منظورم از این سوال این بود که اگه همه می تونند با هم خوشبخت بشند پس شناخت قبل از ازدواج برای چیه؟ کاری که من اونو درست ادا نکردم.
اگه این اختلافاتی که بینمون هست رو قبل ازدواج جدی می گرفتم و یک دوره نامزدی رو قبل از عقد طی کرده بودم و بدون شناخت پا پیش نمی ذاشتم مطمئنا مسیر زندگیم طور دیگه ای بود. یا مثلا اگه قبل از عقد مشاوره می گرفتم، با وجود این اختلافات مطمئنا هیچ مشاوری راضی به این وصلت نمی شد. اما حالا به هر دلیلی این ازدواج صورت گرفته و مشکلات داره به شکل حادی خودش رو نشون میده. با این حال همه دوستان میگند که درست میشه. منظورم اینه که تا حالا فقط یکی از دوستان (تنهایی) گفته ادامه این مسیر به صلاح نیست و بقیه چنین نظری ندارند و معتقدند ما می تونیم خوشبخت بشیم.
من از این می ترسم که گذشت زمان این مشکل رو حل نکنه و من ناخواسته شانس خوشبخت شدن و آرامش رو از خودم و به خصوص همسرم بگیرم.
همه دوستان تا الان به من توصیه هایی داشتند. اما فقط زمانی که تو موقعیت من باشید می فهمید که اگه عشق و علاقه ای نباشه هیچ انگیزه ای هم برای فکر کردن، حل کردن و زندگی کردن نمی مونه.





، به همسرتون کمک کنید در کارها یا بحث ها شما رو همراهی کنه ، هردوی شما باید کمی تغییر کنید ، یادتون باشه شما دو نفرید که در خانواده های مجزا بزرگ شده اید و هرکس رفتار و فرهنگ خودش رو داره پس تفاوتها تا حدودی عادیه شما باید سعی کنید کمترش کنید و یه چیز خیلی مهم اینه که باید بدونید زمانه که میتونه شرایطتو بهتر کنه پس نگین نه دارم وقتمو تلف میکنم .
، بهتون پیشنهاد میکنم یه مسافرت با همسرتون یا با زوجی که میدونید باهاشون بهتون خوش میگذره برید ، انتظاراتی که از همسرتون دارین رو واضح بیان کنید ( اینکه بدونه چه انتظاری ازش میره خیلی کمک کننده اس ) ، اگه ظاهر و زیبایی زن براتون مهمه موارد مد نظرتون رو بهش بگین ، هر شخصی نقاط قوت زیادی داره که شاید دیگران نداشته باشن اونارو توی همسرتون پیدا کنید و بهشون فکر کنید .


علاقه مندی ها (Bookmarks)