- احساس ضرر زیاد می کنید و فکر می کنید خیلی فرصتها رو از دست دادید/ ضرر که نه ولی وقتی بقیه می گن که موقعیت بهتر از این که داری گیرت می اومد و زود ازدواج کردی چون شوهرم دیپلمه است و خودم مهندسم و اینم بگم درآمد شوهرم بسیار بالاتر از منه و حقوقی که به کارگراش می ده دو برابر حقوقی هست که من میگیرم و خصوصیات خوب هم داره و در کل من دوستش دارم ولی وقتی این حرف ها رو می شنوم دلم می گیره و می گم شاید راست می گن ولی وقتی با شوهر های دختر فامیلمون مقایسه اش می کنم می بینم با وجود داشتن مدرک اینکه شوهراشون بی کارن و حرص بی کار بودن و بی مسئولیت بودن رو می خورن خدا رو شکر من این مشکلات رو ندارم ناراحتیم از بین می ره .
- خودتون رو با هم سن و سالاتون مقایسه می کنید/ نه اصلا من شاید به مدرک لیسانس اکتفا کردم ولی با همین مدرک دارم پول در میارم اکثر دوستام بی کارن با اینکه ارشد خوندن رشته ام رو دوست نداشتم ولی ادامه دادم مهندسی نرم افزار خوندم و هیچ وقت برنامه نویسی یاد نگرفتم ولی از درس های حاشیه ا ی که یاد گرفتم فعلا سر کارم .3. احساس می کنید وقتتون رو تلف کرده اید و عمرتون تلف شده / بیشتر یه حس ترس از آینده دارم نکنه عمرم تلف بشه نکنه این ماجرایی که برام پیش اومد واقعیت داشته باشه نکنه نتونم زندگی مشترکم رو درست مدیریت کنم و از هم بپاشه ولی اینکه الان این حس رو داشته باشم نه
- احساس می کنید وقتتون رو تلف کرده اید و عمرتون تلف شده /
نه
4. خودتون رو بابت کارهایی که کردین و نکردین سرزنش می کنید/ کارهای اشتباهی که اون موقع نمی دونستم اشتباهه و از سر نا آگاهی بود و اگه الان برام پیش میومد هرگز هرگز اون کا رو نمی کردم و به این باور دارم که کارهای اشتباهمون مثل بومرنگ به سمت خودمون برمی گردن امیدوارم اگه کارم برگشت بتونم درست باهاش برخورد کنم .
5.احساس پوچی می کنید/ نه اصلا
6. شدیدا بی حوصله هستید / نه
7. نا امید هستیددر خودتون عدم توانایی لذت بردن از زندگی رو احساس می کنید/ گاهی اوقات امیدم رو از دست می دم گاهی اوقات ، مثلا وقتی می بینم کسی شوهرش مدرک بالایی داره و یا کار دولتی با حقوق بالا و یا قشنگ صحبت می کنه می گم ای کاش شوهر منم اینجوری بود و بیشتر دلیل ناامیدی من مقایسه شوهرم با دیگرانه
8. نگاه پوچ گرایانه به جهان و محتویاتش دارید / نه
9. در خودتون احساس احساس می کنید یک نفر و یا حتی چند نفر دائم با شما صحبت می کنند و نقدتون می کنند/ گاهی اوقات وقتی یه چیزی می خرم و یا یه حرفی رو می زنم ناگهان یکی درون می گه بهتر از این گیرت می یومد و یا واسه حرفم می گه نکنه از حرفت برداشت اشتباه بکنه و این حس بیشتر وقتی با پدر شوهرم حرف می زنم سراغم میاد چون خیلی حساسه
10. میل به خواب صبحکاهی دارید ( شاید شبها بیدار بمونید زیاد)/ نه چون شاغلم دیگه عادت کرد م حتی دیر وقت بخوابم و اگه روز تعطیل هم باشه ساعت 5 بیدار می شم ولی از جام بیرون نمی یام
11. احساس می کنید انرژیتون به سرعت کم می شه یا در فعالیتهایی کم میارید یا نوعی احساس ضعیف شدن؟/ تو بحرانی که در جریانش هستید به شدت ضعیف شدم و بی انرژی ولی در حالت کلی زود خودم رو نمی بازم و تا تا رسیدن به اخر کار و فعالیت ادامه می دم
12. بی اشتها هستید/ نه هر چی دلم بخواد واسه خودم می پزم و تا سیر نشدم ول کن نیستم
13 . در مورد مسائل مهم بی تفاوتید/ نه مثلا واسه ازدواجم خیلی نگرانم و سعی می کنم خیل ی مطالعه کنم حداقل اگه مشکلی پیش اومد بتونم از پسش بر بیام ولی با مشکلی که چنو وقت پیش برام پیش اومد رسما فهمیدم فلج شدم و اختیار زندگیم دست خانواده ام افتاد ولی زود خودمو جمع و جور کردم به شوهرم در مورد این نگرانیم گفتم وگفتم که از اینده می ترسم و اون خیلی ناراحت شد گفت منظورت اینه که به من اعتماد نداری که خوشبختت کنم
14. سست شده اید/ گاهی اوقات خسته می شم از اینکه بخوام کار کنم و جهیزیه بخرم چون واسه اون خواهرام پدرم همش رو خرید ولی بعد که می بینم دستش خالییه می گم بیخیال خودم می خرم
15. مشکل افراط و تفریط دارید در هر کار، موضوع و حتی فکری/
در مورد هر چیزی مطالعه می کنم چون خیلی تو اینترنت می گردم در مورد هر مساله کنجکاوی می کنم به خصوص چون زندگی مشترکم خیلی واسم مهمه بیشتر در این موارد مطالعه می کنم ولی اینم بگم چون آدمی هستم که حرف بقیه روم تاثیر م یگذاره بیشتر به شیوه سنتی و بر اساس الگو های خواهرام رفتار می کردم که به شدت زندگی مشترکم رو به میدان جنگ شبیه کرده بود و تمامی کتاب هایی که خونده بودم صرفا فقط مطالعه بود نه کاربردی و اخیرا دارم روی خودم بیشتر کار می کنم و اینکه زندگیم رو خودم اداره کنم نهایتا شکست خوردم می گم خودم کردم .
16 . زود رنج هستید/
بسیار زیاد البته دوران مجردی هم یکی بهم می گفت از این جا برو اونجا گریم می گرفت اشک تو آستینمه اوایل نامزدی چون شوهرم بعد از 6 سال عاشقی و جواب رد شنیدن به من رسیده بود اینقدر خودم ر و پرنسس فرض می کردم که حس می کردم هر چی می گم شوهرم بی قید و شرط باید بپذیره و اگه چیزی بر خلاف میلم بود سریعا قهر می کردم وقتی هنوز عقد نکرده بودیم با تهدید به اینکه ما به درد هم نمی خوریم ساکتش می کردم ولی اون هم روشی که در پیش گرفت اینکه اصلا در مورد مشکلاتمون و تفاوت هامون هیچ حرف ی نمی زد چون با قهر من مواجه می شد و خودش علنا به من گفت که من می ترسم یه حرفی بزنم و تو قهر کنی
البته الان فهمیدم چه آثار مخربی داره این قهر های مداوم و الان اگه حرفی هم می زنه و من باهاش مخالفم سعی می کنم با خنده و شوخ ی تمومش کنیم و به اون جاها نکشه و خدا رو شکر دارم می بینم که رابطمون داره بهتر می شه
17. تازگی گوشه گیر شده اید/ نه کلا شخصیت آروم و ساکتی دارم
18. و احساس می کنید که تمامی موارد فوق شاید هر روز داره بیشتر می شه؟/ تنها مورد خاص نگرانی من از آینده ام و زندگی مشترکم هست اینکه نکنه بعد از عروسی بفهمم که مثلا شوهرم فلانه و یا بهمانه این تنها موردی هست که ازش نگرانم مابقی چیز ها د رحدی نیستن که خودم نتونم حل شون کنم .
جناب sci لطفا منو راهنمایی کنید








علاقه مندی ها (Bookmarks)