به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 9 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 107
  1. #81
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.
    آقای اس سی آی
    من حالم خیلی خرابه. یعنی اصلا نمیتونم آروم باشم. حتی دقیقا نمیفهمم چرا حالم بده .
    هرچی سعی میکنم بفهمم خطاهای شناختی من چیا هستن نمیفهمم. نمیتونم فکر کنم . شاید همه اش رو دارم. ولی به نظرم میاد حالم به خاطر این خطاها نیست که بده. خیلی مضطربم. بعدش یهو یه حال بی تفاوتی بهم دست میده. انگار شل میشم و دیگه هیچی برام مهم نیست. یعنی حالم بین دو حالت اضطراب شدید و حالت بی تفاوتی شدید مرتبا در نوسانه.

    آقای اس سی آی مطمئن هستید نیازی به دارو ندارم؟

    در مورد متخصص زنان دیگه حرفش رو با مامان و بابا نزدم. یعنی غرورم شاید اجازه نمیده دوباره برم بگم. اونها هم اصلا دیگه به رو نیاوردن.

    آقای اس سی آی من با رفتار دیگران با خودم خیلی مشکل دارم. من برای خودم درونا شخصیت قائلم ولی دیگران همیشه بهم ضربه میزنن و با رفتارهاشون شخصیت منو له میکنن. یکی دو بار این رفتارها تکرار نشده. اونقدر تکرار شده که من نسبت بهشون کینه پیدا کرده ام. اونقدر که حس میکنم برای اینکه این رفتارهاشون آزارم نده تنها راهم اینه که بپذیرم من همون آدم پر از اشکالی هستم که اونا میگن.

    نمیدونم چم شده. قبلا میتونستم در برابر رفتارهاشون صبوری داشته باشم و اگر هم ناراحت میشم زود به اعصابم مسلط بشم اما الان نمیتونم. زود سرازیر میشم. گرچه باز هم عکس العمل پرخاشگرانه ای نشون نمیدم اما درونم میشه پر از خشم نسبت بهشون. تا حدی که میرم یه جا میشینم که حتی صداشون رو هم نشنوم.

    - - - Updated - - -

    خشم و نفرتم رو چطوری میتونم کنترل کنم؟

  2. #82
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 دی 92 [ 17:15]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    نوشته ها
    65
    امتیاز
    658
    سطح
    13
    Points: 658, Level: 13
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    24

    تشکرشده 36 در 26 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من هم وقتی همسن pooh بودم همینطوری بودم. منم خیلی مورد انتقاد اطرافیان قرار می گرفتم . و خیلی مواقع از طرف آنها شخصیتم له می شد. مثل اینکه اکثر انسانها در این سن اینطوری هستند و مورد انتقاد قرار می گیرند . ولی بعد که زندگی را دست گرفتند، دیگر کسی به آنها کار ندارد حتی اگر خوب از عهدش برنیامدند. چون دیگه سنشان بالا رفته.

    من آنقدر مورد سرزنش قرار گرفتم که به این روز درآمدم و تبدیل به خود آزار شدم.

    در رابطه با نوسان بین اضطراب و بی تفاوتی یه مساله عادی است.

  3. #83
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    گفتن یه تومور 15 در 17 سانتی روی کلیه بابا هست!
    ولی من عین خیالم نیست.
    چرا عین خیالم نیست؟
    چطور میشه اینقدر دلسنگ بود که من هستم؟
    چرا از این دلسنگیم احساس خوبی هم دارم؟
    اصلا من شباهتی به آدمیزاد دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    - - - Updated - - -

    آقای اس سی آی
    من فکر کنم همه خطاها رو دارم.به جز فیلتر کردن.

    ببخشید آقای اس سی آی، این چیزی که مرتبا درونم حرف میزنه که :
    " من دیگه نمیخوام مهربون باشم نمیخوام کسی رو دوست داشته باشم نمیخوام دلم برای کسی بسوزه نمیخوام از دست دادن هیچی اذیتم کنه نمیخوام دلمو به چیزی خوش کنم نمیخوام به خدا یا هر چیز یا هر شخصی تکیه کنم نمیخوام به چیزی دل ببندم نمیخوام به چیزی امید ببندم. میخوام دلسنگ باشم میخوام هیچ کس برام مهم نباشه میخوام منم بتونم دیگران رو نبینم میخوام منم بتونم بد باشم و ..." از چی ناشی میشه؟

    افکار منفی که من میگم بیشتر این جنبه رو دارند. یعنی به نظرم میاد اینها ناشی از خطاهای شناختی نیستن.

    این چنین افکاری ناشی از چی هستند؟
    اگر مربوط به خطاهای شناختی هستن، ریشه اونها کدوم خطاست؟

  4. #84
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    تمرین نور رو هم اصلا نمیتونم انجام بدم. اصلا نمیتونم نور رو تصور کنم. حتی در حین انجامش همون حرفا که گفتم توی مخم هست. یه چیز سخت و سنگین توی قلبم حس میکنم. حتی وقتی تمرین تموم میشه و دارم از اتاق میام بیرون، این فکر میاد تو ذهنم که همین الان برم یه چاقویی چیزی فرو کنم توی قلبم. توی همون چیز سخت. البته باز هم بدون موسیقی انجام میدم. وسیله پخش صوت رو نمیتونم منتقل کنم توی اون اتاق. ضمنا اون روز که بابا از اتاق بیرونم کرد الان که میرم تو اتاق برای انجام تمرینام همش یه حس بدی دارم که الانه که دوباره بابا پیداش بشه.

    پیاده روی سریع رو دارم انجام میدم.

    راستی حتما باید هفت بیدار بشم؟ بلند شدن از سرجام خیلی برام سخته. اصلا کلی باید زور بزنم که خودمو از جام بکنم. بعد ساعتهای ده ده و نیم به شدت خوابم میگیره.





    در مورد دوستی هم که باهاش برم بیرون یه نفر به ذهنم رسید. ولی فازش خیلی با من فرق میکنه آخه. چند بار اومدم بهش زنگ بزنم و بگم ولی پشیمون شدم. هیچ کس دیگه هم به ذهنم نمیرسه. توی شهرمون هم فامیل نداریم و غریبیم. یکی از دوستای دبیرستانم هم بود که قبل از اینکه برم دانشگاه خیلی با هم بیرون میرفتیم ولی هرچی زنگ میزنم به شماره ای که ازش داشتم جواب نمیدن. فکر کنم از اونجا رفتن.
    فقط یه دوست دیگه ام میمونه. اون هم الان یه بچه یکسال و نیمه داره. فکر نکنم بتونه بلند شه با من بیاد بیرون آخه. نمیشه نریم بیرون و فقط برم خونشون بهش سر بزنم؟

    - - - Updated - - -

    راستی من فقط تونستم اون اتاقی که خودم بیشتر درش هستم رو تغییر دکوراسیون بدم. ولی از اون روز که اون بحثا پیش اومد خیلی کم میرم تو اتاق. فقط برای تمرین نور رنگی یا اگه خیلی اعصابم خراب باشه و نخوام صدای کسی رو بشنوم.

  5. #85
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 دی 93 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1392-6-29
    نوشته ها
    64
    امتیاز
    1,248
    سطح
    19
    Points: 1,248, Level: 19
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 52
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 67 در 39 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    معذرت می خوام یه سوال داشتم (خیلی ذهنمو مشغول کرده)
    پو اسم اون خرسه تو اون کارتونه بود؟

  6. #86
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    پو عزیز


    ذست از مقاومت بکش ... خیلی مقاومت می کنی که بخشیش ناخودآگاه هست ..... خودتو رها کن ... راهنمایی ها و برنامه ها جناب اس سی ای را بگیر و دقیق انجام بده اما در رهایی .... یعنی خودتو رها کن توی دست این تمرینات وبرنامه ها ، اینقدر راجع بهشون فکر نکن ...... ذهنت را به سکوت بکشون تا می توانی ذهنت را خاموش نگه دار و نگذار همه اش مشغول باشه ... دنبال علت ها نباش فقط نسخه دکترت را بگیر و انجام بده تا نتیجه بگیری ..... اون سخت شدنها باعث مقاومتت برای تغییر شده یعنی نمیخواهی تغییر کنی ... ریلکس باش و رها ....


    سعی کن تمرینهای ریلکسیشن را حتماً و روزی دوبار انجام بدهی





  7. 4 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    del (دوشنبه 01 مهر 92), Pooh (جمعه 05 مهر 92), sci (دوشنبه 01 مهر 92), she (دوشنبه 01 مهر 92)

  8. #87
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 دی 92 [ 21:12]
    تاریخ عضویت
    1392-6-30
    نوشته ها
    45
    امتیاز
    373
    سطح
    7
    Points: 373, Level: 7
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    43

    تشکرشده 24 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    سلام خانم،
    واقعا سپاسگزارم که پاسخم رو دادید. کامل و مبسوط... از حرفای آخری هم که زدید خوشحال شدم
    شاید جنس حرفام کمی متفاوت از جرفهایی باشه که با روانشناسهای بالینی و یا حتی روانپزشکی که دنبال کرده اید، شنیده اید. به نظرم نیازی فعلا به دارو درمانی نیست. احساسات فیزیولوژیکی که دارید کمی ناشی از اضطرابه که به مرور زمان حل می شه و کمی هم شاید موجب اختلالات قاعدگی شما بشه و شما را با سندرم پیش قاعدگی و یا پریود دردناک مواجه کنه که البته در روندی که داریم باید بهش توجه کنیم.
    این مسائل که شما بخوبی پاسخ دادید مهر تاییدی بود بر تشخیص اولیه من، من اولین پستی که در تاپیک شما گذاشتم سن شما رو پرسیدم، و البته توجه شما رو جلب نکرد! ولی این موضوع بحث ماست!
    این علائمی که شما احساس می کنید نوعی اختلال روحی رو در شما نشون می ده که شباهت زیادی به افسردگی داره و شاید اگر پیش روانشناس برید، به شما بگه افسردگی دارید! اما این اختلال در یک بازه زمانی حدود 8 ساله از سن حدود 27 - 28 شروع می شه و گاهی تا سن 35 سالگی هم ادامه داره!!! و همه این علائمی رو که از شما پرسیدم و شما کم و بیش در خود احساس می کنید داره... حالا در مورد فرد به فرد فرق می کنه... به این اختلال می گن: سندرم سی سالگی!
    این سندرم باید/ باید/ باید درمان بشه... چون اگر درمان نشه، موجب می شه شما تصمیماتی بگیرید که اثراتش در دهه سوم زندگی شما مشاهده بشه!
    اولین گام برای بهبود این وضعیت روحی شما، شناخت کامل این سندرم است! که برای شما نوشتم.... چون اول باید بدونیم که چه مشکلی وجود داره! بعدش بریم سراغ حل کردنش...
    دومین گام اینه که باید تصمیم قطعی بگیرید که از شرش خلاص بشید... و کار درمانی رو شروع کنیم، اگر تصمیم گرفتید، من در خدمت شما هستم و گام به گام با شما میام تا همه چی خوب بشه! خیلی خوب!
    اما:
    1. اگر ممکنه نتایج آخرین آزمایش خون / هورمون و سونوگرافی شما رو هم بدونم.
    2. وضعیت پوستتون چطوره؟ آیا ناخنهاتون رو بلند می کنید و می شکند؟
    3. آیا موهای شما ریزش داره؟

    امیدوارم همیشه خوب باشید

    سوالی بود بپرسید
    ببخشید که ماناین سوال بی ربطو میپرسم اما موقع خوندن مطاالب این تاپیک یهو شکه شدم من تمام علایمی که شما در مورد این سندرم گفتید رو دارم به علاوه اینکه پریودم نامنظمه تازه موهامم میریزه اما 23 سالمه!!!البته منم بعد از شکست عشقیم به روانپزشک مراحعه کردم و اسنترا تجویز کردن که نخوردم یعنی من نیاز به درمان دارم؟؟ بازم عذر میخوام از کامنت بی ربطم

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط jonube-sorkh نمایش پست ها
    سلام
    معذرت می خوام یه سوال داشتم (خیلی ذهنمو مشغول کرده)
    پو اسم اون خرسه تو اون کارتونه بود؟
    بله

  9. #88
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان نمایش پست ها
    پو عزیز


    ذست از مقاومت بکش ... خیلی مقاومت می کنی که بخشیش ناخودآگاه هست ..... خودتو رها کن ... راهنمایی ها و برنامه ها جناب اس سی ای را بگیر و دقیق انجام بده اما در رهایی .... یعنی خودتو رها کن توی دست این تمرینات وبرنامه ها ، اینقدر راجع بهشون فکر نکن ...... ذهنت را به سکوت بکشون تا می توانی ذهنت را خاموش نگه دار و نگذار همه اش مشغول باشه ... دنبال علت ها نباش فقط نسخه دکترت را بگیر و انجام بده تا نتیجه بگیری ..... اون سخت شدنها باعث مقاومتت برای تغییر شده یعنی نمیخواهی تغییر کنی ... ریلکس باش و رها ....


    سعی کن تمرینهای ریلکسیشن را حتماً و روزی دوبار انجام بدهی
    فرشته مهربان آخه نمیدونم اصلا میخوام خوب بشم که به چی برسم؟؟ به نظرم همه چی بی مفهومه. اصلا آرزویی ندارم.

  10. #89
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 دی 92 [ 17:15]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    نوشته ها
    65
    امتیاز
    658
    سطح
    13
    Points: 658, Level: 13
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    24

    تشکرشده 36 در 26 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نمی دونم داروهای اعصاب با آدم این کار را انجام می دهند یا نه . ولی من هم دقیقاً مثل تو هستم pooh ، منم دلم سنگ شده و از این موضوع ناراحت از خودم متنفرم و دائم پدر و مادرم را رنج می دهم . لطفاً به من کمک کنید.

  11. #90
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام لیلا جان.
    فکر کنم هر دومون تنها راهی که داریم اینه که به توصیه ها و برنامه های آقای اس سی آی عمل کنیم. شاید کم کم به حالت عادی برگردیم.

    - - - Updated - - -

    لیلا جان تو تا حالا برنامه ها رو انجام دادی؟

    - - - Updated - - -

    این تاپیک برای هر دوی ماست و تمام اون کسانی که مشکل سندروم رو دارن.

    صاحب این تاپیک که من نیستم. تو هم هستی. تو هم برنامه ها رو انجام بده و گزارشش رو توی همین تاپیک بنویس. حتما آقای اس سی آی هر جا لازم باشه راهنماییمون میکنه.

    - - - Updated - - -

    راستی دارو چی مصرف میکنی؟
    اگه میدونی دارو هات تاثیر منفی روت دارن با پزشکت صحبت کن. شاید داروی جایگزینی رو در نظر بگیره برات.

  12. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    sci (دوشنبه 01 مهر 92)


 
صفحه 9 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نحوه دسترسی به انجمن های همدردی(مشاوره تخصصی عمومی و مشاوره تخصصی خصوصی )
    توسط مدیرهمدردی در انجمن آموزش استفاه از تالار گفتگوی همدردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 01 شهریور 99, 19:28

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:46 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.