مرسی بابت جواب و همدردی تون نسبت به من.
حالا همه اینا درست مسئله خانوادمون چی؟به نظر شما اختلاف فرهنگی مهم نیست؟و همین طور از نظر جمعیتی هم خانواده هامون اختلاف دارن به قول همسرم "ما کلا خانواده هامون با هم متفاوت هستند"مثلا تو مهمونی رفتن این که مثلا خودشون خودشونو خونه آشنا دعوت میکنن که من هروقت فکرشو میکنم دچار استرس میشم.خوب در واقع اونا یه جور افکار قدیمی دارن و همچنین خرافاتی هم هستند و این افکار اونا مشخصه که تو اخلاق همسرم هم تاثیر گذاشته مگه این نیست که با اونا زندگی کرده و جزء همچین خانواده ای هستش.؟؟ واسه همینه که من یک ساله مثلا دارم تغییرش میدم که فکر نکنم زیاد رفتارش تا به حال تغیر کرده باشه.آ یا من دارم اشتباه عمل میکنم؟؟در این مورد هم کمکم کنید ممنون میشم.
اینم باید بگم که شوهرم از بابت من اطمینان کامل داره و خودش اینو به من گفته و همون طور که گفتم اون به بعضی از مردا اطمینان نداره حتی نظرش اینه که چرا وقتی که دکتر زن هست زنها میرن پیش دکتر مرد مخصوصا در رابطه با متخصص زنان زایمان.به نظر شمه فکرش محدود نیست؟؟ یا این که مثلا میگه "چرا تو دانشگاه ها دخترا کمک درسی از پسرا میگیرن در حالیکه میتونن با همجنس خودشون رابطه درسی داشته باشن. من هرچی بر اش دلیل و برهان میارم قبول نمیکنه حتی ممکنه بحثمون بالا بگیره و باعث بشه که من ناخوداگاه چیزی از دهنم بیرون بپره که برای خودم و خودش نا خوشایند نباشه.در این مورد چطوری راهنماییش کنم؟؟
با تمام این تفاسیر آیا ما احتیاج به یه مشاور نداریم؟؟مشاور قبل ازدواج میتونه کمکمون کنه؟؟؟






علاقه مندی ها (Bookmarks)