اينجا حرفام و مشكلم اهميتي نداشت و خوب ديده نشد

اما خودم بگم و تاپيكمو ببندم
همه چيز برام بي تفاوت و بي اهميت شد حتي زندگي با اون و خود م رو فقط مجبور به تحمل ديدم تا وقتي بچه ام بزرگتر بشه و اينو به شوهرمم گفتم ....... اينكه من وتو هر كار ميكنيم باز نقطه سرخط هستيم..... و نه تو مي توني دست از كارهات برداري و نه من مي تونم تحمل دروغ رو داشته باشم......... نه ديگه در خودم توان اينو ميبينم كه بخوام بخاطر اين زندگي تلاش كنم و بجنگم و بحث راه بيافته ...... همديگرو تحمل مي كنيم مثل دو تا هم خونه ي مجبور تا وقتي بچه امون بزرگتر شه كه بتونه يكيمون رو انتخاب كنه .....
واقعا همه چيز برام بي اهميت شده حتي وقتي حالا ديگه اون بهم بي حرمتي ميكنه اصلا واكنشي نشون نميدم ...... سكوت و سكوت و سكوت
ديگه پرخاشگري هم دركار نيست