. این چیزی است که ذهن ناخودآگاه تو نمی داند اما عقلت و خودآگاه تو خیلی خوب می فهمد. اگر از قالب قربانی بیرون نیایی دیر یا زود به بدترین شکل ممکن نتیجه اش را می بینی. باید بپذیری که اگر هم دیگران اشتباه کرده اند خودت هم مقصر هستی و دوست داری قربانی باشی. فریب ذهنت را نخور و مسئولیت زندگی ات را قبول کن. هیچ فکر کرده ای چرا این اتفاقات می افتد؟ آیا مقصر دیگران هستند؟ پس سهم تو از زندگی ات چیست؟

    تو یک انسان بالغ هستی و از هر نظر مسئولیت داری. در مقابل خداوند ، در مقابل جامعه و در مقابل وجدان خودت. اگر به خاطر فریب های ذهنت و حرف مردم زندگی این آقا و حتی زندگی خودت را به بیراهه ببری در مقابل خدا ، جامعه و وجدان خودت باید جوابگو باشی و تا آخر عمرت عذاب بکشی. چون هیچ جواب قانع کننده ای نداری و همه اش بهانه می آوری. اما این را بدان مسئولیت تو به عنوان یک انسان ، یک دختر بالغ و یک عضو این جامعه سرجای خودش هست. من مثل یک خواهر به تو می گویم اگر فریب بازی های ذهنت را بخوری نه تا آخر عمر بلکه تا ابدیت حسرت می خوری. و فکر نمی کنم بدانی حسرت و افسوس یعنی چه و چه زهری است که از بین نمی برد فقط می کشد و زنده می کند. درست مثل آتش جهنم می ماند و شاید از آن بدتر. دردناک تر از هر چیزی . اگر با قیچی ریز ریزت کنند باز هم به اندازه حسرت درد ندارد.

    از این خواب بیدار شو . با مرثیه سرایی و تراژدی سرودن از زندگی ات و رفتار اطرافیانت ممکن است یک لذت یا ارضاء حسی کاذب به دست آوری اما به ناکجا آباد می روی.

    علی هم حق دارد از زندگی بهره مند شود و حق دارد همسری داشته باشد که هم سان و هم فکرش باشد. واقعا این مرد چه کار کرده است که با او این کار را می کنی و زندگی اش را بازی می دهی به خاطر حرف مادرت ، همسایه و حتی فریب ذهنت؟ چرا باید با کسی زندگی کند که نه به خاطر خوبی و مردانگی خودش ،بلکه به اجبار و با یک کوه احساس منفی وارد زندگی اش شده است ؟ می دانی با این کارت چه قدر این مرد را خرد می کنی و می شکنی؟ خودت چی ؟ در مقابل زندگی خودت این قدر بی تفاوت و بی خیال هستی و امانت خداوند را هدر می دهی و اسراف می کنی؟
    خواهش می کنم بیدار شو و از این چنگ افکار و گره های ذهنی ات آزاد شو. راهی به جز این نداری و احساسات تو باعث تغییر قانون زندگی نمی شود.
    ویرایش توسط نوروزیان. : جمعه 18 مرداد 92 در ساعت 15:35

  9. 4 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    **سهیل ** (جمعه 18 مرداد 92), asemani (جمعه 18 مرداد 92), gheryeh (یکشنبه 20 مرداد 92), فرهنگ 27 (جمعه 18 مرداد 92)

  10. #46
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 26 خرداد 93 [ 19:00]
    تاریخ عضویت
    1392-5-03
    نوشته ها
    124
    امتیاز
    1,016
    سطح
    17
    Points: 1,016, Level: 17
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1,066

    تشکرشده 121 در 62 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خانم وقتی همه دارن کمک می کنن شاوره میدن و شما بازم راه خودت میری و عمل نمیکنی مشاوره فایده ایی نداره!!

    این تاپیک شده فقط درددل شما - خب البته اینم خوبه ولی بهتره عمل کنید حداقل به بعضی از راهنمایی ها. بعد ببینید نتیجش چی میشه بعد بیاین و نتیجه رو اینجام بگین تا دوستانی که دارن با دلسوزی براتون وقت میزان بتونن بهتر راهنماییتون کنن.

  11. کاربر روبرو از پست مفید **سهیل ** تشکرکرده است .

    gheryeh (یکشنبه 20 مرداد 92)

  12. #47
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 بهمن 94 [ 04:40]
    تاریخ عضویت
    1389-3-25
    نوشته ها
    2,890
    امتیاز
    27,971
    سطح
    98
    Points: 27,971, Level: 98
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 379
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    15,041

    تشکرشده 10,678 در 2,786 پست

    حالت من
    Moteajeb
    Rep Power
    342
    Array


  13. 2 کاربر از پست مفید فرهنگ 27 تشکرکرده اند .

    **سهیل ** (شنبه 19 مرداد 92), gheryeh (یکشنبه 20 مرداد 92)

  14. #48
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 شهریور 92 [ 16:57]
    تاریخ عضویت
    1392-5-06
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    86
    سطح
    1
    Points: 86, Level: 1
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered
    تشکرها
    3

    تشکرشده 13 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    نرگس جان اول باید تکلیفت رو با دلت مشخص کنی و ببینی آیا علی رو آنقدر دوست داری که پایبندیش رو بکنی
    آیا به نظرت شرایط علی با ایده آل هات سنخیت داره
    آیا وضعیت تحصیلی و شغلیش برات رضایت بخشه
    آیا علی از کیس های قبلیت بهتر هست و به نظرت از دست دادنش چی بدست میآوری

    - - - Updated - - -

    ببین نرگس گرایش های علوم پزشکی وضعیت شغلی و استرسی خاص دارن به این مسئله توجه کن
    در ضمن رشته تحصیلی شما چیه و چه مقطعی هست؟
    فاصله ی تحصیلی فاحش هم خیلی خوب نیست

  15. 2 کاربر از پست مفید پریشون تشکرکرده اند .

    **سهیل ** (شنبه 19 مرداد 92), gheryeh (یکشنبه 20 مرداد 92)

  16. #49
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 شهریور 92 [ 12:42]
    تاریخ عضویت
    1392-2-16
    نوشته ها
    59
    امتیاز
    493
    سطح
    9
    Points: 493, Level: 9
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    105

    تشکرشده 31 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام...
    بابت پست ها و راهنمایی که در طول مدتی که نبودم گذاشتید ممنونم...
    اونروز عصبانی بودم اما تصمیم گرفتم اول اشکالات خودمو برطرف کنم بعد ازدواج کنم...هرچقدر هم طول بکشه اول اشکالات خودمو زندگیمو برطرف میکنم بعد.تا بتونم زندگی موفقی داشته باشم
    امروز از هر دو تایپیکی که اقا/خانم فرهنگ لطف کرده بودن گذاشته بودن از هر کدوم دو صفحه شو خوندم...دیدم واقعا این دقیقا مشکل منه.هر روز 2 صفحه شونو میخونم تا بتونم ایراداتمو برطرف کنم...
    انروز که اون پست رو گذاشتم شب خیلی رک به مامانم گفتم مگه وقتی هم سن من بودید چیکار کردید که الان میترسید و محدودم میکنید؟جوابی نگرفتم فقط برای اولین بار تو عمرم مامان یکی زد تو دهنم یکی هم زد تو گوشم....
    الان میدونم که اون کارم اشتباه بود ولی اون سیلی هم حقم بود....این محدودیت هارو من با رفتار خودم برای خودم به وجود اووردم اونروز بهترین روز عمرم بود با اینکه سیلی خوردم با اینکه علی نصف شب منو برد بیرونو با داد و فریاد تو خیابون دعوام کرد که از ترسم کل بدنم میلرزید اون بلد سرم داد میکشیدو حرفاشو میزد منم فقط سر جام میلرزیدم....همه شم بخاطر بی احترامی به مادرم.....با وجود همه ی اینا میگم روز خوبی بود....چون انوروز به خودم اومدم...ولی با راهنمایی های شما و اون دو تایپیک فوق العاده....سیلی مامان و دعوای علی هم تاثیر داشت ولی نه در اون حد...دیگه ناراحت نیستم...چون بعد خوندن راهنمایی شما به خصوص نوپو (که واقعا مدیونت هستم) و فقط 2 صفحه از اون تایپیک (که بازم مدیون فرهنگ هستم )فهمیدم خودم باعث تمام مشکلات بودم ولی خبر نداشتم....

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط پریشون نمایش پست ها
    سلام
    نرگس جان اول باید تکلیفت رو با دلت مشخص کنی و ببینی آیا علی رو آنقدر دوست داری که پایبندیش رو بکنی
    آیا به نظرت شرایط علی با ایده آل هات سنخیت داره
    آیا وضعیت تحصیلی و شغلیش برات رضایت بخشه
    آیا علی از کیس های قبلیت بهتر هست و به نظرت از دست دادنش چی بدست میآوری

    - - - Updated - - -

    ببین نرگس گرایش های علوم پزشکی وضعیت شغلی و استرسی خاص دارن به این مسئله توجه کن
    در ضمن رشته تحصیلی شما چیه و چه مقطعی هست؟
    فاصله ی تحصیلی فاحش هم خیلی خوب نیست
    اره...باید برای این سوالا جواب داشته باشم ولی تا وقتی مشکلات خودمو حل نکردم در موردشون فکر نمیکنم.اول ایرادات خودمو حل میکنم...من 20سالمه....دانشجوام....امسال سال 2پزشکی رو شروع میکنم....علی پسر دوست بابامه...

  17. کاربر روبرو از پست مفید gheryeh تشکرکرده است .

    **سهیل ** (یکشنبه 20 مرداد 92)

  18. #50
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    گریه باید از عکس العمل مادرت پی به حس درونش ببری. قطع و یقین بدان که او تجربیاتی در سن جوانی داشته است که به تو نگفته است اما دردش را تا حالا با خودش حمل می کند. تو با این حرفت روی زخم او نمک پاشیدی یا به عبارت دیگر روی زخم روحی اش داغ گذاشتی . سوزش زخم یک طرف و داغ یاد آوری خاطرات و اینکه تو داری پی به رازش می بری یک طرف دیگر. گریه تو بی احترامی نکردی بلکه ناخواسته کاری را که توضیح دادم کردی و حالا پی به حقیقت برده ای. خدا را به خاطر آن سیلی شکر کن. مهم نیست در گذشته مادرت چه بوده که این طور زخم روحی شدید برداشته است اما تو باید با همین کلیات حساب کار خودت را بکنی و پیش بروی. گریه یک روز این راز را می فهمی. شاید دو سال دیگر یا شاید فردا یا شاید در پنجاه سالگی ات. اما مهم زندگی توست .

    گریه دیگر راجع به گذشته مادرت سوال نکن چون او نیاز به مرهم دارد. زخم او مرهم به خودش ندیده است . در دنیا زخم های زیادی هست که نیاز به مرهم دارد. پس دیگر اشاره ای به زندگی او نکن و فقط راجع به خودت و حقوقت و وظایفت و کلا خودت و خودت فکر کن و درباره خودت با دیگران حرف بزن.

    - - - Updated - - -

    به آینده خودت و فرزند آینده ات فکر کن و به هیچ عنوان نگذار آنچه برای خودت گذشت برای او ( به وسیله تو ) تکرار شود. این رشته باید یک جا بریده شود.

  19. 2 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    **سهیل ** (یکشنبه 20 مرداد 92), gheryeh (یکشنبه 20 مرداد 92)


 
صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: چهارشنبه 08 اردیبهشت 95, 17:36
  2. نامزدم رفته من تو شکم هنوز
    توسط سمیراه در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 29
    آخرين نوشته: چهارشنبه 14 مرداد 94, 11:28
  3. چرا هر روز از تو دور می‌شوم؟
    توسط ویدا@ در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 آبان 92, 13:34
  4. +تو رو خدا کمکم کنین فقط دوروز وقت دارم
    توسط یسنامها در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 22
    آخرين نوشته: پنجشنبه 05 اردیبهشت 87, 02:59
  5. تو رو خدا کمکم کنین فقط دوروز وقت دارم
    توسط یسنامها در انجمن ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: سه شنبه 20 فروردین 87, 14:56

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:19 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.