سلام , از لطفتتون ممنونم که تجربیاتتون رو در اختیارم گذاشتین
نه حرفاتون تند نبود, راستش اون قسمت که گفتید نگاه چپ و این حرفا یکمی از حرفتون ناراحات شدم البته شما حق دارین اینطوری برداشت کنید اما من این خانوم رو روزای اول دانشگاه دیدم و اولین جرقه صورت معصومشون تو یک نگاه ناخودآگاهانه روم اثر کرد ولی تو خودم پنهان کردم. من توی دانشگاه طوری ام که به محض ورود دیگه تنها نیستم همیشه دورو برم یکی هست, تو کلاسا هم همیشه ردیف اول میشینماصلا تحت هیچ شرایطی نزدیکترین دوستام هم نمیدونستن که من به ایشون علاقه دارم. حتی من نگاه نمیکردم به ایشون که خدای نکرده کسی فکر بدی نکنه(البته نه فقط به ایشون به هیچ کس نگاه نمی کردم) این علاقه که از نگاه ناخواسته شروع شد کم کم رفتارهاشون هم مثل چیزی بود که من می خواستم.تو طول این دوسال همش خودم رو سرزنش می کردم که چرا به دختر مردم نگاه کردم و اینکه در موردش فکر میکنم دیگه گذشت تا اینکه دیگه نمیتونستم طاقت بیارم و می ترسیدم که عروس بشه واسه همین به دوستم که خانومش همکلاسی مونه گفتم و رفت باهش صحبت کرد و بعدش هم به مادرم و خواهرم گفتم و اونم همزمان به خانوادش. ببخشید طولانی شد.
متاسفانه این روزا دنیای چند رنگیه و اصلا ظاهر و باطن ادمها یکی نیست, خودم دیدم چادری هایی که تحت پوشش چادر چه کارا که نکردن. من نمیگم چادر من میگم حد و حدود عرف. ولی اهل گیر دادن و تعصب بازی در آوردن هم نیستم.
زیاد گیر نیستم اما همچنان امیدوارم :)
- - - Updated - - -
سلام , از لطفتتون ممنونم که تجربیاتتون رو در اختیارم گذاشتین
نه حرفاتون تند نبود, راستش اون قسمت که گفتید نگاه چپ و این حرفا یکمی از حرفتون ناراحات شدم البته شما حق دارین اینطوری برداشت کنید اما من این خانوم رو روزای اول دانشگاه دیدم و اولین جرقه صورت معصومشون تو یک نگاه ناخودآگاهانه روم اثر کرد ولی تو خودم پنهان کردم. من توی دانشگاه طوری ام که به محض ورود دیگه تنها نیستم همیشه دورو برم یکی هست, تو کلاسا هم همیشه ردیف اول میشینماصلا تحت هیچ شرایطی نزدیکترین دوستام هم نمیدونستن که من به ایشون علاقه دارم. حتی من نگاه نمیکردم به ایشون که خدای نکرده کسی فکر بدی نکنه(البته نه فقط به ایشون به هیچ کس نگاه نمی کردم) این علاقه که از نگاه ناخواسته شروع شد کم کم رفتارهاشون هم مثل چیزی بود که من می خواستم.تو طول این دوسال همش خودم رو سرزنش می کردم که چرا به دختر مردم نگاه کردم و اینکه در موردش فکر میکنم دیگه گذشت تا اینکه دیگه نمیتونستم طاقت بیارم و می ترسیدم که عروس بشه واسه همین به دوستم که خانومش همکلاسی مونه گفتم و رفت باهش صحبت کرد و بعدش هم به مادرم و خواهرم گفتم و اونم همزمان به خانوادش. ببخشید طولانی شد.
متاسفانه این روزا دنیای چند رنگیه و اصلا ظاهر و باطن ادمها یکی نیست, خودم دیدم چادری هایی که تحت پوشش چادر چه کارا که نکردن. من نمیگم چادر من میگم حد و حدود عرف. ولی اهل گیر دادن و تعصب بازی در آوردن هم نیستم.
زیاد گیر نیستم اما همچنان امیدوارم :)








اصلا تحت هیچ شرایطی نزدیکترین دوستام هم نمیدونستن که من به ایشون علاقه دارم. حتی من نگاه نمیکردم به ایشون که خدای نکرده کسی فکر بدی نکنه(البته نه فقط به ایشون به هیچ کس نگاه نمی کردم) این علاقه که از نگاه ناخواسته شروع شد کم کم رفتارهاشون هم مثل چیزی بود که من می خواستم.تو طول این دوسال همش خودم رو سرزنش می کردم که چرا به دختر مردم نگاه کردم و اینکه در موردش فکر میکنم دیگه گذشت تا اینکه دیگه نمیتونستم طاقت بیارم و می ترسیدم که عروس بشه واسه همین به دوستم که خانومش همکلاسی مونه گفتم و رفت باهش صحبت کرد و بعدش هم به مادرم و خواهرم گفتم و اونم همزمان به خانوادش. ببخشید طولانی شد.

علاقه مندی ها (Bookmarks)