سلام مامان میم
میفهمم چی میگی؟
خیلی سخته، آدم واقعا کنجکاو میشه وحساس
نمیدونم چی بگم ؟ ما عضوهمدردی ها همه یک جوری شبیه به هم دیگه هستیم ومیخوایم به هم دیگه به نحوی کمک کنیم
ببین عزیزم واقعا سخته که آدم بخواد این طوری زندگی کنه؟
همش تردید دودلی ، شک کردن به شوهرت
به نظر من بهتره که از این موضوع هم اول خوب مطمئن بشی بعد بهش گیر بدی؟
مردها رو هر چی که بیشتر بهشون سخت بگیری بدتر میشن ،
میدونی چی میگم که اعصابشون خوردمیشه
شما بایدیک کار بکنی؟
باید انقدر علاقه بهش نشون بدی که به زن دیگه ای فکر نکنه
یا اگه خیلی کنجکاو هستی
شماره رو برداروچند باراز جاهای مختلف تماس بگیر؟
هر دفعه هم یک منزل الکی یک فامیل الکی بگو فقط این وسط شوهرت چیزی نفهمه که کار خراب میشه
بعد که مطمئن شدی میتونی از اون خانم بپرسی که با شوهرتون چه کار داره؟
باید مثل خودش باشی؟
اگه خدای ناکرده حدست درست بود باید بجنگی برای به دست آوردن همسرت
فقط خواهش میکنم تا مطمئن نشدی کارخلافی انجام ندی/
فعلا تا مطئن نشدی اخلاقت خوب باشه باهاش بیخودی دعوا نکن
خوب خواهر خوبم من به نوبه خودم راهنمایی کردم نمیدونم نظر بقیه چیه؟
شاید راه حل بهتری سراغ داشته باشن
به هر حال هر چیزی شد نتیجه خوشحال میشم بدونم
به امید روزی که همه بی غم وغصه باشن








علاقه مندی ها (Bookmarks)