اقای aras اصلا الان وقت مناسبی برای رفتن به خونه مادرتون نبودخیلی خوب همسری دارید که باهاتون اومدند ولی خوب ضایع شد!!! چه بهتر بود با ماردتون هماهنگ میکردین بهش ون میفهموندین که این رفتارا به نفع کسی نیست میگفتید بازنم دارم میام اونجا اگه بی احترامی از هرکی ببینم به این مهنیه که دیگه نمیخواین من اونجا بیام (مطمئنا هیچ پدر و مادری این و نمی خوان)
من از تجربه خودم براتون می گم من یه برادر شوهرم دارم که خیلی با بابا مامانش خوبه و هر هفته با زن و بچه هاش خونه مامانش اینا هستند بر عکس من و شوهرم که ماهی یه بار می رند می دونید فرق شوهر من با برادرش چیه؟؟؟؟اون اجازه نمی ده کسی به زنش از گل نازک تر بگه یه بار یه دعوای خیلی بدی بین مادر شوهرم و جاریم شد برادر شوهرم اومد وسط تقریبا همه چی به نفع مادر شوهرم تموم شد البته اونم یکم دعوا شد ولی جاریم یه تو گوشی محکمی از شوهرش خورد ولی فرداش برادر شوهرم تنها اومد خونه باباش گفت دیگه ما هم دیگرو نبینیم بهتره نمی تونم ببینم زنم و مامانم همش با هم دعوا کنند من اعصاب اروم میخوام شما اگه منو میخواین باید احترام زنم و نگه دارید ما از هم جدا نیستیم اگه اون ناراحت شه و اعصابش خورد شه میاد سر من خالی میکنه منم میگرن دارم خلاصه یه بار برا همیشه موضوع بسته شد چون برا هردو طرف جا انداخت که چه خبره؟
ولی شوهر من طرف هیچ کی و نمی گرفت همش می گفت خودت می دونی منم از هر سه بار که ناراحت شم یه بارش جواب می دم واسه همین با مادر شوهرم معمولیه معمولی هستیم چون زیاد با هم نمی جوشیم شوهرمم حوصله تنش و ناراحتی درست کردن نداره نه به من نه به مادرش کاری نداره ولی خیلی کم می ریم اونجا تا احتراما حفظ شه
ضمنا اینکه به دروغ تعریف هرکدوم رو پیش اونیکی کنید کار مناسبی نیست چون خیلی زود لو میرید و هردو طرف از دستتون ناراحت میشن








علاقه مندی ها (Bookmarks)