پری خانم تندی سرش را عقب کشید وبا انگشت های نوک چنگالی اش بینی تازه عمل شده ی باندپیچی اش راگرفت ومیخ شد تو چشم هایمان .از این کارش هیچ خوشمان نیامدیعنی یک جورهایی به قیروقبایمان برخورد .آخر زن چه به این کارها.زنی که از بوی آروغ مردش بدش بیاید زن زندگی نمی تواند باشد آن وقت بود که به یاد اقدس ,عیال سابق مان افتادیم آخر پدر آمرزیده هیچ وقت از بوی آروغ مان حتی اگر سیر خورده باشیم بدش نمی آیدآن وقت باحسرت به یاد پول هایی که توی این چند ساله خرجش کرده بودیم افتادیم وپشت دستمان را داغ نمودیم تا دیگر به فکر عیال های قرتی وامروزی نیفتیم.