ممنون دوست عزیزم.
ما به دلیل این که خانواده های مذهبی ایی داریم نامزدی نداشتیم، و به جز یک شب اون هم 3 ساعت با هم تنها بیرون نرفتیم ( که اونم برای خرید قرآنمون بود ) .
می دونی استدلالم اینه که من اگر بخوام با این فرد زندگی رو ادامه بدم ، نمی تونم! همونطور که این 10 ماه نشون داد، ما توی هفته 2 یا نهاااایتا 3 روزش رو با هم خوب بودیم، و من نمی خوام هر بار برگردم و به خودم بگم اگر توی دوران عقد جدا شده بودم بهتر بود، همینطور که الان مدام میگم کاش پارسال فهمیده بودم و می گفتم نه !
می دونی، این رفتارها فقط روی من اثر نمی ذاره، روی خانواده ام اثر گذاشته، مردی که با کلی نقش بازی کردن!!! اومد و نقش یک فرد ِ عاشق رو بازی کرد ( و انصافا هم خوب بازی کرد نقشش رو تو این یک سال ) نمی تونه پدر فرزند من بشه، چون به ناراحتی و اشک من می گه فیلم بازی کردن ...
خلاصه، فهمیدم که با این انتخاب اشتباه باید یک عمر بجگنم! یا با شوهرم ( اگر به فرض محال باهاش زندگی کردم! ) یا با حرف مردم ( در صورتی که ان شاالله جدا بشم )
امیدوارم هیچ کسی به روز من نیوفته و من رو درک نکنه ... :(((((







علاقه مندی ها (Bookmarks)