درود بر همه
بنده هم خیانت را صددرصد هم از سوی زن و بویژه از سوی مردان که البته دست آنها بازتر است،مردود می دانم؛ولی چرا نیاییم ماجرا را عقلایی تر نگاه نکنیم ؟ . . .
دوستان ما چون همه در یک فضای کم و بیش سنتی و عقیدتی بار آمده ایم،لذا بسیاری از احساسات و عواطف و رفتارهای انسانی را نمی توانیم با خردورزی و اینکه آنها را تابو ندانیم،درباره شان فکر کنیم.
می دانیم که با توجه به روش سخیف و مسخره فعلی آشنایی ها و ارتباطات که جهت ازدواج صورت می پذیرد و عدم وجود عامل واقعگرایی،اندیشه و شناخت لازم و نیز اجبار دختران یا حتی پسران؛بسیاری از زنان و مردان از مدت اندکی پس از ازدواج تا سالها بعد از ازدواج از بودن در کنار و دیدن همسرشان راضی نیستند و تنها برای اینکه ظاهر را نگاه دارند یا به خاطر بچه ها یا فرار از فشارهای اجتماعی و زنان به طور اخص جهت اینکه پس از ازدواج متأسفانه تأمین مالی و حیثیتی نیستند،آن زندگی را به هر حال با نارضایتی قلبی تحمل می کنند.
بالاخره در نقطه ای طاقت آنها تمام می شود و می روند سراغ آنچه حق انسانی آنها بوده است و نیاز وافری که به آن دارند و مدتها روی آن سرپوش گذاشته اند و زخمی قدیمی است،یعنی:مهر،محبت،عشق ورزی و همدلی با دیگرانی به جز همسر خودشان نمی توانند و نمی خواهند با او رابطه ای مهرورزانه داشته و البته تنوع را نیز باید مد نظر داشت و اینکه به هر حال انسان یک زمانی از همسرش خسته می شود که این امر درباره مردان در 95% موارد درست است و زنان خیلی خیلی کمتر اینگونه اند و اگر خیانتی هم هست از سوی زنان،به علت بی عرضگی،بی توجهی یا اخلاق بد مرد است.
زودی شاکی نشوید و بر بنده اتهام نزیند که عقاید انحرافی دارم یا فاسدم و . . . .؛به هر حال برخی دارند این کار را در سطح جامعه می کنند و متأهل هم هستند،چه مرد(بیشتر) و چه زن؛باز هم گوشزد می کنم که من هم کار آنها را تأیید نمی کنم،ولی به پاره ای از آنها حق می دهم.
می دانید دوستان ما داریم از خیلی از جاها ضربه می خوریم و بی خردی و ناآگاهی ما بدترین ضربه ها را بر ما وارد می کنند.اگر و تنها اگر امر ازدواج همراه با آموزشهایی از دوره دبستان در راستای مهارتهای اجتماعی و رفتاری باشد و روش آشنایی و شناخت برای ازدواج منطقی گردد و هر کس براستی و بدون اجبار همسرش را واقعاً شناخته و در نتیجه براستی دوستش داشته باشد،دیگر خیانتی را نخواهیم دید.
این اندازه کسی را که در عین تأهل با دیگری رابطه دارد،مقصر ندانیم و حرفهای الکی نزنیم که باید تا به پای مرگ یک زنگی یا یک نفر را تحمل کنید و امکانات زندگی را برای بویژه زنان پس از جدایی فراهم آوریم تا شاهد خیانتهای بیشمار نباشیم.براستی ادامه یک زندگی که دو طرف در آن از هم متنفرند ولی به اجبار زمانه در عین نارایتی در کنار هم شکنجه ای مدام را تحمل می کنند،چه فیده ای دارد.
اگر دید مردم در طی زمان به یک زن مطلقه تغییر یابد و امکانات برابری برای زنان نیز جهت اشتغال و مسکن فراهم گردد و ناه مردم که البته خیلی سخت است نسبت به اصلاً زن دگرگون شود،شاهد چنین خیانتهایی کمتر خواهیم بود.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)