سلام آقا فرشید، من چند نکته به ذهنم میرسه
(1) به نظر من توی جملاتت خیلی افراط و تفریط دیده میشه و این وقت اتفاق می افته که از حقیقت فاصله بگیریم.
(2) همونطور که استاف خیلی قشنگ گفته خدا کارش پیدا کردن دختری که ما گمش کردیم و فکر می کنیم اگه پیداش کنیم چقدر خوشبخت
میشیم نیست. باید روی خودت حساب کنی اگه اینجور فکر میکنی.
(3) من باز از جملاتت اینطوری متوجه شدم که نه میخوای اقدامی کنی برای پیدا کردنش و نه میخوای بیخیال فکر کردن بهش بشی. یعنی وقتی
راهی برای پیدا کردنش هست بهانه می یاری که الان شرایط ندارم .... و یه چیز عجیب غریب مطرح میکنی که میخوای اتفاقی توی خیابون ببینیش!
از نظر من اینجور برخورد کردن یعنی شما در شرایط فعلی احتیاج داری که خودت رو یک عاشق شکست خورده احساس کنی و احتمالا این احساس
این روزها بهت خیلی میچسبه.
(4) من نمیگم که این احساس عشق نیست چون علم غیب ندارم (هرچند نظر شخصیم اینه که خیلی بعیده عشق باشه ولی چون شما میگی عشقه
میپذیریم. چون فقط خودتون از دل خودتون خبر دارین) ولی در این مورد شک ندارم که این روشی که شما داری برخورد میکنی کار یک عاشق نیست. عاشق
به ناممکن ها امیدواره و شما از ممکن ها ناامید.









علاقه مندی ها (Bookmarks)