ممنونم دوست عزيز
من ميدونم كجا رو اشتباه كردم. از نحوه آشنايي من با ايشون كه تو اينترنت بود تا آخرش كه به خانواده ها گفتيم همه رو اشتباه كردم. الان مشكل من اينه كه هنوز حس ميكنم در قبال اون مسئوليت دارم. امسال كه براي بار دوم كنكور داده همش نگرانشم كه آيا قبول شد نشد...چي قبول شد...ضربه اي كه من ناخواسته بهش زدم چقدر تو خراب شدن كنكورش تاثير داشته؟ اينا مثل يك فيلم شب و روز گاه و بي گاه از جلوي چشمم رد ميشن...اينهاست كه منو عذاب ميده
مطمئن باشيد ديگه همچين اشتباهي نميكنم كه باز برم سراغش. اصلا...
من ديگه كسي رو وابسته نميكنم. اول رابطه مون هم بهش گفته بودم كه اگه خانوادم موافق باشن باهم عروسي ميكنيم اگر مخالفت كنن امكانش نيست اما به مرور زمان كه بهم وابسته شديم اين حرفم كلا رنگ باخت...
الان من كاري نميتونم بكنم كه غم و ناراحتي رو از دلش در بياره فقط تنها كاري كه ميتونم انجام بدم اينه كه ديگه سراغ همچين كاري نرم...
نه اشتباه ميكنيد دل شكستن هيچ وقت براي هيچ كسي عادي نميشه. هميشه سخته هميشه عذاب دادن بقيه سخته...عذاب كشيدن تو اين مسائل به مراتب راحت تر از آزار دادن كسي هست كه دوستش داشتي...
من به جوابم رسيدم. فقط يك سوال ديگه داشتم كه بايد اون رو در تاپيك جداگانه اي مطرح كنم. ممنونم از دوستان به خاطر نظرهاشون.









علاقه مندی ها (Bookmarks)